۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۷

فطرت و روح معماری اسلامی

در بناهای مغولی شمال هند، تأثیرات ایرانی بیشتر نمایان است
فطرت و روح معماری اسلامی

مهم‌ترین ویژگی این روح معماری اسلامی آن است که هیچ‌گونه تعصب و تنگ‌نظری در آن وجود ندارد؛ هر عنصری را که در هنر معماری ملت‌های دیگر پسندیده شده، بدون تردید پذیرفته است. اسلام آموخته بود که علم و فرهنگ، میراث مسلمان است؛ حتی اگر در چین باشد، باید برای به‌دست آوردنش رفت. معماران اسلامی نیز دقیقاً به همین اصل عمل کردند و هیچ تمدن بزرگی نبود که مسلمانان از هنر معماری آن بهره نگرفته باشند.

اصطلاح «معماری اسلامی» بسیار به کار می‌رود، اما نکته جالب این است که اگر بناهای اسلامی را از هند تا اسپانیا مشاهده کنیم، هیچ سبک واحد و یگانه‌ای در معماری آن‌ها دیده نمی‌شود. در جایی تأثیرات قبطی وجود دارد، در جایی رومی، یونانی، بیزانسی، ایرانی یا هندی. حتی در خود هند نیز سبک‌های گوناگون معماری اسلامی به چشم می‌خورد.

در بناهای مغولی شمال هند، تأثیرات ایرانی بیشتر نمایان است، در حالی که در ساختمان‌های کاتهیاوار عناصر هندو غلبه دارند. همان‌گونه که ما ساختمانی با ستون‌ها و دروازه‌های خاص را یونانی یا رومی می‌نامیم، معماری اسلامی به آن معنا دارای شکل و قالب مشخص و ثابتی نیست. معماری اسلامی نام چند فرم و هیئت خاص نیست، بلکه نام آن تصویر و روحی است که در پس این شکل‌ها جریان دارد.

مهم‌ترین ویژگی این روح معماری اسلامی آن است که هیچ‌گونه تعصب و تنگ‌نظری در آن وجود ندارد؛ هر عنصری را که در هنر معماری ملت‌های دیگر پسندیده شده، بدون تردید پذیرفته است. اسلام آموخته بود که علم و فرهنگ، میراث مسلمان است؛ حتی اگر در چین باشد، باید برای به‌دست آوردنش رفت. معماران اسلامی نیز دقیقاً به همین اصل عمل کردند و هیچ تمدن بزرگی نبود که مسلمانان از هنر معماری آن بهره نگرفته باشند.

از معماری بیزانسی، مناره را اقتباس کردند و از هند، گنبد را گرفتند. حتی گل نیلوفر، که نمادی ویژه در فرهنگ هند بود، بر فراز گنبد مسجد جای یافت. معماران هندی را برای ساخت مسجد دمشق بردند و در هند نیز برای ساخت بناها از هنرمندان اروپایی دعوت کردند و با آنان مشورت نمودند.

به‌طور خلاصه، اسلام برای نخستین بار در تاریخ بشریت، در عرصه معماری به‌صورت آگاهانه رویکردی بین‌المللی اختیار کرد و فارغ از تعصبات قومی، نژادی و جغرافیایی، هنر را به عنوان «هنر» نگریست و از هر فرهنگی چیزی برگرفت. بدین ترتیب، اسلام نشان داد که تمدن اسلامی، فراتر از مرزهای جغرافیایی و تفاوت‌های دینی و قومی، میراث همه ملت‌ها را میراث مشترک بشریت و میراث خود می‌داند.

تجربی‌گرایی و گزینش‌پذیری در معماری اسلامی

این روحیه تجربه‌گرایی و انتخاب‌پذیری در معماری اسلامی چنان ویژگی کم‌نظیری است که به دشواری می‌توان برای آن نمونه‌ای یافت. منظور از معماری اسلامی، بیشتر مساجد، آرامگاه‌ها و کاخ‌های سلطنتی است؛ اما از نظر هنری و تاریخی، بناهای مذهبی اهمیتی بسیار بیشتر از ساختمان‌های دنیوی دارند. البته در همه تمدن‌ها ـ جز تمدن جدید اروپا ـ عبادتگاه‌ها جایگاهی ویژه داشته‌اند، اما همین که سخن از معماری اسلامی به میان می‌آید، بی‌درنگ تصویر مسجد در ذهن نقش می‌بندد.

علت این توجه گسترده به مسجد آن است که مسجد، عمیق‌ترین جلوه زندگی جمعی مسلمانان را بازتاب می‌دهد و خلاصه‌ای از شیوه زندگی اسلامی در سبک معماری آن نمایان است. با نخستین نگاه به مسجد روشن می‌شود که این مکان برای گرد آمدن هرچه بیشتر انسان‌ها ساخته شده است؛ نه جدا از هم، بلکه در کنار یکدیگر. تأکیدی که تمدن اسلامی بر روح جمعی و اجتماع دارد، به‌خوبی در معماری مسجدها منعکس شده است.

اگر به عبادتگاه‌های دیگر ادیان بنگریم، خواهیم دید که در طراحی آن‌ها کوشش فراوانی شده تا فضایی رازآلود و مرموز ایجاد شود؛ جایی کاملاً تاریک است و جایی دیگر نور خورشید را از شیشه‌های رنگی عبور داده‌اند تا نوعی هیبت و بیگانگی خاص بر ذهن انسان حاکم شود. اما در معماری اسلامی چنین جلوه‌گری‌هایی هیچ جایگاهی ندارد. مهم‌ترین بخش مسجد، صحن آن است که بیشترین نور و هوا در آن جریان دارد.

واقعیت این است که فلسفه زندگی در اسلام، اساساً از ابهام‌گرایی و رمزآلودگی بسیار دور است. اسلام می‌خواهد ذهن انسان از طریق علم و فرهنگ هرچه بیشتر روشن و نورانی شود و مسجدها نماد همین آرمان‌اند.

تأثیر مسجد را می‌توان در دیگر بناهای اسلامی نیز به‌روشنی مشاهده کرد. در این معماری، محدودیت برای نور و هوا به کمترین میزان ممکن می‌رسد. افزون بر این، نقشه‌های معماری اسلامی ساده و روشن‌اند. ساختمان‌های اسلامی، برخلاف بناهای هندو یا گوتیک، حالت هزارتو و پیچیدگی سردرگم‌کننده ندارند. معمار اسلامی از طرح اصلی منحرف نمی‌شود.

در برابر، هنگامی که به معماری هندو نگاه می‌کنیم، چنین احساس می‌شود که معمار در میانه کار ناگهان به ایده‌ای تازه رسیده و همان را اجرا کرده است. اما بناهای اسلامی چنان‌اند که گویی کوچک‌ترین جزئیات آن‌ها از پیش اندیشیده و طراحی شده‌اند. معمار مسلمان از احساسات زودگذر یا تأثیرات لحظه‌ای پیروی نمی‌کند، بلکه بر اساس نقشه‌ای عقلانی و هندسی عمل می‌کند.

برخی افراد این نظم هندسی را سنگین و محدودکننده می‌دانند؛ به‌ویژه کسانی که از عقل‌گرایی خشک اروپایی خسته شده‌اند. برای نمونه، بعضی هنگام دیدن تاج محل  اعتراض می‌کنند که اگر این بنا از وسط دو نیم شود و یکی از بخش‌ها برداشته شود، چیز مهمی از دست نخواهد رفت، زیرا هر دو بخش کاملاً شبیه یکدیگرند و در بخش دیگر ویژگی منحصربه‌فردی وجود ندارد.

اما این انتقاد، هم غیرتاریخی است و هم ناعادلانه. بدون درک روح تمدنی که اثری هنری را آفریده، نمی‌توان درباره آن داوری کرد. اسلام تنها دین فیلسوفان و صوفیان نیست، بلکه دین انسان‌های عادی نیز هست. بنیاد اسلام بر احساسات مبهم و تجربه‌های استثنایی بنا نشده، بلکه بر عقل ـ که وجه مشترک همه انسان‌هاست ـ استوار است.

اساسی‌ترین باور اسلامی آن‌قدر روشن، خالص، صادق و دور از ابهام است که انسان عادی نیز می‌تواند آن را درک کند. به همین دلیل، در هنرهای اسلامی نیز عقل بر احساسات برتری یافته است و همین اصل در نقشه‌های معماری اسلامی نیز رعایت شده است. بنابراین، کیفیت منطقی و هندسی در معماری اسلامی، نشانه ضعف روحی یا فقر تخیل نیست، بلکه بازتاب یک نگرش بنیادین به زندگی است.

تأثیر عقیده توحید بر معماری اسلامی

عقیده توحید تأثیری عمیق و نیرومند بر معماری اسلامی گذاشته است. در باور اسلامی، خداوند وجودی برتر از انسان و طبیعت است؛ هستی‌ای مطلق، مجرد و نامرئی که هیچ چیز مادی نمی‌تواند همانند یا شبیه او باشد. شناخت خداوند از راه حیات مادی و احساسات ممکن نیست، زیرا این دو نیرو همواره از طریق ابزارهای مادی عمل می‌کنند. تنها عقل محض ـ به معنایی که افلاطون از آن یاد می‌کند ـ تا اندازه‌ای توان رسیدن به حقیقت الهی را دارد.

از همین رو، اگر انسان بخواهد از طریق هنرهای زیبا به جست‌وجوی خدا بپردازد ـ و بزرگ‌ترین جست‌وجوی انسان نیز باید خدا باشد ـ لازم است که نه از احساسات و حواس، بلکه از عقل ناب پیروی کند. بر اساس همین اصل، نقشه‌های معماری اسلامی بر مبنای منطق و تعقل طراحی شدند.

تأثیر دیگر این اصل بنیادین آن بود که معماری اسلامی همواره کوشید در شکل‌ها و ساختارهای خود از وابستگی به طبیعت فاصله بگیرد. در بسیاری از تمدن‌های بزرگ جهان، هدف معماری این بوده است که ساختمان چنان به نظر برسد که گویی خودبه‌خود از دل طبیعت روییده یا به‌گونه‌ای طبیعی در محیط حل شده است؛ به‌طوری که خطوط و ساختار بنا با خطوط مناظر طبیعی هماهنگ و آمیخته باشند.

برای مثال، اگر معبدی هندو در جنوب هند را ببینیم، چنین احساس می‌شود که مانند دسته‌ای از درختان انبه از دل زمین سر برآورده است. همه پیچ‌وخم‌ها و فراز و فرودهای بنا همان حالتی را دارد که در طبیعت مشاهده می‌شود.

اما معماری اسلامی درست در نقطه مقابل این نگرش قرار دارد. بنای اسلامی اعلام برتری انسان بر طبیعت است. معمار مسلمان صرفاً دنباله‌رو طبیعت نیست، بلکه می‌خواهد آن را اصلاح و بازآفرینی کند. او بدون تکیه بر خطوط آماده طبیعت، با نیروی اندیشه خویش ساختاری تازه و طرحی نو خلق می‌کند.

در معماری هندو، انسان می‌کوشد در طبیعت محو شود؛ اما در معماری اسلامی، انسان تلاش می‌کند از طبیعت فراتر رود و بر آن غلبه یابد. معماری اسلامی به انسان جرأت، امید و اعتمادبه‌نفسی تازه می‌بخشد و با زبان بی‌زبانی این پیام را می‌دهد که انسان می‌تواند تنها با نیروی روح و اراده خویش در برابر آسمان‌ها بایستد.

روح انسانی، حتی بدون تکیه بر زیبایی‌های طبیعت، خود دارای زیبایی و عظمت است. البته معماری اسلامی گاه از طبیعت نیز الهام گرفته و آن را به شکلی هنرمندانه بازآفرینی کرده است. برای نمونه، ستون‌های مسجد-کلیسای جامع کوردوبا از شاهکارهای بزرگ معماری جهان به شمار می‌روند. هنگامی که انسان به این ستون‌ها می‌نگرد، چنین احساس می‌کند که گویی درختان نخل در دل صحرا صف کشیده‌اند.

با این همه، نه پیروی از طبیعت و نه حتی تقلید از آن، هیچ‌گاه اصل بنیادین معماری اسلامی نبوده است. بنای اسلامی حتی از دور نیز مستقل و جدا از طبیعت دیده می‌شود و هرگز اجازه نمی‌دهد که کاملاً در منظره طبیعی حل و محو گردد.

در بسیاری از تمدن‌های پیش از اسلام، معبودها معمولاً همان نیروهای طبیعی بودند؛ از همین رو، آنان در معماری خود نیز به دنبال هماهنگی و سازش با طبیعت می‌گشتند. اما خدای اسلام، آفریننده تمام طبیعت است؛ بنابراین پرستنده او دیگر نیازی به خوشامدگویی به طبیعت یا سازش با آن احساس نمی‌کند. همین استقلال و بی‌نیازی از طبیعت در سراسر معماری اسلامی آشکار است.

البته در هند، مسلمانان تا اندازه‌ای تحت تأثیر فرهنگ ایرانی و هندو قرار گرفته بودند، از این‌رو این ویژگی در خانه‌ها و شهرهای عادی چندان برجسته دیده نمی‌شود. اما در اسپانیا، تأثیر عرب‌ها بر زندگی مردم چنان عمیق بوده که با گذشت قرن‌ها از پایان حکومت عربی، هنوز آثار و نشانه‌های آنان در هر گام دیده می‌شود. حتی روستاها و آبادی‌های کوچک اسپانیا نیز به گونه‌ای ساخته شده‌اند که هر خط و هر فرم آن‌ها در برابر طبیعت ایستادگی می‌کند و نوعی تقابل میان انسان و طبیعت را نشان می‌دهد.

این تقابل میان انسان و طبیعت تنها در معماری اسلامی محدود نمانده، بلکه در دیگر هنرهای اسلامی نیز حضور دارد. هرچند نقد ادبی و فلسفه احساس‌گرای قرن نوزدهم این تضاد را بسیار نکوهش کرد، اما در قرن بیستم دیگر دلیلی برای شرمندگی از آن باقی نماند؛ زیرا برجسته‌ترین هنر این قرن، یعنی نقاشی هندسی و کوبیستی، خود بیانگر همین تقابل است.

افزون بر این، نقاشی هندسی مدرن تا حد زیادی نتیجه تأثیرات مستقیم هنر اسلامی به شمار می‌رود؛ چرا که این سبک به‌ویژه توسط نقاشان اسپانیایی پدید آمد و زندگی روزمره مردم اسپانیا نیز در میان خانه‌ها و شهرهایی با ساختارهای هندسی و منظم جریان داشت. همچنین بر دیوارهای بناهای عربی اسپانیا، کتیبه‌های عربی دیده می‌شود که خود نمونه‌های درخشانی از هنر هندسی و انتزاعی به شمار می‌آیند.

در مجموع، بزرگ‌ترین پیام معماری اسلامی این است که انسان دارای وجودی مستقل و جداگانه است؛ وجودی که طبیعت را همچون نردبانی به کار می‌گیرد تا با نیروی عقل و روح خویش، پیوسته به سوی خداوند تعالی یابد.

https://urdu.arynews.tv/islamic-architecture-philosophy/

کد خبر 26850

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 2 =