مذاکرات بی‌نتیجه اسلام‌آباد؛ آتش‌بس شکننده ادامه دارد

این متن درباره دور دوم مذاکرات آمریکا و ایران در اسلام‌آباد پس از پنج هفته جنگ است که بدون توافق نهایی پایان یافت، اما ادامه آن همچنان ممکن است. هر دو طرف بدون شکست دیپلماتیک آشکار به کشورشان بازگشتند و آتش‌بس شکننده همچنان برقرار مانده است. پاکستان در این روند به‌عنوان یک میانجی مهم و قدرت میانی در نظم چندقطبی نقش کلیدی ایفا کرده و توانسته میان بازیگران مختلف توازن برقرار کند. با این حال، اختلافات اساسی میان ایران و آمریکا باعث شد توافقی حاصل نشود. متن همچنین به نقش اسرائیل به‌عنوان عامل بی‌ثبات‌کننده اشاره می‌کند و در سطح راهبردی نتیجه می‌گیرد که ایران با وجود محدودیت‌های نظامی، از طریق ابزارهایی مانند فشار اقتصادی و تنگه هرمز توانسته موازنه ایجاد کند. در نهایت، این وضعیت به‌عنوان نشانه‌ای از افول نسبی هژمونی آمریکا و حرکت جهان به سمت چندقطبی شدن تفسیر می‌شود.

خانم ملیحه لودهی سفیر سابق پاکستان در ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و سازمان ملل متحد:

با وجود اینکه مذاکرات میان ایالات متحده و ایران در اسلام‌آباد به توافقی منجر نشد، نفسِ برگزاری آن‌ها پس از پنج هفته جنگ، خود به‌تنهایی اهمیت زیادی داشت. نه پیشرفتی چشمگیر حاصل شد و نه شکست کامل رخ داد. هر دو هیئت به پایتخت‌های خود بازگشته‌اند تا با رهبران‌شان مشورت کنند؛ رهبرانی که درباره گام‌های بعدی تصمیم خواهند گرفت. هیچ‌یک از طرفین اعلام نکردند که مذاکرات فروپاشیده است، و این امر نشان‌دهنده امکان ازسرگیری تعاملات دیپلماتیک در آینده است. ارتباطات غیررسمی (پشت‌پرده) احتمالاً ادامه خواهد یافت. آتش‌بس شکننده همچنان برقرار است و البته می‌تواند تمدید شود.

برای پاکستان، این رویداد نقطه عطفی در دیپلماسی این کشور بوده است. پاکستان با ایفای نقشی بی‌سابقه به‌عنوان میانجی میان تهران و واشنگتن، رهبری نظامی و غیر نظامی این کشور در ایجاد آتش‌بسی در جنگی که در آستانه ورود به خطرناک‌ترین مرحله خود بود، نقش داشت. این نقش، اهمیت ژئوپولیتیکی پاکستان را نشان داد. تلاش‌های دیپلماتیک این کشور برای جلوگیری از یک درگیری گسترده و طولانی‌مدت پاکستان را به‌عنوان یک قدرت میانی (Middle Power) معرفی کرد که قادر است بر معادلات ژئوپولیتیک جهانی اثر بگذارد. این امر واقعیتی جدید در روابط بین‌الملل را تأیید کرد: جهان وارد دوره چندقطبی شده است، دوره‌ای که در آن قدرت‌های میانی نه‌تنها نفوذ فزاینده‌ای دارند، بلکه می‌توانند در مسائل جنگ و صلح نقش کلیدی ایفا کنند.

توافق آتش‌بس زمانی شکل گرفت که دو طرف درگیر، به دنبال راهی برای خروج از بحران بودند و از مواضع حداکثری خود عقب نشستند. ایران پیش‌تر گفته بود که با آتش‌بس موقت موافقت نخواهد کرد و بر یک توافق جامع برای پایان پایدار جنگ اصرار داشت. همچنین اعلام کرده بود که در ازای آتش‌بس، تنگه هرمز را باز نخواهد کرد. اما سپس با یک آتش‌بس دو هفته‌ای و بازگشایی این آبراه استراتژیک برای مدت آتش‌بس موافقت کرد. رئیس‌جمهور دونالد ترامپ که پیش‌تر خواسته‌های ۱۰‌گانه ایران را رد کرده بود، بعدها آن‌ها را به‌عنوان «پایه‌ای قابل‌اجرا برای مذاکره» پذیرفت. نقش پاکستان در شکل‌دهی به این طرح صلح دو مرحله‌ای در ترغیب دو طرف برای نشستن پای میز مذاکره مهم بود.

اما تنها چند ساعت پس از اعلام آتش‌بس، چالش‌ها پدیدار شدند. اسرائیل شدیدترین حملات خود را علیه لبنان آغاز کرد. این موضوع باعث شد ایران دوباره تنگه هرمز را ببندد و اعلام کند که این اقدام بخشی از توافق آتش‌بس با آمریکا است. اما ترامپ و معاونش جِی. دی. ونس ادعا کردند که لبنان در آتش‌بس گنجانده نشده است؛ ادعایی که با سخنان نخست‌وزیر شهباز شریف در تضاد بود. این موضوع دشواری حفظ یک آتش‌بس شکننده را نشان داد، به‌ویژه با توجه به اینکه اسرائیل تمایل دارد نقش برهم‌ زننده (spoiler) ایفا کند. این وضعیت پس از مذاکرات ناموفق اسلام‌آباد حتی محتمل‌تر نیز به نظر می‌رسد. اسرائیل که از ناتوانی در وادار کردن ایران به تسلیم خشمگین است، ممکن است تلاش کند از ازسرگیری گفت‌وگوهای آمریکا و ایران جلوگیری کند، زیرا از توافق میان آن‌ها بیم دارد.

در این مذاکرات نه پیشرفتی حاصل شد و نه شکست، که این امر همچنان امکان ادامه مسیر دیپلماتیک را باز نگه می‌دارد.ایالات متحده و ایران هر دو هیئت‌های بلندپایه‌ای را به این مذاکرات در اسلام‌آباد اعزام کردند. این بالاترین سطح گفت‌وگوی رو در رو میان دو کشور در بیش از چهار دهه اخیر بود؛ در تمام این مدت روابط دیپلماتیک میان آن‌ها قطع بوده است. این خود نشانه‌ای قوی بود از اینکه هر دو طرف به‌طور جدی به دنبال مذاکره و یافتن راه خروج از درگیری هستند. با این حال، مواضع آن‌هاکه در قالب ۱۵ بند آمریکا و ۱۰ بند ایران بیان شد بسیار از هم فاصله داشت.

خواسته‌های اصلی ایران شامل تضمین عدم حمله آینده آمریکا/اسرائیل به ایران و متحدان منطقه‌ای آن، رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌ها، به رسمیت شناختن حق غنی‌سازی و ادامه کنترل بر تنگه هرمز بود. در مقابل، خواسته‌های آمریکا شامل تعهد قاطع ایران به عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای، محدودیت برنامه هسته‌ای و موشکی، خارج کردن اورانیوم با غنای بالا و بازگشایی تنگه هرمز بود.با توجه به این پیشنهادهای متضاد، انتظار دستیابی به توافق در چند ساعت غیرواقع ‌بینانه بود. دیپلماسی در نهایت یک فرایند است، نه یک رویداد یک‌روزه. در مرحله ابتدایی مذاکرات نیز طبیعی بود که هیچ‌یک از طرفین از مواضع خود عقب‌نشینی نکنند. هرچند هر دو خواهان کاهش تنش بودند، اما در این مرحله آماده نبودند از خواسته‌های اصلی خود کوتاه بیایند. اظهارات پس از مذاکرات نیز این موضوع را تأیید کرد؛ هر طرف بر موانع و اختلافات تأکید داشت، اما در عین حال مسیر دیپلماتیک را باز گذاشت. روزهای آینده نشان خواهد داد که آیا و چه زمانی این روند ادامه خواهد یافت. بازگشت به جنگ قطعاً به نفع هیچ‌یک از دو کشور نیست.

در مورد پاکستان، این کشور در یک توازن دشوار میان ایران و دوستانش در شورای همکاری خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی، و همچنین میان ایران و ایالات متحده قرار داشت، در حالی که هم‌زمان متحد استراتژیک خود چین را نیز در جریان نگه می‌داشت. در برخی موارد، این وضعیت باعث شد پاکستان مواضعی به ظاهر متناقض اتخاذ کند. با این حال، اسلام‌آباد توانست این مسیر دشوار را با مهارت طی کند و اعتماد همه طرف‌ها را در طول این بحران حفظ نماید. اما اگر جنگ ادامه می‌یافت، این توازن می‌توانست غیرقابل مدیریت شود. خوشبختانه چنین آزمونی رخ نداد.این جنگ نشان داد که با وجود استفاده گسترده از قدرت نظامی توسط آمریکا و اسرائیل برای وادار کردن تهران به تسلیم، ایرانِ به‌مراتب ضعیف‌تر از نظر نظامی به دلیل مقاومت و تاب‌آوری خود دست بالا را در این درگیری پیدا کرد و با جنگ اقتصادی، به‌ویژه از طریق کنترل تنگه هرمز که بازارهای انرژی و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داد، فشار وارد کرد. ایران همچنین ذخایر اورانیوم با غنای بالا و توانایی انجام حملات تلافی‌جویانه علیه اسرائیل و کشورهای خلیج فارس را حفظ کرد. در بسیاری از درگیری‌های گذشته، آمریکا موفقیت‌های تاکتیکی داشت اما از نظر راهبردی شکست خورد؛ این بار نیز نه موفقیت تاکتیکی به دست آورد و نه دستاورد راهبردی.

روزنامه گاردین در سرمقاله خود نوشت: «این یک شکست راهبردی برای آمریکا است که دهه‌ها ادامه خواهد داشت و نشانه‌ای روشن از ناکامی‌های سیستمی آن است.» مجله اکونومیست نیز در سرمقاله خود نوشت: «دونالد ترامپ بزرگ‌ترین بازنده است» در جنگی که سطحی بودن دیدگاه او برای استفاده از قدرت آمریکا را آشکار کرده است.در مجموع، این جنگ آمریکا را تضعیف کرده، اعتبارش را در منطقه آسیب زده و وجهه‌اش را در سطح جهان مخدوش ساخته است. این وضعیت در واقع نشان‌دهنده پایان دوره‌ای از سلطه و هژمونی آمریکا در خاورمیانه است؛ منطقه‌ای که چتر امنیتی  واشنگتن نیز دیگر قادر به حفاظت از متحدانش نبوده است. اکنون واشنگتن دیگر توان کنترل کامل رویدادهای جهانی را ندارد، در جهانی که قدرت در آن پراکنده‌تر از همیشه شده و یک‌جانبه‌گرایی آمریکا تقریباً همیشه نتیجه معکوس می‌دهد.

لینک: https://www.dawn.com/news/1991203 

کد خبر 26486

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 11 =