اسلام‌آباد 1.0؛ فراتر از مذاکره، نشانه‌ای از تولد نظم جدید منطقه‌ای

این تحلیل، مذاکرات «اسلام‌آباد 1.0» را نه یک شکست دیپلماتیک، بلکه بخشی از یک تحول ژئوپلیتیکی بزرگ‌تر ارزیابی می‌کند. نویسنده معتقد است که اهمیت واقعی این مذاکرات در توافقات و تحرکات راهبردی هم‌زمان آن نهفته بود؛ از جمله پیشرفت پروژه پالایشگاه آرامکو در گوادر، گسترش همکاری‌های امنیتی میان پاکستان و عربستان، و ایجاد مسیر تجاری پاکستان–ایران–ازبکستان. از نگاه نویسنده، این تحولات نشان‌دهنده شکل‌گیری تدریجی یک محور همکاری میان پاکستان، ایران، کشورهای عربی و چین در چارچوب «جنوب جهانی» است. در این چارچوب، پاکستان به‌عنوان تأمین‌کننده امنیت منطقه‌ای و چین به‌عنوان شریک راهبردی و اقتصادی اصلی معرفی می‌شوند. تحلیل همچنین بر اهمیت پروژه‌های اقتصادی مانند کریدور اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) و «ابتکار کمربند و راه» (BRI) تأکید می‌کند و آن‌ها را بخشی از شبکه‌ای بزرگ‌تر برای اتصال خاورمیانه، آسیای مرکزی و آسیا می‌داند. در بعد بین‌المللی، نویسنده معتقد است که برخی کشورهای اروپایی تمایل کمتری به همراهی با سیاست‌های آمریکا در قبال ایران نشان داده‌اند و این امر نشانه‌ای از تغییر تدریجی موازنه قدرت جهانی است. همچنین افزایش نقش چین در دیپلماسی و اقتصاد جهانی به‌عنوان یکی از عوامل مهم این تحول معرفی می‌شود. در بخش پایانی، نویسنده نتیجه می‌گیرد که بحران اخیر نه‌تنها محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرده، بلکه روند گذار از نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی را نیز تسریع کرده است. از این منظر، مذاکرات احتمالی «اسلام‌آباد 2.0» می‌تواند بخشی از فرآیند بازتعریف روابط قدرت در منطقه و جهان باشد.

سرکار خانم انیله شهزاد تحلیلگر ژئوپولوتیک پاکستانی:

مذاکرات اسلام‌آباد 1.0، هرچند ظاهراً بی‌نتیجه، در واقع بسیاری از معادلات را از نو تعریف کرد.

آنچه در پشت صحنه رخ می‌داد، بسیار تعیین‌کننده‌تر از آن چیزی بود که روی صحنه دیده می‌شد. اعلام عربستان درباره رسیدن حمایت نظامی از پاکستان، نهایی شدن پروژه پالایشگاه ۱۰ میلیارد دلاری آرامکو در گوادر با مشارکت PSO، OGDCL، PPL و GHPL، و همچنین ارسال نخستین محموله صادراتی پاکستان به ازبکستان از طریق ایران، همگی تحولات بی‌سابقه و شوک‌آور بودند.

باید درک کرد که این رویدادها تصادفی نبودند، بلکه نشان‌دهنده تعمیق روزافزون اتحاد راهبردی میان پاکستان، کشورهای عربی و ایران هستند. به نظر می‌رسد این بازیگران از پیش در حال سنجش و هماهنگی حرکت‌های خود برای ادغام در نظم در حال شکل‌گیری «جنوب جهانی» بوده‌اند و تنها در انتظار زمان مناسب برای اجرای آن بودند.

در فاصله دور اول این مذاکرات، پاکستان به‌عنوان تأمین‌کننده امنیت عربستان سعودی مطرح شده است؛ خدمتی که به‌زودی از سوی سایر کشورهای خلیج فارس نیز درخواست خواهد شد. همچنین پاکستان به‌تنهایی نمی‌تواند این نقش را ایفا کند و این امر نیازمند مشارکت چین است؛ کشوری که پاکستان با آن در حوزه فناوری، شناسایی، اطلاعات و اتحاد راهبردی مشترک دارد.

در نتیجه، برای تکمیل معماری امنیتی منطقه، شبه‌جزیره خلیج فارس به‌تدریج در حال فاصله گرفتن از جنگنده‌های آمریکایی، سامانه‌های دفاعی، پوشش ماهواره‌ای و نفوذ اطلاعاتی آمریکا است و در حال جایگزینی آن‌ها با ساختارهای پاکستانی و چینی است.

علاوه بر این، نزدیک شدن به تکمیل پالایشگاه سعودی در گوادر دقیقاً همان نیروی محرکه‌ای بود که پروژه‌های گوادر و کریدور اقتصادی چین پاکستان (CPEC) به آن نیاز داشتند. با این اقدام، نه تنها کشتی‌های بین‌المللی از گوادر سوخت‌گیری خواهند کرد، بلکه مصرف‌کنندگان پاکستانی نیز شاهد کاهش ۲۰ درصدی قیمت نفت خواهند بود. افزون بر آن، ایجاد مسیر پاکستان ایران ازبکستان، دروازه‌های مورد انتظار آسیای مرکزی را به روی جهان از طریق پاکستان و ایران باز می‌کند.

ارسال نفت عربستان به پالایشگاه گوادر، احتمالاً از طریق خط لوله زیردریایی، همچنین می‌تواند رؤیای کریدور هند،خاورمیانه،اروپا (IMEC) را به‌طور دائمی از بین ببرد و اهمیت ابتکار I2U2 را تضعیف کند.

باید توجه داشت که CPEC یک پروژه منفرد نیست؛ بلکه بخشی از طرح بزرگ ابتکار کمربند و راه (BRI) است که از طریق افغانستان و ایران نیز گسترش می‌یابد. هدف نهایی این طرح، اتصال داخلی همه این کریدورهاست و اکنون این آینده در حال شکل‌گیری است.

بنابراین، آیا مذاکرات اسلام‌آباد صرفاً درباره صلح ایران و آمریکا بود، یا پیامی به آمریکا و متحدانش برای نشان دادن تغییر نظم جهانی؟ در همین جنگ، اسپانیا و ایتالیا به‌طور صریح استفاده آمریکا از پایگاه‌های خود در مدیترانه را رد کرده‌اند.

اکنون بریتانیا، فرانسه، آلمان، اسپانیا، ایتالیا و یونان نیز از پیوستن به محاصره دریایی ایران تحت رهبری آمریکا خودداری کرده‌اند، زیرا نمی‌خواهند در درگیری تنگه هرمز به‌طور نظامی دخالت کنند.

همچنین رئیس‌جمهور اسپانیا و نخست‌وزیر ایتالیا به شکایت آفریقای جنوبی در دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) علیه اسرائیل به اتهام نسل‌کشی در غزه پیوسته‌اند. در همین حال، دیپلماسی چین با سرعت زیادی در حال گسترش است و مقامات مختلف در حال تقویت روابط اقتصادی و راهبردی با پکن هستند.

از سوی دیگر، رهبر اپوزیسیون تایوان در چین حضور یافته و خواستار حل‌وفصل مسالمت‌آمیز مناقشه طولانی‌مدت بر سر آینده این جزیره شده و گفته است:نمی‌توان اجازه داد تنگه تایوان به تنگه هرمز تبدیل شود.

نگرانی‌ها درباره اینکه شکست مذاکرات اسلام‌آباد می‌تواند جنگی شدیدتر را در منطقه شعله‌ور کند، اکنون تا حد زیادی کاهش یافته است؛ به‌ویژه پس از محاصره نیم‌بند ترامپ در تنگه هرمز.

آمریکا با وجود ۳۹ روز بمباران نتوانست تنگه را به‌طور کامل باز یا کنترل کند و اکنون که روشن شده واشنگتن عملاً متحدان کافی برای حمایت از خود ندارد، ناوگان‌های آن در دهانه هرمز به اهدافی آسان برای موشک‌های ایران تبدیل شده‌اند، به‌محض پایان آتش‌بس.

در این شرایط، میلیاردها دلار هزینه روزانه جنگ می‌تواند آمریکا را با خسارات سنگین‌تری مواجه کند.

حتی پیش از آغاز مذاکرات در اسلام‌آباد، ترامپ در شبکه اجتماعی خود به نام «Truth Social» از عبارتی چون «بزرگ‌ترین بازتنظیم جهان» استفاده کرده بود و نشانه‌هایی از آگاهی نسبت به شکست جنگ و کاهش نفوذ آمریکا نشان داده بود.

اکنون ترامپ اشاره کرده است که ممکن است مذاکرات اسلام‌آباد 2.0 طی چند روز آینده از سر گرفته شود و پس از آن، خبر «باز شدن دائمی» تنگه هرمز را اعلام کرده است، زیرا چین پذیرفته که به ایران سلاح ندهد.

تناقض ماجرا این است که تنگه هرمز همیشه برای همه باز بود؛ این جنگ آمریکا علیه ایران بود که آن را به بحران کشاند. سپس آمریکا از متحدانش خواست برای بازگشایی آن کمک کنند، اما کسی نپیوست؛ بعد ادعا کرد می‌تواند آن را ببندد؛ و اکنون قصد دارد دوباره آن را باز کند، در حالی که دلیل آن صرفاً این است که چین گفته سلاحی به ایران نمی‌دهد همان چیزی که قبلاً هم انکار کرده بود.

پس اسلام‌آباد 2.0 برای چیست؟ شاید همان‌قدر بی‌اهمیت باشد که خود آمریکا در حال تبدیل شدن به آن است. شاید برای قدرت‌های بزرگ روشن شده که اگر تنها رها شود، آمریکا دیگر توان ادامه نقش خود در خلیج فارس و دریای عمان را نخواهد داشت.

چین و روسیه ممکن است به وعده عدم ارسال سلاح به ایران پایبند بمانند، اما فقط در صورتی که دیگر نیازی به آن نباشد و آمریکا صحنه را ترک کرده باشد.

آنچه به‌عنوان «تغییر رژیم» و «طرح الهی» آغاز شد، در نهایت به تسریع افول یک امپراتوری رو به زوال منجر شده است. اگر آمریکا تصور می‌کرد قدرت‌نمایی و غرور، ابزار ساخت امپراتوری است، در اشتباه بود؛ این‌ها تنها ریشه‌های آن را پوسیده‌تر می‌کنند.

یا شاید مذاکرات اسلام‌آباد 2.0 یادآور کنفرانس یالتا باشد، جایی که «سه بزرگ» چرچیل، استالین و روزولت درباره تقسیم جهان پس از جنگ تصمیم گرفتند.

و در این میان، آیا اسرائیل که با ایده جاه‌طلبانه «اسرائیل بزرگ‌تر» آغاز کرده بود، به دنبال تصاحب جنوب لبنان است؟ یا ایران در برابر آن خط قرمز خواهد کشید؟

اما همیشه این احتمال وجود دارد که «پادشاه» دوباره فرمانی الهی دریافت کند و تصمیم به عملیات زمینی بگیرد؛ هرچند چنین اقدامی بسیار غیرممکن، ضدتولیدی و در عمل نوعی مأموریت خودکشی خواهد بود اما در نهایت هیچ‌کس نمی‌داندانسان از رازهای عمیق و لایه‌های پنهان تصمیم‌های آینده آگاه نیست.

لینک:https://tribune.com.pk/story/2603153/islamabad-talks-20 

کد خبر 26520

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 12 =