مقدمه
تاریخ ملتها تنها با جنگها، پیروزیها و تحولات سیاسی رقم نمیخورد؛ گاه یک آیین ملی یا یک مراسم تشییع نیز میتواند به رویدادی ماندگار در حافظه جمعی تبدیل شود و پیامهایی فراتر از مرزهای یک کشور به جهان مخابره کند. در چنین رخدادهایی، علاوه بر احساسات عمومی، ظرفیتهای فرهنگی، اجتماعی، مدیریتی و دیپلماتیک یک ملت نیز به نمایش گذاشته میشود. مقاله حاضر با همین رویکرد، به تحلیل ابعاد مختلف مراسم تشییع رهبر ایران پرداخته و تلاش میکند بازتابهای داخلی، منطقهای و بینالمللی آن را از منظر انسجام ملی، دیپلماسی، مقاومت و تحولات آینده نظام بینالملل بررسی کند.
شهادت یک رهبر؛ حیات یک ملت
محمود شام
«تا زمانی که خون در رگهای ما جاری است، پرچممان را برافراشتهتر از همیشه نگاه خواهیم داشت.»
از چهارم ژوئیه، همزمان با روز استقلال آمریکا، بزرگراهها و خیابانهای ایران، پژواک این شعار را از زبان بیش از پانزده میلیون زن و مرد ایرانی، از همه گروههای سنی، شنیدهاند. سرانجام، پس از برگزاری مراسم تشییع در تهران، مشهد و در نهایت قم، پیکر رهبر معظم، آیتالله خامنهای، در ۸۶ سالگی به خاک مقدس سپرده شد.
در طول این پنج روز، مردم غیور ایران به روشنی به جهانیان نشان دادند که:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما


به آنان که طی چهلوهفت سال کوشیدند با تحریمها ایران را منزوی سازند، بیش از هفتاد هیئت عالیرتبه رسمی و غیررسمی از کشورهای مختلف جهان، با حضور خود در مراسم پایانی، این پیام را رساندند که ایران تنها نیست. در تمام این پنج روز، از ژاپن تا کانادا، این پیام در فضای رسانهای و افکار عمومی طنینانداز بود که ایران همچنان پابرجاست و هنوز جایگاه محوری خود را در غرب آسیا حفظ کرده است.
بیتردید، روح شاعر مشرق، اقبال لاهوری، نیز از تحقق این آرزو آرامش یافته است که سروده بود:
«تهران اگر جنیوای جهان مشرق گردد...»
آمریکا و اسرائیل مدعی بودند که مردم ایران، آیتالله خامنهای و یارانش را از قدرت برکنار خواهند کرد و این نظام، نماینده واقعی ملت ایران نیست. اما طی این پنج روز، میان دوازده تا بیست میلیون ایرانی، از بامداد تا شامگاه، با حضور گسترده خود این پیام را آشکار ساختند که از نگاه آنان، همین حکومت، حکومت قانونی و مشروع ایران است.
در قرن بیستویکم، کمتر میتوان صحنههایی را مشاهده کرد که در آن، یک ملت تا این اندازه همبستگی و دلبستگی خود را نسبت به رهبر خویش به نمایش بگذارد.
در سراسر این مراسم، شعارهای «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر ترامپ» و «مرگ بر نتانیاهو» پیوسته طنینانداز بود. همچنین شعارهایی همچون «انتقام، انتقام»، «خونبهای رهبر»، «ما ملت شهیدانیم»، «لبیک یا خامنهای»، «رهبر ما زنده است» و «تا خون در رگ ماست، پرچم بالا میماند» بارها و بارها از بلندگوها پخش میشد و فضای مراسم را تحت تأثیر قرار میداد.
«بیایید ناله کنیم؛ بیایید اشک بریزیم.»
بیتردید، درباره این پنج روز فیلمهای بسیاری ساخته خواهد شد، کتابهای فراوانی به نگارش درخواهد آمد و این واقعه تاریخی و این شهادت، قرنها در حافظه تاریخ ماندگار خواهد ماند.
از هر شهر ایران، مردان و زنانی وطندوست راهی تهران شدند تا حضور خود را در صفحات تاریخ جاودانه سازند. در میان آنان، نسلی حضور داشت که در سال ۱۹۸۹ نیز در مراسم تشییع حضرت امام خمینی(ره) شرکت کرده بود و در کنار آنان، نسلهای پس از انقلاب نیز با همان شور و احساس مسئولیت در این آیین حضور یافتند.

ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا سازمان همکاری اسلامی (OIC) بهعنوان یک نهاد، هیئتی رسمی به این مراسم اعزام کرده بود یا نه؛ اما آنچه آشکار بود، حضور نمایندگان اکثریت کشورهای عضو این سازمان بود که برای ابراز همبستگی و برادری با ایران در این مراسم شرکت کردند.
به گفته نویسنده، آمریکا و اسرائیل با بهرهگیری از پیشرفتهترین فناوریهای نظامی، موشکها، پهپادها و بمبارانهای هوایی، رهبر عالی ایران و دستکم پنجاه تن از برجستهترین همراهان ایشان را از نظر فیزیکی از میان برداشته بودند؛ اما نمایندگان کشورهای شرکتکننده در مراسم، از نزدیک شاهد مدیریت، تدبیر و دوراندیشی مسئولان ایرانی بودند که پس از این رویداد، توانستند مراسمی با حضور بیش از پانزده میلیون نفر را به شکلی منظم و موفق برگزار کنند.
برای انتقال این جمعیت عظیم از شهرهای مختلف ایران به تهران، برنامهریزی گستردهای انجام شده بود. همچنین امکانات وسیعی برای تأمین غذا و نوشیدنی شرکتکنندگان فراهم شد و برای اسکان آنان، درهای مدارس، مساجد و دانشگاهها به روی مردم گشوده شد. با توجه به گرمای شدید هوا، حدود شش هزار تانکر آبپاش نیز بهطور مستمر در سطح شهر فعالیت میکردند تا از شدت گرما بکاهند و شرایط مناسبتری برای جمعیت فراهم آورند.
رسانههای غربی مدعی شدهاند که هزینه برگزاری این مراسم تشییع و تدفین بیش از ۲۵ میلیون دلار بوده است. به گفته آنان، کشوری که با مشکلات اقتصادی روبهرو است، چرا باید چنین هزینهای برای برگزاری این مراسم صرف کند؟ نویسنده در پایان این بخش، با اشاره به سخن عبدالمجید سالک، مینویسد که او بهدرستی گفته بود...
«مرگِ شهید، حیاتِ یک ملت است.»
ایران از دیرباز آموخته است که چگونه اندوه خود را به نیرویی برای استمرار و استقامت تبدیل کند. همه کشورها، بهویژه کشورهای اسلامی، میتوانند از آنچه در این پنج روز رخ داد، درسهای فراوانی بیاموزند.
روحیه استقامت و پایداری مردم ایران، بیتردید جایگاه ویژهای دارد؛ اما این پایداری، ثمره سطح بالای سواد و آموزش نیز هست. میزان باسوادی در ایران بسیار بالاست و نظام آموزشی آن، از مدارس گرفته تا دانشگاهها، هم با مقتضیات روزگار و دانشهای نوین هماهنگ است و هم در چارچوب مبانی و نگرش مذهبی خود حرکت میکند.
کافی است به ترکیب نسل کنونی مدیران و مسئولان این کشور نگاهی افکنده شود؛ برخی دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند و برخی دیگر درجه دکتری دارند. ایران در عرصه فناوریهای نوین نیز کشوری عقبمانده نیست؛ چنانکه پیشتر موفق به شبیهسازی (کلونینگ) یک گوسفند شده و در حوزه پژوهشهای پزشکی و درمان نیز به پیشرفتهای قابل توجهی دست یافته است.
به باور نویسنده، در ایران برای انسان و کرامت او ارزش قائل شدهاند و همین امر سبب شده است که انقلاب اسلامی، پس از گذشت چهلوهفت سال، همچنان استوار و پابرجا باقی بماند. از نگاه او، اکنون کشورهای غربی بیم آن دارند که ایران از رهگذر آنچه نویسنده از آن با عنوان «دیپلماسی سوگواری» (Funeral Diplomacy) یاد میکند، درصدد گسترش و صدور آرمانهای انقلاب خود برآید.
نویسنده همچنین معتقد است که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و دیگر کشورهای عرب، پس از مشاهده مقاومت ایران و سپس مشاهده روحیه و همبستگی مردم در این پنج روز، ناگزیر خواهند شد در سیاستهای متمایل به غرب خود تجدیدنظر کنند.
در هیئت رسمی پاکستان، علاوه بر مقامات عالیرتبه سیاسی و نظامی، رهبران احزاب سیاسی، رئیس مجلس سنا و شخصیتهای مختلف، هر یک در قالب هیئتهای جداگانه حضور داشتند و شمار زیادی از شهروندان پاکستانی نیز بهصورت شخصی در این مراسم شرکت کردند.
به اعتقاد نویسنده، اعضای هیئت پاکستانی از نزدیک مشاهده کردند که وحدت فکری و انسجام ملی چه معنایی دارد، احساس اندوه و خسارت مشترک چگونه شکل میگیرد و هنگامی که دولت و ملت پشتیبان یکدیگر باشند، چگونه میتوانند با وجود همه دشواریها، با تمسک به ریسمان الهی، استوار و همدل باقی بمانند.
نویسنده در پایان میافزاید که رهبران سیاسی پاکستان نیز بیتردید شاهد این واقعیت بودهاند که کشوری که طی چهلوهفت سال تحت تحریمهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تجاری و دیپلماتیک آمریکا، سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا قرار داشته و حتی در فروش آزادانه نفت و گاز خود نیز با محدودیت روبهرو بوده است، چگونه توانسته است بهتنهایی در برابر آمریکا، اسرائیل و آنچه نویسنده از آن با عنوان «یهود و نصاری» یاد میکند، ایستادگی کند.

نویسنده میافزاید که ایران نشان داده است چگونه میتوان بدون اتکا به کمکهای بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول (IMF)، سازمان تجارت جهانی (WTO) و دیگر نهادهای بینالمللی، به حیات و بقای خود ادامه داد.
رسانههای غربی گزارش دادهاند که برای جابهجایی شرکتکنندگان در مراسم سوگواری، حدود یازده هزار دستگاه اتوبوس بزرگ به کار گرفته شده بود. اگر جزئیات برنامهریزی و مدیریت این مراسم با دقت مورد مطالعه و پژوهش قرار گیرد، جهان بهخوبی درخواهد یافت که کشوری که در اوج اندوه و سوگواری توانسته است چنین سازماندهی گسترده و موفقی را به نمایش بگذارد، همان کشوری است که توانسته طی چهلوهفت سال در برابر تحریمها ایستادگی کند و در این مسیر، به تعبیر نویسنده، هیچگونه معامله و سازشی انجام ندهد.
به باور نویسنده، از یازدهم ژوئیه بار دیگر همان مسائل پیچیده و حساس در دستور کار قرار خواهد گرفت؛ موضوعاتی همچون تنگه هرمز، برنامه هستهای ایران، تحریمهای بینالمللی، داراییهای مسدودشده و خروج نیروهای اسرائیلی از لبنان، محور مذاکرات آینده خواهند بود.
نویسنده پیشبینی میکند که این مذاکرات احتمالاً در اسلامآباد یا دوحه برگزار خواهد شد. همچنین یادآور میشود که ایران هیچیک از کشورهای اروپایی را برای حضور در مراسم پایانی دعوت نکرده است؛ از اینرو، احتمال ازسرگیری مذاکرات در سوئیس را اندک میداند.
از نگاه نویسنده، اگر اروپا بخواهد برای آسیا همچنان بازیگری مؤثر و دارای جایگاه باشد، باید خود بهطور مستقل لغو بخشی از تحریمها علیه ایران را اعلام کند.
در ادامه، نویسنده به نقش چین اشاره کرده و معتقد است که این کشور با بهرهگیری از دیپلماسی آرام، سنجیده و مبتنی بر تدبیر، توانسته است جایگاهی اثرگذار در جهان اسلام به دست آورد.
او در پایان نتیجه میگیرد که در عرصه بینالمللی، صفبندیهای تازهای شکل خواهد گرفت و بلوکهای جدیدی پدید خواهند آمد. به باور نویسنده، ایران اکنون از برتری اخلاقی، سیاسی و دیپلماتیک برخوردار شده و نگاه بسیاری از کشورهای جهان به این کشور دوخته شده است.[1]
نتیجهگیری
فارغ از دیدگاههای سیاسی و روایتهای متفاوت درباره این رخداد، آنچه این مقاله بر آن تأکید دارد، نقش مراسمهای بزرگ ملی در بازتاب انسجام اجتماعی، سرمایه فرهنگی و جایگاه بینالمللی کشورهاست. نویسنده بر این باور است که قدرت یک کشور تنها در توان نظامی یا اقتصادی آن خلاصه نمیشود، بلکه میزان همبستگی مردم، اعتماد اجتماعی، توان مدیریت بحران و ظرفیت تعامل با جهان نیز از عوامل تعیینکننده در جایگاه بینالمللی آن به شمار میآید. از این منظر، مراسم تشییع مورد بحث در این یادداشت، نه فقط یک آیین سوگواری، بلکه رخدادی با ابعاد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و دیپلماتیک معرفی شده است که به اعتقاد نویسنده، میتواند بر برداشت افکار عمومی و معادلات آینده منطقهای و جهانی تأثیرگذار باشد.
نویسنده:محمود شام از شناختهشدهترین روزنامهنگاران و نویسندگان معاصر ایران است که دههها در عرصه مطبوعات، گزارشنویسی و تحلیل مسائل سیاسی و منطقهای فعالیت داشته است. آثار و نوشتههای او به دلیل نگاه مستند، روایتمحور و توجه به تحولات جهان اسلام و خاورمیانه، همواره مورد توجه مخاطبان و پژوهشگران قرار گرفته
منبع: روزنامه جنگ تنها روایت درگیریهای نظامی نیست، بلکه بازتابدهنده پیامدهای انسانی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی یک بحران نیز هست. گزارشهای جنگ با ارائه اطلاعات میدانی، تحلیل تحولات و انعکاس وضعیت غیرنظامیان، به مخاطبان کمک میکنند تصویری دقیقتر از واقعیتهای میدان نبرد و آثار آن بر منطقه و جهان به دست آورند. در عین حال، بررسی و راستیآزمایی منابع خبری در پوشش جنگها، برای جلوگیری از انتشار اطلاعات نادرست و تحلیلهای جانبدارانه، اهمیت ویژهای دارد.
[1] . https://jang.com.pk/news/1597613
نظر شما