۱۶ تیر ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۷
میلیون‌ها دل در سوگ، یک ملت در خروش

تهران در روز تشییع رهبر شهید، تنها میزبان یک مراسم وداع نبود؛ این شهر به صحنه تجلی فرهنگ ایثار، همبستگی ملی و روح مقاومت ملتی تبدیل شد که در میان اشک و اندوه، پیام استقامت و امید را نیز فریاد می‌زد. حضور گسترده مردم، نقش‌آفرینی چشمگیر زنان، نظم اجتماعی، خدمت‌رسانی داوطلبانه و نمادهای هویتی، تصویری کم‌نظیر از سرمایه فرهنگی و انسجام اجتماعی ایران را رقم زد؛ تصویری که نویسنده با روایت عینی خود، آن را با زبانی زنده و تأثیرگذار بازگو می‌کند.

اگر در جایی مردم در میان انبوه جمعیت گرفتار شوند، معمولاً اقتضای روان‌شناسی انسان این است که به هر نحو ممکن، هرچه زودتر خود را از آن ازدحام نجات دهد و فریادها و درخواست‌های مردم نیز غالباً بر یافتن راهی برای پایان دادن به آن دشواری متمرکز باشد. اما هنگام بازگشت از مصلای امام خمینی، مردم در ایستگاه «شهید بهشتی» ــ یعنی ایستگاه متروی شهید بهشتی ــ در میان جمعیت متوقف شدند و با وجود گذشت نزدیک به یک ساعت، همچنان راهی برای ورود به ایستگاه مترو پیدا نشد. با این حال، زن و مردی که در آن ازدحام شدید گرفتار بودند، به جای آنکه خشم و نارضایتی خود را از این وضعیت ابراز کنند، با صدای بلند شعار «الله‌اکبر» و «مرگ بر...» سر دادند.

پس از تکرار شعار «الله‌اکبر»، شعار «الله‌اکبر، خامنه‌ای رهبر» طنین‌انداز می‌شد و هرگاه عبارت «مرگ بر...» گفته می‌شد، جمعیت یک‌صدا در پاسخ، نام «آمریکا» یا «اسرائیل» را بر زبان می‌آورد.

نکته جالب توجه این بود که دختران جوان و زنان حاضر در جمعیت، بیش از دیگران با شور و حرارت شعارها را رهبری می‌کردند. افزون بر این، بسیاری از آنان پرچم جمهوری اسلامی ایران را همچون دست‌بندهای دوستی، بر دور مچ دست یا کمر خود بسته بودند، تصاویر رهبر شهید را بر سینه آویخته بودند و شور و حماسه آنان حقیقتاً دیدنی بود. زنان سالخورده نیز در کنار آنان، با همان شور، انگیزه و احساس مسئولیت، در سر دادن شعارها مشارکت فعال داشتند.

در داخل مصلی نیز همین حال و هوا حاکم بود. در هر سو، جمعیت انبوهی از مردان و زنانی دیده می‌شد که لباس سیاه بر تن داشتند. اصولاً زن ایرانی از آگاهی اجتماعی و سیاسی بالایی برخوردار است، نسبت به مسائل ملی کشور خود شناختی عمیق دارد و در عرصه‌های مختلف زندگی، به هیچ روی از مردان عقب‌تر نیست.

Surkhai_d.jpg

همین صحنه را از همان لحظه‌ای مشاهده کردیم که برای عزیمت به مصلای امام خمینی، در ایستگاه مترو از قطار پیاده شدیم. ورود هم‌زمان دو یا سه قطار، فضای ایستگاه را به صحنه یک راهپیمایی بزرگ تبدیل کرده بود. راهروهای مترو از جمعیت موج می‌زد و در میان این انبوه مردم، زنان سیاه‌پوش ــ که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دادند ــ پیوسته شعار سر می‌دادند و دیگران را نیز با خود همراه می‌کردند. لحظه‌به‌لحظه بر شور و هیجان جمعیت افزوده می‌شد تا سرانجام به مصلای امام خمینی رسیدیم.

مصلای امام خمینی مجموعه‌ای عظیم است که در زمینی به وسعت ۶۳ هکتار ــ هر هکتار معادل بیست کانال است ــ در شهر تهران گسترده شده و در سال ۱۹۸۲ میلادی برای برگزاری نماز جمعه ساخته شده است.

در این مکان، میلیون‌ها نفر گرد آمده بودند و از سیمای تک‌تک آنان، عشق، ارادت و وفاداری به رهبرشان آشکار بود. در صحن اصلی مصلای مرکزی، در برابر گنبد اصلی، تابوت‌های رهبر شهید و اعضای خانواده ایشان قرار داده شده بود. در میان این تابوت‌ها، تابوت دختربچه‌ای چهارده‌ماهه نیز دیده می‌شد و تصویر بسیار معصومانه او، در حالی که پستانکی در دهان داشت، به نمایش درآمده بود.

در اطراف این صحن، تصاویر بسیار بزرگ رهبر شهید نصب شده بود و در مقابل تابوت‌ها، بر پرده‌ای عظیم، آیه ۴۶ سوره مبارکه سبأ نقش بسته بود که مضمون آن چنین است:

«بگو: تنها شما را به یک چیز اندرز می‌دهم؛ اینکه برای خدا، دو نفر دو نفر یا به تنهایی برخیزید (و بیندیشید).»

بیشتر کسانی که در آنجا حضور داشتند، تصویر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای یا پرچم جمهوری اسلامی ایران را در دست داشتند. در میان پرچمداران و کسانی که تصاویر را حمل می‌کردند، حضور زنان بیش از همه به چشم می‌آمد.

در سایه تابوت‌ها، سکویی برای مراسم برپا شده بود که بر روی آن، مجری برنامه و همراهانش به طور پیوسته به سخنرانی، قرائت دعا و اجرای برنامه‌های آیینی مشغول بودند و هم‌زمان، فعالیت‌های صحنه بر روی نمایشگرهای بزرگ اطراف مصلی برای حاضران به نمایش درمی‌آمد.

فضای مصلی تنها از زائران و شرکت‌کنندگان انباشته نبود، بلکه نوای سرودها، دعاها و شعارها نیز سراسر صحن را فرا گرفته بود. در همه جا فضایی سرشار از احساسات و عواطف حاکم بود. هرچند حتی در آن لحظات اندوهبار نیز احتمال حمله‌ای از سوی دشمنان خارجی وجود داشت و در این زمینه تهدیدهایی نیز مطرح شده بود، اما چنین به نظر می‌رسید که مردم این تهدیدها را حتی به اندازه کاهی نیز جدی نگرفته‌اند.

مردم فرزندان خردسال خود را نیز همراه آورده بودند. برخی از کودکان آن‌قدر کوچک بودند که پدر یا مادر آنان را بر دوش خود نشانده بودند و برخی دیگر، که هنوز شیرخوار یا نوزاد بودند، با کالسکه‌های کودک (پرام) به محل مراسم آورده شده بودند.

از آنجا که هوا بسیار گرم بود، مسئولان برگزاری مراسم در نقاط مختلف، آب‌پاش‌ها و فواره‌هایی نصب کرده بودند که به طور پیوسته آب خنک را در فضا می‌پاشیدند و از شدت گرمای هوا می‌کاستند.

دستگاه‌های تهویه مطبوع ایوان‌ها و رواق‌های مصلی نیز با تمام توان، هوای خنک را در فضا می‌پراکندند. همچنین به نظر می‌رسید که با هدف تأمین امنیت و رصد وضعیت جمعیت، یک فروند بالگرد به طور پیوسته بر فراز آسمان در حال پرواز و گشت‌زنی بود.

در نقاط مختلف، غرفه‌هایی برای توزیع بطری‌های آب خنک و دیگر اقلام خوراکی برپا شده بود که مردم می‌توانستند همه آن‌ها را به صورت رایگان دریافت کنند. افزون بر این، در میان جمعیت نیز افرادی در رفت‌وآمد بودند و بطری‌های آب را میان حاضران توزیع می‌کردند. هنگامی که به یکی از این بطری‌ها دقت کردم، بر برچسب آن با حروف درشت عبارت «یا مظلوم» نقش بسته بود و در کنار آن نوشته شده بود که این آب، هدیه‌ای از سوی «ستاد اجرای فرمان حضرت امام» است.

تنها به آب اکتفا نشده بود؛ هرچه از روز می‌گذشت و هوا رو به غروب می‌رفت، در کنار آب، چای و دیگر مواد غذایی و نوشیدنی‌ها نیز میان زائران توزیع می‌شد.

هرچند این جمعیت برای شرکت در مراسم تشییع پیکر شهدا گرد آمده بود، اما حال و هوای آن بیشتر به فضای رزمندگان در یک جبهه نبرد شباهت داشت. اندوه و ماتم مردم در اشک‌ها، آه‌ها و ناله‌هایشان آشکار بود، اما در کنار این سوگ، شور، انگیزه و روحیه آنان نیز به‌راستی دیدنی بود. شدت شعارها و افزایش لحظه‌به‌لحظه جمعیت، به‌خوبی از عمق احساسات و عواطف شرکت‌کنندگان حکایت داشت.

همانند دیگر نقاط شهر، در اینجا نیز انواع و اقسام بنرها و پلاکاردها نصب شده بود. در مسیر، حتی بنری به زبان اردو دیدیم که بر روی آن نوشته شده بود: «به تهران خوش آمدید.» دیدن این عبارت موجب خوشحالی ما شد. خوشحالی مشابهی نیز زمانی احساس کردیم که در ایستگاه متروی شهید بهشتی، هنگامی که جمعیت به سمت خروجی حرکت می‌کرد، بر روی یکی از تابلوهای راهنما عبارت «خیابان پاکستان» را مشاهده کردیم.

محتوای نوشته‌های این بنرها خود موضوع مقاله‌ای مستقل را می‌طلبد، اما در اینجا تنها متن یکی از آن‌ها را که در نقاط مختلف شهر نصب شده بود، برای خوانندگان نقل می‌کنم. بر روی آن نوشته شده بود:

«انتقامِ خونِ امامِ شهیدِ ما چه شد؟»

این پرسشی بود که معلوم نبود خطاب آن به حاضران مراسم است یا آنکه خود حاضران این پرسش را مطرح می‌کنند.

صبح روز بعد، هنگامی که روزنامه‌ها منتشر شدند، روزنامه Tehran Times تمام صفحه نخست خود را به تصویری از میلیون‌ها شرکت‌کننده در مراسم تشییع اختصاص داده بود و بر روی آن تصویر این عبارت به چشم می‌خورد:

Mourners, Avengers

یعنی: «سوگواران، انتقام‌گیرندگان.»

همچنین روزنامه معتبر و دیرینه کیهان اینترنشنال نیز این تیتر را بر صفحه نخست خود نقش زده بود:

Revenge. Revenge, Millions Chant for Retribution

یعنی:

«انتقام، انتقام؛ میلیون‌ها نفر خواستار انتقام شدند.»
نویسنده: دکتر زاهد منیر عامر از نویسندگان، پژوهشگران و استادان شناخته‌شده پاکستان است که در حوزه‌های زبان و ادبیات اردو، مطالعات فرهنگی، اندیشه اسلامی و نقد ادبی آثار و مقالات متعددی منتشر کرده است. وی سال‌ها در عرصه آموزش عالی، پژوهش و روزنامه‌نگاری فرهنگی فعالیت داشته و نوشته‌های او به دلیل نگاه تحلیلی، دقت علمی و توجه به تحولات فرهنگی و اجتماعی، در محافل علمی و رسانه‌ای مورد توجه قرار گرفته است.

منبع مقاله:این گزارش با عنوان «مشاهدات عینی از مراسم تشییع رهبر شهید» نوشته دکتر زاهد منیر عامر در صفحه سرمقاله روزنامه جنگ، مورخ ۷ ژوئیه ۲۰۲۶ (۱۶ تیر ۱۴۰۵) منتشر شده است. روزنامه جنگ از قدیمی‌ترین، پرتیراژترین و اثرگذارترین روزنامه‌های اردوزبان پاکستان به شمار می‌رود و یکی از مهم‌ترین رسانه‌های این کشور در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و بین‌المللی است.

منبع:https://jang.com.pk/news/1597133

کد خبر 26617

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =