نقش پاکستان در میانجی‌گری آتش‌بس و مذاکرات اسلام‌آباد

این متن درباره یک آتش‌بس شکننده میان آمریکا، اسرائیل و ایران است که بیشتر به‌عنوان «وقفه‌ای موقت در یک چرخه طولانی درگیری» توصیف می‌شود تا یک صلح واقعی. در متن تأکید می‌شود که این توقف نه از سر حل ریشه‌ای بحران، بلکه نتیجه فشار، خستگی و محاسبات سیاسی طرف‌هاست و هنوز احتمال بازگشت جنگ وجود دارد. نقش پاکستان به‌عنوان میانجی برجسته شده؛ کشوری که توانسته آتش‌بس دو هفته‌ای را تسهیل کند و زمینه مذاکرات در اسلام‌آباد را فراهم سازد، هرچند توان تضمین پایداری صلح را ندارد. در بخش تحلیلی، متن نقدی بر عادی‌سازی خشونت در سیاست جهانی ارائه می‌دهد و می‌گوید جنگ و بی‌ثباتی به ابزار مدیریت قدرت تبدیل شده‌اند. همچنین نقش فناوری‌های نوین (از جمله هوش مصنوعی) در تشدید و تداوم چرخه‌های جنگ بررسی می‌شود. در سطح کلان، متن نشان می‌دهد که نظم جهانی در حال گذار و بی‌ثباتی است؛ آتش‌بس‌ها شکننده‌اند، ائتلاف‌ها در حال تغییرند، و هنوز هیچ ساختار پایدار جایگزین شکل نگرفته است. در نهایت، پیام اصلی این است که: صلح واقعی فقط با توقف جنگ حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند تغییر در منطق قدرت، اعتماد متقابل و بازاندیشی در سیاست جهانی است؛ وگرنه این “مکث‌ها” دوباره به جنگ تبدیل خواهند شد.

جناب آقای فرخ خان پیتافی مجری تلویزیونی و تحلیلگر سیاستگزاری پاکستانی:

توقف اخیر در درگیری میان آمریکا، اسرائیل و ایران صرفاً یک فرصت تنفس ژئوپلیتیکی نیست. این تنها شکافی باریک در چشم‌اندازی است که همچنان با نیروی

شتاب خود به پیش رانده می‌شود. سلاح‌ها هنوز در همه‌جا خاموش نشده‌اند. بحث‌ها قطعاً خاموش نشده‌اند. با این حال، حتی یک توقف نسبی نیز پرسشی را مطرح می‌کند که معمولاً از آن اجتناب می‌شود: چرا این چرخه ادامه دارد و چرا ما همچنان آن را می‌پذیریم؟این الگو اکنون آشنا شده است. آتش‌بس‌ها کمتر به‌عنوان پیروزی خرد و بیشتر به‌عنوان محصول خستگی، فشار یا ترس از تشدید درگیری ظاهر می‌شوند. آن‌ها اعلام می‌شوند، مشروط می‌گردند، مورد اختلاف قرار می‌گیرند و در برخی جبهه‌ها بی‌سروصدا نادیده گرفته می‌شوند. حتی این آتش‌بس نیز شکاف‌های آشکاری در خود دارد. اسرائیل لبنان را خارج از دامنه آن تلقی کرده، در حالی که ایران و دیگران اصرار دارند چنین تفکیکی بی‌معناست. همین تناقض به‌تنهایی نشان می‌دهد که این لحظه چیست: نه صلح، بلکه مکثی همراه با جدال.

نقش پاکستان در ایجاد این توقف واقعی است و به‌طرزی غیرمعمول، محوری بوده است. این کشور به میانجی‌گری آتش‌بس دو هفته‌ای کمک کرد، طرف‌ها را پای میز مذاکره آورد و اکنون در حال آماده‌سازی برای میزبانی مذاکرات در اسلام‌آباد تحت تدابیر شدید امنیتی و هماهنگی فشرده دیپلماتیک است. هیئت‌ها، کانال‌های پشت‌پرده و چارچوب‌های اولیه توافق به‌طور هم‌زمان در حال آماده‌سازی هستند. این دستاورد کوچکی نیست. اما تضمینی برای دوام نیز محسوب نمی‌شود. پاکستان می‌تواند زمینه گفت‌وگو و تسهیل را فراهم کند، اما نمی‌تواند زمانی که طرف‌ها دوباره به محاسبات خود بازگردند، آن‌ها را وادار به پایبندی کند. محدودیت‌ها در کنار تلاش‌ها وجود دارند.

با این حال، چنین لحظاتی اهمیت دارند، زیرا سکون و شتاب کور را متوقف می‌کنند. وقتی روند تشدید تنش، هرچند کوتاه، کند می‌شود، امکان بررسی فرضیاتی فراهم

می‌شود که معمولاً بدون پرسش پذیرفته می‌شوند.در سال ۱۹۸۷، رونالد ریگان خواستار فرو ریختن یک دیوار شد. آن دیوار شهری را تقسیم می‌کرد. اما درگیری‌هایی که امروز حفظ می‌کنیم، چیزی کمتر قابل مشاهده اما بسیار مهم‌تر را تقسیم می‌کنند: آینده را. یک اشتباه محاسباتی دیگر فقط مرزی را جابه‌جا نمی‌کند و پایان نمی‌یابد؛ بلکه در بازارهای انرژی، زنجیره‌های تأمین و نظام‌های سیاسی از پیش متزلزل، موج ایجاد می‌کند. مقیاس تغییر کرده است، اما عادت‌ها نه.در اینجا نوعی ناراحتی وجود دارد که معمولاً از آن پرهیز می‌کنیم. خشونت سازمان‌یافته تا حدی عادی‌سازی شده که به‌عنوان ابزاری برای مدیریت مورد بحث قرار می‌گیرد. مرگ غیرنظامیان شمرده می‌شود، در چارچوب قرار می‌گیرد و در تحلیل‌ها جذب می‌شود. جمعیت‌های کامل به متغیرهایی در بحث‌های مربوط به بازدارندگی و ثبات تبدیل شده‌اند. این را «واقع‌گرایی» می‌نامند. شاید آن‌قدر آن را تکرار کرده‌ایم که با ضرورت اشتباه گرفته شده است.

بی‌ثباتی همیشه تصادفی نیست. می‌تواند حفظ، تنظیم و طولانی شود. تنش، توجه را حفظ می‌کند. ترس، سیاست را ساده می‌سازد. درگیری، زمانی که نهادینه شد، به روشی تکرارشونده برای کنترل تبدیل می‌شود. این امر آن را اجتناب‌ناپذیر نمی‌کند؛ بلکه آن را سودمند می‌سازد.لایه فناوری این مشکل را عمیق‌تر می‌کند. سیستم‌هایی که زمانی ابزار پیشرفت تصور می‌شدند، اکنون به‌طور فزاینده‌ای در نظارت، هدف‌گیری و چرخه‌های واکنش خودکار ادغام شده‌اند. هوش مصنوعی فقط ناظر جنگ نیست؛ بلکه در دل آن آموزش می‌بیند.این باید موجب تأمل شود. ما ابزارهایی می‌سازیم که از بدترین الگوهای ما یاد می‌گیرند و سپس آن‌ها را در مقیاس وسیع بازتولید می‌کنند.

پرسش دشوارتری در زیر همه این مسائل نهفته است: نه اینکه آیا درگیری می‌تواند یک‌شبه ناپدید شود، بلکه اینکه آیا مقیاس و تداوم کنونی آن واقعاً امری ثابت است؟ نمی‌توان جنگ را صرفاً با آرزو از میان برد؛ این بدیهی است. آنچه بدیهی نیست، این است که چرا گسترش آن امری طبیعی تلقی می‌شود.راه‌حل‌هایی وجود دارند که به حرکات نمایشی بزرگ وابسته نیستند. کاهش مرحله‌ای تنش، کاهش‌های نظارت‌شده و محدودیت‌های مذاکره‌شده همراه با نتایج قابل راستی‌آزمایی، مفاهیمی صرفاً نظری نیستند. عناصر آن‌ها هم‌اکنون در اشکال مختلف وجود دارند. آنچه کم است، طراحی نیست؛ بلکه تعهد است.

نگاه کنید چه چیزهایی اکنون در صنعت جنگ درگیر شده‌اند: نه فقط پول، که عظیم است، بلکه سازمان‌دهی پشت آن. لجستیکی که تجهیزات را میان قاره‌ها جابه‌جا می‌کند. مهندسی‌ای که تحت فشار، مسائل پیچیده را حل می‌کند. انضباطی که شمار زیادی از انسان‌ها را برای کار در سیستم‌های هماهنگ آموزش می‌دهد. این‌ها قابلیت هستند، نه سرنوشت.اگر حتی بخشی از این ظرفیت‌ها تغییر جهت یابند، می‌توانند مسیرهایی را که دهه‌ها ثابت مانده‌اند، دگرگون کنند. همان سیستم‌هایی که جنگ را حفظ می‌کنند، می‌توانند زیرساخت، سلامت و تاب‌آوری را در مقیاس وسیع فراهم سازند. همان تخصص فنی می‌تواند روند پیشرفت در حوزه انرژی، اقلیم و بیماری‌ها را شتاب دهد. این موضوع خیالی نیست؛ مسئله، نحوه تخصیص منابع است.

هزینه‌ای نیز وجود دارد که به‌ندرت وارد محاسبات می‌شود. هر حمله، نوعی کسر پنهان به همراه دارد؛ نه فقط در جان‌های از دست‌رفته، بلکه در امکان‌هایی که نابود می‌شوند. سیستمی که ساخته نمی‌شود. درمانی که به تأخیر می‌افتد. نسلی که از مسیر خود منحرف می‌شود. این‌ها در گزارش‌های رسمی ظاهر نمی‌شوند. اما در طول زمان، بیش از آنچه در لحظه نابود می‌شود، اهمیت پیدا می‌کنند.اگر کسی به دنبال جهت‌گیری متفاوتی باشد، آن کاملاً غایب نیست. همان‌طور که منطقه از مرحله تشدید تنش وارد این مکث ناآرام شد، تصویری متفاوت در بیرون از آن در حال شکل‌گیری بود. مأموریت آرتمیس ۲ هنوز در حال انجام است و خدمه آن در مدار ماه قرار دارند و هنوز بازنگشته‌اند. این مأموریت یادآور آن است که هماهنگی در مقیاس بزرگ هنوز ممکن است، و اینکه جاه‌طلبی می‌تواند به جای درون، به بیرون معطوف شود. فضا درگیری‌های زمین را حل نمی‌کند، اما نشان می‌دهد وقتی در برابر ناشناخته‌های عظیم قرار می‌گیریم، وسواس‌های ما تا چه اندازه محدود به نظر می‌رسند.

بدبینی قابل انتظار است. رقابت‌ها ادامه دارند. منافع با یکدیگر در تضادند. قدرت صرفاً به‌خاطر مورد پرسش قرار گرفتن از بین نمی‌رود. اما نظام‌ها زمانی تغییر می‌کنند که هزینه‌هایشان از منافعشان بیشتر شود. آن آستانه نیز ثابت نیست.وضعیت کنونی هشدار خود را در دل دارد. آتش‌بس برقرار است، اما زیر فشار آشکار. مذاکرات در اسلام‌آباد در حال آماده‌سازی است، اما در شرایطی که همچنان با اصطکاک و بی‌اعتمادی شکل گرفته‌اند. حتی روند مذاکره نیز تحت تأثیر رخدادهای میدانی قرار دارد. این ثبات نیست؛ بلکه حاشیه‌ای باریک است.

امتناع از بررسی گزینه‌های جایگزین، اغلب «واقع‌گرایی» توصیف می‌شود. شاید بیشتر شبیه عادت باشد. انتخاب میان آرمان‌گرایی و عمل‌گرایی نیست، بلکه میان اصلاح و تکرار است. ادامه مسیر کنونی نظم را حفظ نمی‌کند؛ بلکه بی‌ثباتی را در سطحی خطرناک‌تر بازتولید می‌کند.درخواست پایان جنگ در همه اشکالش شاید افراطی به نظر برسد. بدون شک دشوار است. اما دشواری، آن را بی‌اهمیت نمی‌کند. خطر بزرگ‌تر در این فرض نهفته است که مسیر کنونی می‌تواند برای همیشه ادامه یابد.خواستِ صلح جرم نیست. توضیح این موضوع برای برخی از همتایان هندی ما، سخت‌تر از توضیح جاذبه برای یک مرغ است. تلاش پاکستان در اینجا التماس برای تأیید نیست؛ بلکه بیان نیت است. ما توانایی دیدن انسانیت شما را داریم. پرسش این است که آیا شما نیز حاضر به دیدن انسانیت ما هستید یا نه.

اگر این شناخت، حتی برای مدتی کوتاه، متقابل شود، عادت سوءظن دائمی شروع به تضعیف می‌کند. اگر می‌خواهید درباره ما قضاوت کنید، فقط بر اساس گذشته‌مان قضاوت نکنید؛ بلکه بر اساس جهتی که در تلاشیم به سوی آن حرکت کنیم، و بر پایه خطرهایی که برای باز کردن کانال‌های ارتباطی می‌پذیریم، زمانی که گزینه‌های آسان‌تر در جهتی دیگر اشاره می‌کنند، و نیز بر اساس پایداری‌ای که برای باز نگه داشتن این کانال‌ها لازم است.

 لینک: https://tribune.com.pk/story/2602089/tear-down-this-war 

کد خبر 26485

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =