رابطه دیپلماسی فرهنگی با افزایش قدرت نرم

عبدالحسین شعبان در مقاله خود به رابطه بین دیپلماسی و فرهنگ اشاره کرده و نوشته لازم است که سفیران با مقوله فرهنگ آشنا باشند تا بتوانند به بهترین شکل به کشور خود خدمت کرده و ادای وظیفه نمایند.

الدبلوماسیة الثقافیة.. وفائض القوة(رابطه دیپلماسی فرهنگی و افزایش قدرت)

ترجمه مقاله: رابطه دیپلماسی فرهنگی با افزایش قدرت نرم

روزنامه الشروق مصر مقاله ای را به نقل از پایگاه خبری تحلیلی "الفکر العربی" با عنوان "رابطه دیپلماسی فرهنگی و افزایش قدرت" نوشته عبدالحسین شعبان در تاریخ 16/7/2023منتشر کرد در ابتدای گزارش الشروق در باره این مقاله، آمده است: عبدالحسین شعبان در مقاله خود به رابطه بین دیپلماسی و فرهنگ اشاره کرده و نوشته لازم است که سفیران با مقوله فرهنگ آشنا باشند تا بتوانند به بهترین شکل به کشور خود خدمت کرده و ادای وظیفه نمایند. وی در ادامه به موضوع نحوه بکارگیری دیپلماسی فرهنگی بعنوان ابزار قدرتی در روابط بین الملل که می تواند روی دولت های مختلف تأثیر گذار باشد اشاره و برای نمونه تأثیر دیپلماسی فرهنگی آمریکا در قرن بیستم روی اردوگاه شرق و کمونیستی را مثال می زند و می افزاید: کاری که آمریکا کرد استفاده از قدرت نرم برای نفوذ در کشورهای کمونیستی و در نهایت تغییر حکومت در آنها بود.  نظر به اهمیت این مقاله ترجمه مختصر آن را در زیر در اختیار خوانندگان قرار می دهم:

با فرض اینکه دیپلماسی ابزاری برای اجرای سیاست خارجی کشورها می باشد باید گفت: این ابزار دارای سه بعد اساسی است

 1-سیاست 2-اقتصاد 3-فرهنگ.

از ابتدای قرن 19 میلادی، بُعد سوم یعنی فرهنگ بعنوان عاملی تأثیر گذار در تحقق اهداف سیاست خارجی به تدریج جایگاه بلند و مهمی را در روابط بین الملل به خود اختصاص داد. و دولت ها و حکومت ها برای آن اهمیت بیشتری قائل شدند. و در قرن بیستم فرهنگ بعنوان یک ابزار در سایه جنگ اعتقادی و سرد بین دو اردوگاه شرق و غرب به رهبری شوروی سابق و آمریکا اهمیت بیشتر و روز افزونی یافت.

نمیدانم چگونه ناگهان اسامی برخی شخصیت های فرهنگی بارز که در آن دوران در میدان دیپلماسی نقش بازی کردند و تأثیرگذار ظاهر شدند به ذهنم خطور کرد شخصیت هایی مانند نزار قبانی، کسی که موقعیت دیپلماتیک پرآوازه ای بعنوان نماینده سوریه در بریتانیا، ترکیه، چین و اسپانیا بدست آورد و نوشته های «الرسم بالکلمات» و«قصائد متوحشة» و«إلی بیروت الأنثی مع حبی» و«أشهد أن لا امرأة إلا أنت»، و«بلقیس» و«هکذا أکتب تاریخ النساء» و«أنا رجل واحد وأنت قبیلة من النساء» از جمله مجموعه های شعری مشهور او بود یا محمد توفیق سفیر مصر در واشنگتن کسی که کتاب رمان "دختران زیبا" را نوشت و در آن به نقش سازمان امنیت مرکزی آمریکا در ترور دانشمندان مصری و عرب پرداخت به همین دلیل هنگامی که بعنوان سفیر مصر در آمریکا معرفی شد نزدیک بود یک بحران دیپلماتیک بین دو کشور ایجاد شود.

ودیگر شخصیتی که به ذهنم خطور کرد نجد فتحی تاریخ نگار و دیپلمات عراقی می باشد کسی که کتاب های مهمی همچون «الیهود والصهیونیّة فی علاقات الدول الکبری» و«العراق فی مذکرات الدبلوماسیین البریطانیین» و«الماسونیة فی الوطن العربی» و«الجزیرة العربیة فی الوثائق البریطانیة» تألیف کرد.

به موضوع اصلی یعنی پیپلماسی فرهنگی بازگردیم سازمان فرهنگی یونسکو بعنوان یکی از بخش های سازمان ملل متحد در سال 1945 تأسیس شد این سازمان نقش مهم و بزرگی را در خصوص اهمیت قائل شدن برای دیپلماسی فرهنگی ایفاء و علم و تربیت و فرهنگ را بعنوان ابزارهای قدرت نرم معرفی کرد همچنین این سازمان توانست این تفکر را که اعمال قدرت و تأثیر روی دیگر کشورها  تنها از طریق بخدمت گرفتن نیروی نظامی است زیر سوال ببرد و ارزش های انسانی، هنر، فرهنگ و...را بعنوان ابزارهای اعمال قدرت که خطرات کمتری را نیز برای کشورها دربر دارد معرفی کند.

نمایشگاه بین المللی کتاب قاهره در دوره ای که گذشت(2023ژانویه) میزگردی را با عنوان نوشته های دیپلماتیک برگزار کرد شرکت کنندگان در این میزگرد به موضوع رابطه بین دیپلماسی و فرهنگ به شکل عام و دیپلماسی و ادبیات به شکل خاص پرداختند از جمله سخنان ارزنده ای که در این میزگرد بیان شد این بود که یک دیپلمات هرچقدر بتواند دایره معلومات و اطلاعاتش بویژه در موضوعات فرهنگی را بیشتر کند بهتر می تواند به کشور خود خدمت کند زیرا از قدرت اقناع بیشتری برخوردار است در واقع دیپلماتی که فرهیخته باشد و با زبان و فرهنگ کشور محل مأموریت آشنا باشد و نقاط ضعف و قوت مردم آن کشور را بشناسد بهتر می تواند مأموریت خود را به سرانجام برساند جوزف نای در یکی از نوشته هایش میگوید: دیپلماسی فرهنگی از جمله بهترین مثال ها برای استفاده از قدرت نرم است یعنی امکان رسیدن به هدف از طریق ارزش های فرهنگی و انتقال افکار واندیشه ها بدون اجبار و اکراه دیگران به پذیرش.  

در حقیقت دیپلماسی فرهنگی بعنوان جزئی از نیروی مضاعف در روابط بین الملل و ابزاری برای کنش و واکنش در چارچوب تحمیل ارزش ها و فرهنگ ها مورد استفاده قرار گرفت و آمریکا از دوره ریاست جمهوری کِندی تلاش نمود تا با استفاده از نظریه" ساختن پل ها" به اردوگاه کمونیستی در آن زمان نفوذ کند جانسون رییس جمهور اسبق آمریکا در باره این نظریه میگوید: این پل، پلی است که از آن کالا و افکار و گردشگر عبور میکند. اینچنین آمریکا توانست به آرامی در اردوگاه شرق نفوذ و تغییراتی را که نتوانسته بود با فشار از خارج در کشورهای کمونیستی ایجاد کند به سرانجام برساند

در واقع غرب توانست از طریق جنگ روانی و تبلیغاتی و استفاده از فشارهای اقتصادی و نقاط ضعف رژیم های توتالیتر همچون تک حزبی و متکی به فرد بودن حکومت های کمونیستی را سرنگون کند.

شایسته ذکر است که تفاوت ها و اختلاف های فرهنگی به خودی خود باعث درگیری نمی شود اما منافع اقتصادی و سیاسی و حرص و آز تسلط بر جغرافیای سیاسی باعث می شود اختلاف فرهنگی بعنوان ابزاری در جهت تقابل بین کشورها استفاده شود در حالیکه هنر و ادب و فرهنگ در واقع عرصه ای برای تعامل بین انسان ها و نزدیکی بین آنهاست و نه، علت و سببی برای دور شدن از یکدیگر و ترویج تنفر بین انسان ها.

بنابر این اگر کشورهای صنعتی پیشرفته بخواهند فرهنگ خودشان را به دیگر کشورهای در حال رشد تحمیل کنند مردم آن کشورها در برابر آن ایستادگی و از فرهنگ و میراث خودشان دفاع میکنند در واقع کشورهای در حال رشد از نفوذ فرهنگی غرب می ترسند زیرا عادی شدن فرهنگ غربی در این کشورها باعث آن خواهد شد که وحدت و یگانگی آنها به خطر بیافتد. البته منظور این نیست که درها را روی غرب ببندیم زیرا در جهان امروز این کار شدنی نیست اما از طرف دیگر باید مراقب بود که در فرهنگ غرب ذوب نشویم و هویت و اصالت خود را از دست ندهیم که اگر چنین شود غربی ها بر همه مصالح  یک کشور مسلط می شوند.

در جهان معاصر بسیاری از دولت ها تلاش دارند تا مراکز و نهادهای فرهنگی خودشان را فعال کنند و در عرصه سیاست خارجی آن را بخدمت گیرند زیرا آنها را ابزاری نهفته در دستان خود می بینند که میتوان از آن در عرصه های مختلف به جای ابزاری نظامی استفاده کرد. بنابر این وقتی ما از دیپلماسی فرهنگی صحبت میکنیم صرف سخن گفتن و وقت گذرانی نیست بلکه آن ضرورتی است که در زمان کنونی کشورها به شدت به آن نیاز دارند این ابزار می تواند به موفقیت های دولت ها در عرصه روابط بین الملل کمک شایانی بکند

یک شاعر آمریکایی به نام کارل ساندبریج در دهه شصت قرن گذشته سوالی را با این مضمون مطرح کرد: هاروارد یا هالیود، کدامیک تأثیر بیشتری در سیاست خارجی آمریکا دارند ؟ وجواب او به این سوال جالب است آنجا که میگوید: دانشگاه هاروارد پاکیزه تر از هالیود است اما هالیود تأثیر بیشتری در تحقق اهداف دراز مدت دارد.

در این پرسش و پاسخ دلیل خوب و قوی وجود دارد که دیپلماسی فرهنگی و ابزارهای متنوع آن در تحقق اهداف سیاست خارجی تأثیر بسیار دارد و ما نیز تأثیرات هالیود را که به ترویج ارزش های آمریکای می پردازد بوضوح  بر مردم جهان مشاهده میکنیم بویژه آنکه هنر و کار هنری بر قلب ها و عقل ها در سطح عموم مردم سیطره می اندازد ولی کار دانشگاهی فقط بر نخبگان و قشر ویژه ای تأثیر می گذارد و محدوده خاصی را در بر میگیرد.

https://www.shorouknews.com/columns/view.aspx?cdate=16072023&id=230e32c1-083e-4bf0-af58-5a288fbb0bbb

کد خبر 16433

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 6 =