آقای جاوید نقوی نماینده روزنامه داون نیوز در دهلی:
«با فرضِ وقوع و نه با پذیرش آن.» این عبارت زیربنای مهارت حقوقی و استدلالی پری میسن، وکیل و کارآگاه مشهور داستانهای جذاب ارل استنلی گاردنر بود.
فرض کنیم رؤیای بنیامین نتانیاهو برای نابودی ایران بهعنوان «عمالیق» تورات یا تهدید دونالد ترامپ برای بمباران و محو کامل این کشور بهنوعی تحقق مییافت و ایران هرگز وجود نداشت. فعلاً این فرض را بپذیریم و درباره غیرمنطقی بودن آن بحث نکنیم.
با چنین فرضی، آیا پرسیدن این سؤال انحرافی نخواهد بود که اگر ایران وجود نداشت، فردوسی باز هم شاهنامه را میسرود؟ آیین زرتشتی در کجا پدید میآمد؟ اسکندر مقدونی از کدام سرزمین عبور میکرد تا به رود بیاس برسد و فتوحات خود را به پایان برساند؟ چنگیزخان بهجای ایران به کدام کشور حمله میکرد؟ اگر عراق از «تیر زهرآلود صهیونیسم» در امان میماند، چه کسی بر سر آبراه شطالعرب با صدام حسین اختلاف پیدا میکرد؟ بدون ایران، صفویان در کجا مذهب تشیع را به دین رسمی حکومت تبدیل میکردند؟ و در آن صورت، آیتالله خمینی علیه چه کسی و در کجا انقلاب میکرد؟
چندی پیش یک روزنامهنگار هندی نمایشنامهای با موضوعی مشابه و به همان اندازه عجیب نوشت و نام آن را «مسلمان ناپدید میشود» گذاشت. این ایده در عین حال هم خندهدار بود و هم هراسانگیز. اگر تاریخ پیش از اسلام شبهقاره را از دریچه نگاه جانبدارانه هندوتوا ــ همانگونه که نتانیاهو به ایران مینگرد ــ بررسی کنیم، خواهیم دید که در غیاب حکومت مغول، که امروزه بهتدریج از کتابهای درسی حذف میشود، قهرمانان ملیگرای هندو مانند رانا پراتاپ حتی میدان نبرد هلدیگاتی را که موجب شهرتشان شده است، بهسختی پیدا خواهند کرد.
فرض کنیم سازمان «آر.اس.اس» و نارندرا مودی در اجرای برنامه خود برای کمرنگ کردن نقش مسلمانان در شکلگیری فرهنگ تلفیقی و چندلایه هند موفق شوند. در آن صورت، گام بعدی ساختن یک گذشته طلایی خیالی خواهد بود؛ گذشتهای که در آن درگیریهای بیپایان داخلی، از جمله نظام طبقاتی، رقابتهای قدرت میان حکومتهای محلی مانند راجپوتها، پالاوها، چالوکیاها و چولاها، و همچنین اختلافات مذهبی میان هندوها، بوداییها و جینها پنهان شود.
اما جنگ ایران مجموعه تازهای از فرضیات را پیش روی هر «پری میسن» قرار میدهد.
بنابراین ایران را موقتاً کنار بگذاریم و به این موضوع توجه کنیم که استعمار چگونه در جنوب خلیج فارس تمدنی موازی ایجاد کرد؛ تمدنی که با تکیه بر نیروی کار ارزان وارداتی، عملاً به پایگاهی برای منافع آمریکا تبدیل شد. یکی از دیپلماتهای هندیِ ایرانیتبار این کشورها را «اقتصادهای مبتنی بر آبِ شیرینشده» توصیف کرده بود.
یکی از جالبترین داستانهایی که در دوران فعالیت روزنامهنگاریام در امارات شنیدم اما هرگز اجازه انتشار نیافت، این بود که چگونه نفت به عامل برابری میان سکونتگاههای بدوی جنوب خلیج فارس و تمدنهای کهن ایران و بینالنهرین در شمال تبدیل شد. در همین چارچوب میتوان نسخهای نرمتر از سرنگونی دکتر محمد مصدق را مشاهده کرد؛ سیاستمداری که در سال ۱۹۵۳ به دلیل ملی کردن یک شرکت نفتی بریتانیایی از قدرت برکنار شد. حتی اگر ایران وجود نمیداشت، استعمار همچنان در منطقه حضور میداشت و کودتاها و ترورها را سازماندهی میکرد.
داستان شیخ شخبوط بن سلطان آل نهیان مرا به یاد یکی از پدربزرگهایم میاندازد که ترسی غریزی از بانکها داشت. شخبوط در زمان کشف نفت در سال ۱۹۵۸ حاکم ابوظبی بود. با وجود افزایش درآمدهای نفتی، او از صرف این ثروت برای مدرنسازی و غربیسازی امارت خودداری میکرد. گفته میشد که به بانکها چنان بیاعتماد بود که مبالغ هنگفتی از پول دولت را در صندوقی زیر تخت خود نگهداری میکرد. همین رفتار سرنوشت او را رقم زد.
در ششم اوت ۱۹۶۶، با حمایت مستقیم بریتانیا و ائتلافی از اعضای خاندان حاکم، او از قدرت کنار گذاشته شد و برادر کوچکترش، شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، جانشین او شد. شیخ زاید بعدها نخستین رئیسجمهور امارات متحده عربی شد. نویسنده یادآور میشود که رئیسجمهور کنونی امارات، که به توافقات ابراهیم پیوسته و از حامیان سرسخت فشار بر ایران به شمار میرود، فرزند اوست.
شش کشور حوزه خلیج فارس ــ کویت، عربستان سعودی، قطر، بحرین، امارات متحده عربی و عمان ــ معمولاً بهعنوان رقبای سنیِ ایران شیعی معرفی میشوند؛ اما نویسنده این تصویر را نادرست و گمراهکننده میداند. به اعتقاد او، شورای همکاری خلیج فارس در اصل برای مقابله با عراق بعثیِ نزدیک به شوروی شکل گرفت، نه صرفاً برای مقابله با ایران.
او همچنین اشاره میکند که از سال ۱۹۹۰ به بعد، زمینههای همسویی برخی کشورهای شورای همکاری با اسرائیل علیه عراقِ صدام حسین فراهم شد. در عین حال، اعضای شورا نیز بارها با یکدیگر اختلاف و رقابت داشتهاند؛ از جمله اختلافات عربستان با کویت، قطر و امارات و حتی رقابتهای داخلی در خود امارات.
نویسنده مدعی است که نگرانی اصلی عربستان در گذشته، کویت بود؛ زیرا کویت دارای پارلمانی نسبتاً فعال و میزبان شمار زیادی از ملیگرایان فلسطینی بود و این امر میتوانست برای حکومتهای سنتی منطقه الگو شود. او حتی ادعا میکند که اگر عراق به کویت حمله نمیکرد، شاید عربستان چنین اقدامی انجام میداد.
در ادامه، نویسنده نقش آوریل گلاسپی، سفیر وقت آمریکا در بغداد، را مطرح میکند و مدعی است که او از اختلافات منطقهای برای سوق دادن صدام حسین به حمله به کویت بهره برد. به باور نویسنده، نتیجه این روند سقوط نخستین دولت نزدیک به شوروی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود و بعدها کشورهایی مانند لیبی، سوریه، یمن و فلسطین نیز تحت تأثیر این تحولات قرار گرفتند.
او میپرسد هزینه این بحرانها را چه کسی پرداخت؟ پاسخ او این است: کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که با دلارهای نفتی خود هزینههای نظامی و خسارات ناشی از درگیریها را تأمین کردند. هر زمان که یکی از این کشورها از چارچوب تعیینشده فراتر میرفت، با فشار قدرتهای بزرگ روبهرو میشد. برای نمونه، هنگامی که کویت در دوره رکود اقتصادی بریتانیا بیش از ۲۰ درصد سهام شرکت بریتیش پترولیوم را خریداری کرد، دولت مارگارت تاچر آن را وادار به واگذاری این سهام کرد.
در پایان، نویسنده تأکید میکند که جنگ ایران فرضیات تازهای را وارد معادلات جهانی کرده است. برخی معتقدند ایران در حال پیروزی است، اما حاضر نیستند بپذیرند که آمریکا در حال شکست خوردن است. سرنوشت شورای همکاری خلیج فارس و آینده نظام پترودلارها در هالهای از ابهام قرار دارد. از نگاه نویسنده، اگر گروه بریکس در رقابتهای ژئوپلیتیکی دست بالا را پیدا کند، ایران صرفنظر از خسارتهایی که متحمل شده باشد، برنده این نبرد خواهد بود. در آن صورت، نتانیاهو ناچار خواهد شد رؤیاها و محاسبات خود را مورد بازنگری قرار دهد.
لینک: https://www.dawn.com/news/1993666
نظر شما