هند، چنانکه از منابع تاریخیِ آن روزگار برمیآید، سرزمینی بود متشکل از صدها دولت و پادشاهیِ کوچک و بزرگ. در عصر فتوحاتِ سلطان محمود غزنوی، دو دولت اسلامی در این منطقه وجود داشت: یکی در ملتان و دیگری در منصوره (یعنی بَهکَرِ کنونی در سند). افزون بر اینها، در ناحیهٔ سرحد، حکومت شالی با پایتختِ وسیند برقرار بود. در کنار اینها، کشمیر، اجمیر، دهلی، قنوج، مَگَدْه (بِهار)، بنگال، گجرات و مالوه نیز هر یک دولتهایی مستقل بودند که پیوسته با یکدیگر در کشمکش بهسر میبردند. با ورود مسلمانان، این سرزمینهای پراکنده در قالب یک واحد سیاسی و یک سلطنت منسجم درآمد و از پیشاور تا سورت، حکومتی واحد شکل گرفت.
در گذشته، هر ایالتِ هند زبان و گویش خاص خود را داشت. مسلمانان نخستینبار به سند وارد شدند؛ ازاینرو، بعید نیست که شالودهٔ زبانی که امروز «اردو» نامیده میشود، نخست در همین درهٔ سند ریخته شده باشد. بازرگانان مسلمانِ عربی و فارسیزبان از بنادر عراق—مانند اُبُلّه، سیراف و بصره—حرکت میکردند، از بنادر سند میگذشتند و از راه گجرات، در امتداد سواحل اقیانوس هند سفر میکردند. سرانجام، در اواخر سدهٔ نخست هجری (سدهٔ هفتم میلادی)، مسلمانان عرب بر سند مسلط شدند.
سپاه اسلامی که به سند آمد، از شیراز و عراق سامان یافته بود و بدین معنا، زبانهای رایج در میان آنان عربی و فارسی بود. بازرگانان و تاجرانِ مقیمِ بعدی نیز همین دو زبان را بهکار میبردند و حتی زبانِ دریانوردان آمیزهای از عربی و فارسی بود. از سوی دیگر، رفتوآمدِ سندیان به عراق نیز رواج داشت؛ بهویژه پس از آنکه در سال ۱۳۳ هجری (۷۵۱ میلادی) مرکز خلافت از شام به عراق منتقل شد و دانشمندانِ سندی به بغداد رفتند و در ترجمهٔ متون علمی به عربی و در طرحهای علمی و پزشکی نقشآفرین شدند.
در همان دوران، واژهها و اصطلاحات بسیاری از هندی به عربی راه یافت؛ از نام ابزارها و لوازم گرفته تا داروها و عطرها. برای نمونه، «بیڑا» در عربی به صورت «بارجه»، «پلنگ» به شکل «بلنجه» (در معنای خوابگاهِ کشتی)، و در عطرها واژههایی چون صندل (چندن)، کافور (کپور)، قرنفل (کرنپھول) و عودِ قماری دیده میشود. در داروشناسی، نام «بَهَط» که خوارزمی—همعصرِ سلطان محمود—در مفاتیح العلوم آورده، دگرگونیِ واژهٔ «بھات» است که بهعنوان غذای بیماران توصیه میشد. در میان میوهها نیز «امبج/آنب» (انبه) و لیمو ذکر شده که مسعودی در سال ۳۰۴ هجری (۹۱۵ میلادی) از آنها یاد کرده است.
دولتهای اسلامی در سند و ملتان نزدیک به سه قرن پایدار ماندند و سرانجام بهدست سلطان محمود (درگذشتهٔ ۴۲۱ هجری) پایان یافتند. پیوند مذهبیِ این دولتها با بغداد و مصر برقرار بود و رفتوآمدِ پیوستهٔ تاجران و مسافران از خراسان، عراق، یمن، ایران و مصر جریان داشت. نتیجهٔ طبیعیِ این ارتباطات، افزایشِ آمیزشِ عربی و فارسی با گویشهای بومیِ سند و ملتان و شکلگیریِ هستهٔ زبانیِ مرکب بود؛ و خوشبختانه شواهدی هم از همان روزگار برای تأیید این امر در دست است.
دریانوردی به نام بزرگ بن شهریار، که در سال ۳۰۰ هجری (۹۱۲ میلادی) در سواحل اقیانوس هند رفتوآمد داشت، در سفرنامهٔ دریاییِ خود عجایبالهند، واژههای هندی متعددی بهکار برده و داستانی از سال ۲۷۰ هجری (۸۸۳ میلادی) نقل میکند: پادشاهی هندو در شهر اَلورِ سند از فرمانروای مسلمانِ منصوره درخواست کرد عالمی بفرستد که بتواند اسلام را به زبان او توضیح دهد. بدینسان، عالمی عراقی که با چند زبان هندی آشنا بود، برگزیده شد؛ او نخست قصیدهای به هندی خواند و سپس قرآن را ترجمه کرد.
جهانگرد بغدادی اصطخری که در سال ۳۴۰ هجری (۹۵۱ میلادی)، حدود شصت سال پیش از سلطان محمود، به سند و ملتان سفر کرده بود، مینویسد: زبانِ منصوره (بَهکَر کنونی)، ملتان و پیرامون آن عربی و سندی است و زبان مردم مَکران فارسی و مکرانی. اندکی بعد، ابن حوقل که در سال ۳۵۸ هجری (۹۶۸ میلادی) به این نواحی آمد، همین گزارش را تکرار میکند. چند سال بعد نیز بشاری مقدسی (۳۷۵ هجری) در ملتان مینویسد که فارسی در آنجا فهمیده میشود و دربارهٔ دیبل (تتهٔ کنونی) میافزاید که زبان مردم آن سندی و عربی است.
بر پایهٔ این گواهیهای همزمان، باید پذیرفت که نخستین منطقهٔ هند که در آن آمیزشِ واژگانِ عربی و فارسی پدید آمد، سند بود؛ سرزمینی که آن روزگار از ملتان تا سواحل بَهکَر و تته امتداد داشت. راه اصلیِ ورود از ایران، ترکستان و خراسان به هند نیز از ملتان میگذشت؛ از همین رو، عالمان، هنرمندان و ادیبان از همین مسیر وارد میشدند و ملتان نخستین مرکزِ علوم و فنون اسلامی گردید. تا روزگار ناصرالدین قباجه—همعصر و رقیبِ سلطان التمش—ملتان کانونِ آموزش اسلامی بود؛ سپس این مرکز بهتدریج به لاهور و بعد به دهلی منتقل شد.
از این تحلیل روشن میشود که نخستین زبان بومیِ هند که عربی و فارسی با آن درآمیخت، سندی و ملتانی بود؛ سپس پنجابی و در نهایت دهلوی. اثر این آمیزش هنوز هم در سندی آشکار است: همانگونه که اردو، زبان سندی نیز آکنده از واژگان عربی و فارسی است و شگفت آنکه خط آن تا امروز «نسخِ خالصِ عربی» باقی مانده و بسیاری از واژههای ناب عربی در آن رایج است؛ چنانکه «کوه» را «جَبَل» و «پیاز» را «بَصَل» میگویند.
ـ برگرفته از مقالهٔ علمی ـ پژوهشیِ سیرهنگار نامدار، عالم، مورخ و ادیب برجسته، سید سلمان ندوی
نظر شما