۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
هراس از یک زن

این مقاله به واکنش‌های اجتماعی نسبت به راهپیمایی زنان در پاکستان و برداشت‌های رایج از مفهوم فمینیسم می‌پردازد. نویسنده با اشاره به کلیشه‌های فرهنگی و نقش جامعه‌پذیری در شکل‌دهی به تصویر «زن ایده‌آل»، استدلال می‌کند که بسیاری از مخالفت‌ها با فمینیسم ناشی از هراس از زنانی است که نقش‌های سنتی را به چالش می‌کشند. همچنین با اشاره به زندگی و سرنوشت شماری از فعالان حقوق زنان، بر اهمیت آزادی بیان، حق انتخاب و مشارکت برابر زنان در عرصه عمومی تأکید می‌شود. در پایان، مقاله فمینیسم را نه تقابل با فرهنگ یا دین، بلکه تلاشی برای به رسمیت شناختن کرامت، اختیار و حقوق برابر زنان معرفی می‌کند.

خانم لاله رخ اعجاز:هراس از یک زن

رویدادهای اخیر پیرامون راهپیمایی زنان مرا به این اندیشه واداشت که آیا واقعاً یک فمینیست هستم یا نه. شاید اگر خودِ واژه فمینیسم در جامعه ما تا این اندازه بار معنایی سنگین و به ابزاری برای حمله و برچسب‌زنی تبدیل نشده بود، هرگز این پرسش را تا این حد جدی از خود نمی‌پرسیدم. امروزه فمینیسم تقریباً به یک ناسزا تبدیل شده است؛ نه فقط در میان مردان، بلکه حتی نزد بسیاری از زنان که تلقی‌های محدود و قالبی از زن خوب و زنانگی را درونی کرده‌اند. فمینیسم به‌ندرت به‌عنوان یک اندیشه یا موضع سیاسی مورد بحث قرار می‌گیرد؛ بلکه اغلب مترادف با بی‌اخلاقی، سرکشی یا مخالفت با فرهنگ و دین تلقی می‌شود. برخورد خشونت‌آمیز اخیر با زنان مرتبط با راهپیمایی زنان، از جمله شیما کرمانی، فعال مدنی بار دیگر نشان داد که جامعه تا چه اندازه از زنانی که حاضر به سکوت نیستند، احساس اضطراب و ناآرامی می‌کند. اما شاید ریشه این ناراحتی بسیار پیش‌تر از اعتراض‌ها و شعارها شکل می‌گیرد؛ از همان دوران کودکی.

دختران خردسال با داستان‌هایی بزرگ می‌شوند که فرمانبرداری، لطافت، فداکاری و انتظار را پاداش می‌دهند. از افسانه‌ها گرفته تا ساختار خانواده، زن آرمانی اغلب در قالب سیندرلا به تصویر کشیده می‌شود؛ زنی صبور، ازخودگذشته و زیبا در رنج، که سرانجام نه به دلیل تغییر دادن شرایط زندگی‌اش، بلکه به خاطر تحمل خاموشانه سختی‌ها تا زمان رسیدن شاهزاده نجات‌بخش پاداش می‌گیرد. ارزش او نه در شجاعت یا خردش، بلکه در میزان ظلمی است که می‌تواند بدون اعتراض تحمل کند. شاید به همین دلیل است که فمینیسم بسیاری از مردم را نگران و آشفته می‌کند؛ زیرا این خیال‌پردازی را بر هم می‌زند. فمینیسم به زنان می‌گوید برای آنکه شایسته احترام باشند، لازم نیست درمانده و ناتوان باقی بمانند. از خود می‌پرسد چرا زنان باید همواره خود را کوچک کنند تا در قالب تعریف جامعه از فضیلت بگنجند. واکنش‌هایی که نسبت به راهپیمایی زنان دیده می‌شود ــ از تمسخر و خشم نمایشی گرفته تا برچسب‌هایی مانند غرب‌زده، بی‌اخلاق یا شیطانی ــ چیزی فراتر از یک اختلاف‌نظر ایدئولوژیک را نشان می‌دهد. این واکنش‌ها از جامعه‌ای حکایت دارند که با زنانی که نقش‌های از پیش تعیین‌شده را نمی‌پذیرند، احساس ناامنی می‌کند. جامعه‌ها با سکوت پیشرفت نمی‌کنند.

آنچه جامعه را آشفته می‌کند، صرفاً یک شعار یا پلاکارد نیست؛ بلکه دیدن زنانی است که بی‌هیچ عذرخواهی، فضای عمومی و عرصه اندیشه را از آنِ خود می‌کنند. زنی که نقادانه می‌اندیشد، ساختارهای به ارث رسیده را به پرسش می‌کشد یا خواهان برابری است، نسل‌ها شرطی‌سازی درباره تصویر زن خوب را بر هم می‌زند؛ زنی که باید موافق باشد اما قاطع نباشد، تحصیل‌کرده باشد اما صاحب‌نظر نباشد، مقاوم باشد اما هرگز مقاومت نکند. و درست از لحظه‌ای که درباره ساختارهای مولد این رنج پرسش می‌کند، به فردی خطرناک تبدیل می‌شود. آنچه حتی غم‌انگیزتر است، این است که بسیاری از زنان نیز در تداوم همین انتظارات نقش دارند. اما این بدان معنا نیست که آنان مفهوم اختیار و عاملیت را درک نمی‌کنند؛ بلکه نسل‌ها جامعه‌پذیری به آنان آموخته است که همرنگی با هنجارها، ضامن بقاست. قفس آشنا، به‌تدریج امن‌تر از آزادی به نظر می‌رسد. آزادی، به‌ویژه برای زنان، پیامدهایی دارد که مردان کمتر ناچار به تحمل آن هستند: انزوای اجتماعی، قضاوت‌های اخلاقی، آسیب دیدن اعتبار و فشار دائمی برای اثبات محترم بودن. چنان‌که در این شعر آمده است: «چنان به صیاد خو گرفته‌ایم که اگر امروز رهایمان کنند، خواهیم مرداما جامعه‌ها با سکوت پیشرفت نمی‌کنند. آنان زمانی پیش می‌روند که سرانجام کسی جرئت کند آنچه را همه پذیرفته‌اند، به چالش بکشند.

تاریخ خود پاکستان نیز چنین زنانی را به ما نشان می‌دهد. اسما جهانگیر، یکی از برجسته‌ترین مدافعان حقوق بشر جهان، خائن خوانده شد. پروین رحمان به جرم طرح پرسش‌های ناخوشایند به قتل رسید. صبین محمود تنها به این دلیل که فضایی برای گفت‌وگو درباره موضوعات دشوار فراهم کرده بود، ترور شد. هر سه، بیش از اندازه پرصدا، بیش از اندازه برهم‌زننده نظم موجود و بیش از اندازه ناتوان از سکوت تلقی می‌شدند. جامعه اغلب زنانی را که به آنان نیاز دارد، تنها پس از خاموش کردن صدایشان می‌شناسد. با این همه، این مبارزه بسیار فراتر از سرنوشت یک زن است. سخن از همه زنان پاکستان است؛ از دختربچه‌ای در مدرسه‌ای روستایی که به او گفته می‌شود تحصیلش از آموزش برادرش اهمیت کمتری دارد، تا زنی که در دادگاه سخنش باور نمی‌شود. این مبارزه درباره حق داشتن صدا و حق استفاده از آن است؛ درباره حق انتخاب و حق آنکه انتخاب انسان جدی گرفته شود. این تنها مبارزه زنان استثنایی نیست، بلکه کاری ناتمام برای تمام یک ملت است.

به همین دلیل است که جنبش‌هایی مانند راهپیمایی زنان اهمیت دارند؛ نه از آن رو که همه شعارهایشان بی‌نقص است، بلکه چون جامعه را وادار می‌کنند با پرسش‌هایی روبه‌رو شود که سال‌ها از آنها گریخته است: چه کسی از سکوت زنان سود می‌برد؟ چرا فرمانبرداری، فضیلتی زنانه تلقی می‌شود؟ و چرا زنی که می‌اندیشد، هنوز تا این اندازه مایه هراس ماست؟ در بنیاد خود، فمینیسم ــ برخلاف آنچه غالباً تصویر می‌شود ــ نه نفی فرهنگ، خانواده یا دین است، بلکه تأکید بر این حقیقت است که زنان نیز انسان‌هایی کامل‌اند؛ توان اندیشیدن دارند، سزاوار برخورداری از اختیارند و بدون آنکه نخست نیازمند نجات کسی باشند، شایسته کرامت انسانی هستند. شاید تراژدی واقعی این نباشد که زنان بیش از حد مطالبه می‌کنند؛ بلکه این باشد که نسل‌های متمادی به آنان آموخته شده است که بسیار اندک بخواهند.

نویسنده، استاد دانشگاه و مدیر مرکز توسعه کارآفرینی مؤسسه مدیریت بازرگانی (IBA) کراچی است.

لینک: 

https://www.dawn.com/news/2004563/fear-of-a-woman

کد خبر 26812

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =