آقای سید جلال حسین وکیل دادگستری و مشاور حوزه توسعه:
وقتی واپسین روشنایی عاشورا فرو مینشیند
وقتی آخرین پرتوهای عاشورا خاموش میشود، جهان بار دیگر به صحرایی بازمیگردد که آسمانش سرخفام بود و کاروانی کوچک در برابر ماشین عظیم یک امپراتوری ایستاده بود. کربلا میدان نبرد بود، اما جایی هم بود که اندوه، زبان گشود. اندوهی آنچنان کهن که قرنها از آن گذشته است، اما هنوز آنقدر زنده است که به خانهها راه مییابد و جان انسان را میآشوبد.
کربلا را بیش از هر چیز با روایت شجاعت به یاد میآورند. اما پس از آنکه شمشیرها از حرکت ایستادند و گردوغبار نبرد فرو نشست، روایت دیگری آغاز شد؛ روایت کسانی که زنده ماندند.
داستان کربلا با اندوه ادامه یافت.
این اندوه خود به نیرویی مستقل بدل شد؛ نیرویی که در خطابهها، روایتها و شهادتها، نسل به نسل انتقال یافت. یزید میتوانست به سپاهیان فرمان دهد، اما بر حافظه انسانها فرمانروایی نداشت. میتوانست بدنها را خاموش کند، اما هرگز نمیتوانست معنایی را که آن بدنها نمایندگی میکردند از میان ببرد. این همان معجزه ماندگار کربلاست؛ اینکه اندوه آن به گواهی زنده و جاودانه تبدیل شد.
پس از عاشورا، بار این اندوه بر دوش کسانی قرار گرفت که هر دلیلی داشتند زیر سنگینی آن فروبریزند. زنان و کودکان کربلا را در مسیر تحقیر و اسارت گرداندند، با این تصور که آنان سند شکست خواهند بود. اما آنان به پاسداران حقیقت تبدیل شدند. در مسیر کربلا تا کوفه و دمشق، اندوه صاحب زبان شد و به شهادتی علیه قدرت و ستم بدل گشت.
هیچ شخصیتی این حقیقت را به اندازه حضرت زینب بنت علی(س) مجسم نمیکند. اگر قیام امام حسین(ع)، شکوه فداکاری را آشکار ساخت، صدای حضرت زینب، شکوه ایستادگی در دل بقا را نمایان کرد. اندوه او با عزت برخاست؛ نه شکست و نه هراس آن را درهم شکست. در کاخ یزید، در حالی که زخمهای کربلا هنوز تازه بود، چنان سخن گفت که گویی خود میدان نبرد وارد مجلس شده است. خطبه او نمایش پیروزی را به محکمهای برای داوری تبدیل کرد و نشان داد که اندوه، هنگامی که با حقیقت همراه شود، از هر سپاهی خطرناکتر است.
کربلا همچنان زنده است، زیرا کسانی آن را زنده نگه داشتند که فراموش نکردند.
در اینجا درسی نهفته است که از آیینهای محرم فراتر میرود. اندوه اغلب به اشتباه امری صرفاً شخصی تلقی میشود؛ احساسی که باید آن را مدیریت کرد و پشت سر گذاشت. دنیای امروز حوصله چندانی برای سوگواری ندارد؛ گویی عشق را میتوان مانند لباسی تا کرد و کنار گذاشت، یا دل انسان پروندهای اداری است که باید بسته شود. اما کربلا معنای دیگری از اندوه به ما میآموزد: اینکه اندوه، نشانه وفاداری است. سوگواری یعنی وفادار ماندن به آنچه دوست داشتهایم و اصرار بر اینکه آنچه از دست رفته، هنوز ارزشمند است. اندوه، خود عملی برای یادآوری است و در برابر فراموشی میایستد.
برخی فقدانها معماری روح انسان را از نو میسازند؛ پدر یا مادری که زودتر از موعد از دنیا میرود، یا کودکی که خندههایش برای همیشه از خانه رخت برمیبندد. اندوه شکلهای گوناگونی دارد، اما همیشه یک پرسش را پیش روی انسان میگذارد: با آنچه باقی مانده است، چه خواهی کرد؟
کربلا ما را فرا میخواند تا اندوه را در سهمگینترین صورتش احساس کنیم. قاسم، نوجوانی که هنوز سیزده سال را کامل نکرده بود و زیر سُم اسبان به شهادت رسید. علیاصغر، کودک ششماههای که امام حسین(ع) او را به سوی آسمان بلند کرد، اما پیکرش با تیر سهشعبهای که گلویش را شکافته بود بازگشت. علیاکبر، جوانی که آیینه سیمای پیامبر اکرم(ص) بود؛ آخرین بار اذان گفت و سپس زیر باران تیرها، شمشیرها و سنگها بر زمین افتاد. در اینجا هیچ تسلای آسانی وجود ندارد. کربلا نشان میدهد که اندوه میتواند به سرچشمه قدرت تبدیل شود، بیآنکه زخمی را که از آن زاده شده است از یاد ببرد.
میان «پشت سر گذاشتن» و «با خود به پیش بردن» تفاوتی عمیق وجود دارد. گاهی پشت سر گذاشتن، مرگی دوباره است؛ توافقی خاموش برای اینکه عزیزان از دسترفته از حافظه اخلاقی ما محو شوند. اما با خود به پیش بردن، اندوه را به مسئولیت تبدیل میکند و اجازه میدهد که یاد گذشته، رفتار امروز ما را شکل دهد.
از همین رو، سوگواری در ماه محرم هرگز تنها یادآوری گذشته نیست. پرچمهای سیاه، مرثیهها، سینهزنیها، مجالس عزا و اشکها، همگی آیین بازگشتاند؛ میراثی اخلاقی که از نسلی به نسل دیگر رسیده است. سوگواری برای امام حسین(ع) یعنی به یاد آوردن اینکه برخی زخمها باید باز بمانند، زیرا وجدان انسان را زنده نگه میدارند. تراژدی کربلا ماندگار شد، چون هرگز اجازه داده نشد به حاشیهای در تاریخ تبدیل شود؛ بلکه در صداها، مرثیهها و روایتهای لرزان، نسل به نسل منتقل شد. هر نسل این اندوه را به ارث برد و نفس خود را بر آن افزود.
در اندوه، رحمتی نیز نهفته است. اندوه، سختیهایی را که زندگی بر دل انسان مینشاند نرم میکند و قلب را نسبت به رنج دیگران حساستر میسازد. آنان که طعم فقدان را چشیدهاند، آن را در سکوت دیگران نیز بازمیشناسند؛ در چشمان خستهای که وانمود میکنند همهچیز خوب است. آنان میدانند که شاید پشت هر زندگی معمولی، کربلایی پنهان باشد؛ زخمی که واژهها از بیان آن ناتواناند.
شاید به همین دلیل است که محرم، حتی وقتی به صورت جمعی برگزار میشود، اینچنین صمیمی و شخصی احساس میشود. محرم، زخمهای عمومی و زخمهای پنهان هر فرد را زیر یک پارچه سیاه گرد هم میآورد. در مجلس عزا، در مرثیه و در اشک مشترک، اندوه از تنهایی فردی بیرون میآید و به بخشی از حقیقتی بزرگتر تبدیل میشود. زبان پیدا میکند، شاهد مییابد و به کسانی میرسد که چنان زخمهای عمیقی را تجربه کردهاند که گویی دلشان از شدت درد بیحس شده، احساساتشان زیر آوار شوک و سکوت مدفون مانده و روحشان در جایی شکسته است که هرگز گمان نمیکردند امکان شکستن داشته باشد.
سوگواری، نپذیرفتن پایان ظلم است؛ یعنی گفتن اینکه آنچه رخ داده اهمیت دارد، مردگان تنها یک آمار نیستند، مفقودان صرفاً پروندههایی بایگانیشده نیستند و حتی هنگامی که انسان تنها برای بقا میجنگد، عشق همچنان میتواند از میان ویرانهها جان سالم به در ببرد؛ آیینهای سوگواری نیز راهی میشوند برای بیان دردهایی که سالها در اعماق جان پنهان ماندهاند.
کربلا به اندوه، واژگانی اخلاقی میبخشد. به ما میآموزد که یادآوری میتواند شکلی از مقاومت باشد، سوگواری میتواند شهادت بر حقیقت باشد و زنده ماندن نیز مسئولیتهایی با خود دارد. فداکاری امام حسین(ع) مرز حق و باطل را ترسیم کرد و اندوه حضرت زینب(س) تضمین کرد که این مرز هرگز از حافظه تاریخ پاک نشود. هر محرم، دوباره به آن مرز بازمیگردیم، زیرا جهان هنوز از داغدیدگان میخواهد سکوت کنند، طبق برنامهای از پیش تعیینشده التیام یابند و پیش از آشکار شدن حقیقت، ببخشند. اما کربلا این معامله را نمیپذیرد. کربلا میگوید برخی اندوهها باید سخن بگویند، باید گرد هم آیند، باید در برابر دربار یزید بایستند و جنایت را با نام واقعیاش، «جنایت»، بخوانند.
نبرد زیر آسمانی سوزان به پایان رسید. کاروان به راه خود ادامه داد. اما نامها باقی ماندند. و چون این نامها هنوز بر زبانها جاریاند، چون حسین(ع) همچنان سوگوار دارد و چون گواهی حضرت زینب(س) هنوز در هر مجلس عزایی طنینانداز است، کربلا همچنان نفس میکشد. کربلا هر جا که اندوه به شجاعت تبدیل شود، زنده است؛ هر جا که عشق از دل فقدان جان سالم به در ببرد، زنده است؛ و هر جا که دلی بشکند، به یاد آورد و دوباره برخیزد، کربلا همچنان نفس میکشد.
لینک: https://tribune.com.pk/story/2618263/the-grief-of-karbala
نظر شما