خانم شیرین حیدر نویسنده پاکستانی:
قیرت دختر کوچولوی دوستداشتنی چهار سالهای است که همراه برادرش، که دو سال از او بزرگتر است، به مدرسه میرود. اما او در مدرسه نه کتابی میخواند و نه مشق و نوشتنی انجام میدهد؛ حتی برادرش هم نه کتابی با خود به مدرسه میبرد و نه دفتری. یک روز که پس از بازگشت از مدرسه برای نخستین بار از او پرسیدم: «امروز در مدرسه چه یاد گرفتی؟» با حالتی از تعجب به من نگاه کرد. «من فقط با دوستهایم بازی کردم!» این را گفت و با چشمانش به اطراف نگاهی انداخت. گفتم: «باشه، اسم دوستهایت چیست؟» اینگونه سؤالها معمولاً راه خوبی برای برقراری ارتباط با کودکان است. بیدرنگ گفت: «دعا...» و بعد از مکثی کوتاه، نام چند دوست دیگرش را هم برد. انگار در دلش هنوز مطمئن نبود که آنها واقعاً دوستان صمیمیاش هستند یا نه. در حین صحبت، گوشی تلفنم از دستم افتاد. او سریع خم شد، گوشی را برداشت، به من داد و گفت: «اوپس!» من از او تشکر کردم و او با لبخند پاسخ داد: «خواهش میکنم.» چیزی که خیلی توجهم را جلب کرد این بود که این خواهر و برادر، با وجود اینکه تازه قدمهای نخست خود را در مسیر آموزش برمیدارند، آداب معاشرت بسیار خوبی دارند. گفتن «ببخشید»، «متشکرم»، «لطفاً»، «خواهش میکنم»، «الحمدلله»، «بسمالله»، «السلام علیکم»، «علیکمالسلام» و «شب بخیر» بخشی از رفتار روزمره آنهاست؛ فرقی هم نمیکند اینها را در خانه یاد گرفته باشند، در مدرسه یا از معلم قرآنشان. در جامعه ما گاهی این تصور وجود دارد که گفتن «ببخشید» به کودک، غرور و عزتنفس او را خدشهدار میکند؛ به همین دلیل برخی معتقدند نباید از کودک انتظار عذرخواهی داشت یا او را مجبور کرد که از دیگران عذرخواهی کند. بارها دیدهام که والدین، با احساس خجالت، فرزندانشان را مجبور میکنند به دیگران سلام کنند، تشکر بگویند، با گفتن «لطفاً» درخواستشان را مطرح کنند، تندخویی نکنند و هنگام اختلاف، از حد خود فراتر نروند. اما در چنین موقعیتهایی، کودکان اغلب باعث شرمندگی والدین میشوند. هیچ پدر و مادری دوست ندارد فرزندش چنین رفتاری داشته باشد، اما برخی کودکان به دلیل خجالتی بودن و برخی دیگر به خاطر غرق بودن در دنیای خود، این آداب اجتماعی را کمتر رعایت میکنند. از سوی دیگر، همه میدانیم که کودکان در بسیاری از موارد، حرف معلمان خود را بیش از والدین میپذیرند؛ زیرا معلمان نخستین الگوها و راهنمایان زندگی آنها هستند. به همین دلیل، بیشتر کودکان در سالهای نخست زندگی آرزو دارند که وقتی بزرگ شدند، معلم شوند. حتی بازیهای کودکان خردسال نیز همین را نشان میدهد؛ یکی نقش معلم را بر عهده میگیرد و بقیه شاگرد میشوند و درست همان رفتاری را تقلید میکنند که از معلم خود در مدرسه دیدهاند. اما با گذشت زمان، اولویتهایشان تغییر میکند و دیگر کمتر کسی آرزو دارد معلم شود. در نهایت، بسیاری از کسانی وارد حرفه معلمی میشوند که شغل دیگری پیدا نکردهاند یا در رقابت برای مشاغل دیگر موفق نبودهاند. حتی بسیاری از دخترانی که در رشتههای پزشکی یا مهندسی تحصیل کردهاند، پس از ازدواج مدرک خود را در کشو میگذارند و به خانهداری مشغول میشوند. وقتی ما کودک بودیم، در مدارس درسی به نام «اخلاقیات» تدریس میشد که دقیقاً درباره همین آداب و رفتارهای اجتماعی بود. اما بعدها، درسهای «اخلاقیات» و «شهروندی» را بیاهمیت تلقی کردیم و از برنامه درسی حذف نمودیم و تربیت فرزندان را عملاً به شبکههای اجتماعی سپردیم. همین شبکههای اجتماعی بسیاری از ویژگیهای منفی را به کودکان آموختهاند؛ اینکه نه برای کسی احترام قائل باشند، نه حرمت دیگران را نگه دارند و نه کسی را برتر از خود بدانند. نوع جرائم و حوادثی که امروز در کشور ما رخ میدهد، تا چند سال پیش به این شدت و گستردگی وجود نداشت.
لینک: https://www.express.pk/story/2822898/ethics-2822898
نظر شما