جنگ و اقلیم: شوک بزرگ به اقتصاد جهانی و آینده زمین

جنگ آمریکا-اسرائیل و ایران تنها یک بحران منطقه‌ای نیست، بلکه یک شوک عمیق به اقتصاد جهانی و بحران اقلیمی وارد کرده است. اختلال در تنگه هرمز باعث جهش شدید قیمت نفت و گاز شده و فشار تورمی جهانی، به‌ویژه در کشورهای واردکننده انرژی مانند پاکستان و دیگر کشورهای جنوب جهانی را افزایش داده است. هم‌زمان، هزینه انرژی باعث کاهش توان دولت‌ها برای سرمایه‌گذاری در مقابله با تغییر اقلیم شده است. از نظر زیست‌محیطی، جنگ با افزایش مستقیم انتشار کربن (از عملیات نظامی و تخریب زیرساخت‌ها) و غیرمستقیم (بازگشت کشورها به سوخت‌های فسیلی) بحران اقلیم را تشدید کرده است. ارتش‌ها نیز به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان گازهای گلخانه‌ای عمدتاً از قوانین اقلیمی مستثنا هستند. در سطح کلان، جنگ نشان می‌دهد که ژئوپلیتیک انرژی و آب به عرصه‌های جدید درگیری تبدیل شده‌اند و این روند در مناطقی مانند جنوب آسیا می‌تواند پیامدهای خطرناک‌تری داشته باشد. نتیجه کلی متن این است که جنگ و بحران اقلیمی یک چرخه تقویت‌کننده یکدیگر شده‌اند و ادامه درگیری‌ها، زمان محدود بشر برای مقابله با گرمایش زمین را کاهش می‌دهد.

خانم عایشه خان تحلیلگر سیاستگزاری اقلیمی پاکستانی:

جنگ میان آمریکا-اسرائیل و ایران، یک درگیری منطقه‌ای را به یک شوک سیستمی در دل اقتصاد جهانیِ از پیش شکننده تبدیل کرد و باعث ایجاد شکافی خطرناک در مسیر اقلیمی جهان شد. آنچه این لحظه را به‌طور ویژه خطرناک کرد، تنها گستردگی رویارویی نظامی نبود، بلکه این واقعیت بود که این جنگ در زمانی رخ داد که دانشمندان بارها هشدار داده‌اند پنجره فرصت برای محدود کردن گرمایش جهانی به ۱.۵ درجه سانتی‌گراد به سرعت در حال بسته شدن است؛ به‌گونه‌ای که این وضعیت عملاً تا سال ۲۰۳۰ تعیین تکلیف خواهد شد.

 انرژی در مرکز پیامدهای اقتصادی این بحران قرار دارد. اختلال در تنگه هرمز که حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد مصرف جهانی نفت مایع از آن عبور می‌کندیکی از شدید ترین شوک‌های انرژی در تاریخ معاصر را ایجاد کرده است. حدود ۸۰ درصد نفت عبوری از این تنگه به بازارهای آسیایی می‌رود. قیمت نفت از زمان آغاز جنگ بیش از ۵۰ درصد افزایش یافته و قیمت گاز در اروپا و آسیا نیز به‌شدت جهش کرده است. این وضعیت مستقیماً به فشارهای تورمی در سراسر اقتصادها منجر شده است. انرژی یک نهاده بنیادی است؛ زمانی که هزینه سوخت بالا می‌رود، هزینه حمل‌ونقل، تولید و مواد غذایی نیز افزایش می‌یابد. در واقع، قیمت نفت و گاز می‌تواند تا ۵۰ درصد در نوسانات قیمت جهانی غذا نقش داشته باشد، که نشان می‌دهد شوک‌های انرژی تا چه اندازه در زندگی روزمره نفوذ می‌کنند.

 

پیامدها به‌طور عمیق نابرابر هستند. در حالی که ایالات متحده به‌عنوان تولیدکننده بزرگ انرژی تا حدی مصون مانده است، بخش بزرگی از «جنوب جهانی» با فشار شدید روبه‌رو است. کشورهایی مانند پاکستان که وابسته به واردات سوخت هستند، با بحران، سهمیه‌بندی و کاهش فعالیت صنعتی مواجه شده‌اند. برای اقتصادهایی که پیش‌تر نیز با بدهی و آسیب‌پذیری اقلیمی دست‌وپنجه نرم می‌کردند، افزایش هزینه انرژی، فضای مالی برای سازگاری اقلیمی را کاهش می‌دهدچه در ساخت سیل‌بندها، چه درسرمایه‌گذاری در کشاورزی مقاوم یا توسعه نظام سلامت. تورم در حال کاهش قدرت خرید خانوارهاست و دولت‌ها را مجبور می‌کند منابع محدود خود را به یارانه‌ها اختصاص دهند، نه به تاب‌آوری اقلیمی بلندمدت.

 با این حال، شوک اقتصادی تنها یک بُعد ماجراست. این جنگ به‌صورت مستقیم و غیر مستقیم بحران اقلیمی را نیز تشدید کرده است. تنها در دو هفته نخست، این جنگ بیش از میزان انتشار سالانه ده‌ها کشور کم‌انتشار را تولید کرد. این انتشار نه تنها ناشی از عملیات نظامی پرمصرف از نظر سوخت بود، بلکه از تخریب زیرساخت‌ها و آتش ‌سوزی تأسیسات نفتی نیز ناشی شد. بازسازی پس از جنگ نیز لایه دیگری از انتشار کربن را اضافه خواهد کرد.

 جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران، بحران اقلیمی را هم به‌صورت مستقیم و هم غیر مستقیم تسریع کرد. جنگ‌ها در عصر تغییر اقلیم بیانگر یک مشکل ساختاری عمیق‌تر هستند: ارتش‌ها از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نهادی گازهای گلخانه‌ای در جهان‌اند و به‌طور جمعی مسئول حدود ۵.۵ درصد از انتشار جهانی هستند. با این حال، آن‌ها عمدتاً از الزامات گزارش ‌دهی در چارچوب‌های بین‌المللی اقلیمی مستثنا هستند. توافق پاریس که در سال ۲۰۱5 به‌عنوان نقطه عطفی مطرح شد، شفافیت کامل در مورد انتشار نظامی را الزامی نکرد. یک دهه بعد، این کاستی بیش از پیش غیرقابل‌دفاع به نظر می‌رسد. به جای کاهش منحنی انتشار، شوک‌های بیرونی مانند جنگ، آن را افزایش می‌دهند و دستاوردهای دشوار در حوزه انرژی پاک و حکمرانی اقلیمی را تضعیف می‌کنند.

 پیامدهای غیرمستقیم اقلیمی شاید حتی مخرب‌تر باشند. با افزایش ناامنی انرژی، کشورها برای تأمین ثبات کوتاه‌مدت دوباره به سوخت‌های فسیلی بازمی‌گردند. برای مثال، اروپا در واکنش به افزایش قیمت گاز و اختلال در عرضه، در حال بازنگری در برخی بخش‌های سیاست اقلیمی خود است. چنین تصمیم‌هایی خطر تثبیت زیرساخت‌های پرکربن را برای دهه‌ها به همراه دارد، در حالی که بودجه کربنی جهان در آستانه اتمام است. با باقی ماندن حدود ۱۳۰ میلیارد تُن دی‌اکسیدکربن برای احتمال ۵۰ درصدی محدود کردن گرمایش به ۱.۵ درجه، هر میلیون تُن انتشار اضافی امروز، زمان رسیدن به آستانه‌های غیرقابل بازگشت را تسریع می‌کند.

 در این میان، یک تناقض عمیق وجود دارد. جنگی که تا حدی ریشه در ژئوپلیتیک انرژی دارد، هم‌زمان وابستگی به همان سوخت‌های فسیلی را افزایش داده است که هم موتور جنگ و هم عامل تغییر اقلیم هستند. این در واقع یک چرخه بازخوردیِ تخریب است اقتصادی، زیست‌محیطی و ژئوپلیتیکی. در آینده، پیامدها فراتر از بحران فوری خواهند بود. این درگیری نشان می‌دهد که عرصه‌های جدید جنگ در حال شکل‌گیری‌اند؛ جایی که کنترل مسیرهای انرژی و نظام‌های آبی، رقابت راهبردی را تعیین خواهد کرد. امروز «نقاط گلوگاهی» مانند هرمز به سلاح تبدیل شده‌اند و فردا ممکن است مناقشات بر سر حوضه‌های رودخانه‌ای، یخچال‌های طبیعی و جریان‌های آب فرامرزی شکل بگیرد. برای جنوب آسیا یکی از آسیب ‌پذیرترین مناطق جهان در برابر تغییر اقلیم این هم‌گرایی ناامنی انرژی و تنش آبی بسیار نگران‌کننده است. ذوب یخچال‌های هیمالیا، تغییرات نامنظم موسمی و افزایش دما از همین حالا معیشت‌ها را تحت فشار قرار داده‌اند؛ افزودن درگیری ژئوپلیتیکی به این شکنندگی می‌تواند فاجعه‌بار باشد.

 تراژدی لحظه کنونی تنها در تخریب آن نیست، بلکه در زمان وقوع آن است. در نقطه‌ای که بشریت به همکاری بی‌سابقه برای مقابله با تهدید وجودی اقلیم نیاز دارد، مسیر به سمت تشدید تنش انتخاب شده است. هزینه این وضعیت نه تنها با جان انسان‌ها و اختلال اقتصادی سنجیده می‌شود، بلکه با «زمان از دست‌رفته» نیز محاسبه می‌شود زمانی که سیاره زمین دیگر در اختیار ندارد. برای جنوب آسیای هسته‌ای که در یک درگیری مرگبار گرفتار است، درس‌ها روشن‌اند. بقا در قرن ۲۱ نه با سلطه بر منابع انرژی یا مسیرهای استراتژیک آب، بلکه با خویشتن‌داری جمعی و همکاری تضمین می‌شود. میزان انتشار کربن (به تُن) در جنگ آمریکا اسرائیل-ایران: ۵.۱ میلیون در ۱۴ روز، جنگ اسرائیل-غزه: ۳۳.۲ میلیون در ۱۸ ماه، جنگ روسیه-اوکراین: ۳۱۱ میلیون در ۴ سال، نشان می‌دهد که چگونه یک درگیری در منطقه موسوم به «قطب سوم زمین» می‌تواند سرعت ذوب یخچال‌های هندوکش هیمالیا را تحت تأثیر قرار دهد. هزینه اقلیمی جنگ هم قابل لمس است و هم قابل اندازه‌گیری، و خطرات آن وجودی (existential) هستند. ما یا می‌توانیم درچرخه‌های خشونت گرفتار بمانیم یا صلح را به‌عنوان پیش‌شرط بقا انتخاب کنیم. این انتخاب تعیین‌کننده خواهد بود.

لینک: https://www.dawn.com/news/1991202 

کد خبر 26487

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 9 =