خانم آمنه هاشمی پژوهشگر در مرکز دانشکده جنگ نیروی دریایی ارتش پاکستان:
اگر خودت را بشناسی و دشمن خود را هم بشناسی، از نتیجه صد جنگ نخواهی ترسید.این مشهورترین جمله نظامی در تاریخ ثبتشده است. اما بدون استثنا، بیش از همه نیز نادیده گرفته شده است.ما همچنان آن «صد جنگ» را ادامه میدهیم.ایران را در نظر بگیرید. ایالات متحده نزدیک به ۴۷ سال است که این کشور را بهطور عمیق و مداوم اشتباه تفسیر کرده است. تمام تحریمها، ترورها و اولتیماتومها بر یک پیشفرض غلط بنا شدهاند: اینکه ایران یک بازیگر عقلانی به سبک غرب است، فشار نتیجه میدهد، و کشوری که اقتصادش تحت فشار باشد عقبنشینی میکند. اما چنین نیست. ایران در مقیاس دههها فکر میکند، نه در چرخههای انتخاباتی.
ایران فشار را از طریق نیروهای نیابتی تحمل میکند؛ حزبالله، حوثیها و گروههای شبهنظامی در چهار کشور، و هرگز یک هدف مشخص برای پاسخ مستقیم ارائه نمیدهد. سان تزو این را «بیفرمی» مینامد. نمیتوان با چیزی جنگید که نمیتوان آن را تعریف کرد.دکترین «فشار حداکثری» ترامپ بر این فرض استوار است که دشمن عقب خواهد نشست. اما سان تزو بهتر میدانست: دشمنی که در گوشه گیر افتاده، تسلیم نمیشود؛ تا آخرین قطره خون میجنگد. بنبست هستهای موجود با تهران نتیجه فشار نیست؛ بلکه فشاری است که همان ناامیدی را تولید میکند که قرار بود از آن جلوگیری کند.
سپس غزه را در نظر بگیرید. اسرائیل از نظر تاکتیکی با حماس آشنا بود: تونلها، سلاحها و ساختار فرماندهی آن. اما از نظر استراتژیک در ۷ اکتبر اشتباه کرد: اینکه حمله، همانقدر که برای وارد کردن ضربه بود، برای تحریک واکنش نیز طراحی شده بود؛ واکنشی که برتری نظامی اسرائیل را در عرصه بینالمللی به یک نقطه ضعف تبدیل کرد.در مقابل، حماس نیز بهطور کامل شدت ویرانیای را که در پی خواهد آمد پیشبینی نکرده بود. دو طرف، هرکدام مطمئن بودند که دیگری را میشناسند، اما هر دو اشتباه کردند. سان تزو این وضعیت را میشناخت: آنها با دشمنی میجنگیدند که در ذهن خود ساخته بودند، نه با دشمن واقعی مقابلشان.
اوکراین همین درس را از زاویهای دیگر ارائه میدهد. پوتین اراده اوکراین برای جنگیدن را اشتباه ارزیابی کرد؛ او تصور داشت دولت فرار میکند و کشور تسلیم میشود. غرب نیز توان روسیه برای تحمل هزینههای اقتصادی، انسانی و سیاسی را دستکم گرفت. جنگی که قرار بود ۷۲ ساعت طول بکشد، سالها ادامه یافته است. هر طرف تقریباً همه چیز را درباره دیگری میدانست، بهجز یک چیز مهم: اینکه طرف مقابل واقعاً از چه ساخته شده است.اکنون دونالد ترامپ را در نظر بگیرید؛ کسی که کتاب «هنر معامله» را نوشته و در مصاحبهها از سان تزو نام برده است. با این حال، همزمان تعرفهها علیه دوست و دشمن اعمال شد، خطوط قرمز کشیده و سپس پاک شد، ناتو دچار تنش شد، و چین با صبر و توجه در حال مشاهده بود. اما توصیه عملی سان تزو روشن بود: جنگ را در چند جبهه همزمان آغاز نکن. توان خود را پراکنده نکن. انتخاب کن. تمرکز کن. پیروز شو.
موضع فعلی آمریکا در عین حال اروپا را ناراضی، ایران را تحت فشار، چین را درگیر، اوکراین را مسلح، و جنوب جهانی را دور کرده است. این دیگر استراتژی نیست؛ بیشتر شبیه سر و صدایی است که در لباس قدرت ظاهر شده است.طنز ماجرا این است که کتاب سان تزو کوتاه و رایگان است. به همه زبانهای مهم دنیا ترجمه شده است. هر ژنرالی آن را خوانده، هر استراتژیستی به آن استناد میکند. اما مهمترین درس آن—شناخت واقعی طرف مقابل—کمیابترین عنصر در ژئوپلیتیک باقی مانده است.
ما احمق نیستیم. ما فاقد درک هستیم. مشکل کمبود اطلاعات درباره دشمنان نیست. مشکل این است که ما حاضر نیستیم دشمن را همانگونه که هست ببینیم، نه آنگونه که میخواهیم باشد تا روایتهای خودمان حفظ شوند.سان تزو وعده پیروزی به قویترین ارتش نداد. او وعده پیروزی به کسی داد که واقعاً میبیند.ما هنوز در حال یاد گرفتنِ باز کردن چشمهایمان هستیم.
لینک: https://tribune.com.pk/story/2603488/know-your-enemy
نظر شما