پروفسور شیخ امتیاز علی، نماد عدالت و شایسته‌سالاری در آموزش پاکستان

این مقاله به زندگی، شخصیت و خدمات علمی و آموزشی پروفسور شیخ امتیاز علی، از برجسته‌ترین استادان حقوق و مدیران دانشگاهی پاکستان، می‌پردازد. نویسنده با مرور سال‌های تدریس و مدیریت او، بر ویژگی‌هایی همچون عدالت، شایسته‌سالاری، قانون‌مداری، استقلال دانشگاه، صداقت و پایبندی به اصول اخلاقی تأکید می‌کند. همچنین با بیان خاطراتی از دوران شاگردی خود، نقش این استاد در تربیت نسل‌های متعدد از حقوقدانان، مدیران و مسئولان کشور را بازگو کرده و از او به‌عنوان الگویی ماندگار در نظام آموزش عالی پاکستان یاد می‌کند.

آقای ذولفقار احمد چیمه حقوقدان و نویسنده پاکستانی:

در ستایش استاد بزرگ؛ پروفسور شیخ امتیاز علی

بی‌تردید در نیم‌قرن گذشته، مراکز آموزشی پاکستان نه استادی هم‌سنگ پروفسور شیخ امتیاز علی به خود دیده‌اند و نه مدیری همتای او. هنگامی که جامعه‌ای دچار افول می‌شود، معیارهای سنجش بزرگی و عظمت انسان‌ها نیز تغییر می‌کند. اگر در کشور ما بزرگی انسان با والایی شخصیت، استواری اخلاق و پایبندی به اصول سنجیده می‌شد، بی‌شک همه رسانه‌ها و خبرنگاران گواهی می‌دادند که در پنجم ژوئیه، در شهر لاهور، یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های این سرزمین به خاک سپرده شد؛ انسانی که در سراسر پاکستان همانندی نداشت.

با اطمینان می‌گویم اگر شخصیتی چون پروفسور امتیاز علی در جامعه‌ای زنده و قدرشناس می‌زیست، درباره او فیلم‌های سینمایی ساخته می‌شد، میدان‌ها و بزرگراه‌ها به نامش نام‌گذاری می‌شد، مشهورترین مجریان و خبرنگاران برای گفت‌وگو با او صف می‌کشیدند و رئیس‌جمهور شخصاً به منزلش می‌رفت تا عالی‌ترین نشان ملی را به او اعطا کند. اما معیارها و اولویت‌های ما چنان تنزل یافته است که هنرمندان و خوانندگان را بر معماران واقعی ملت ترجیح می‌دهیم.

بارها نوشته‌ام که یکی از مهم‌ترین عوامل عقب‌ماندگی ما، غفلت نابخشودنی از آموزش و بی‌اعتنایی به جایگاه معلمان است. پیامبر اکرم(ص)، بزرگ‌ترین نیکوکار و راهنمای بشریت، با این سخن که «من برای معلمی برانگیخته شده‌ام»، بالاترین منزلت را برای معلمان جهان تثبیت کرد. با این حال، حاکمان این کشور نه برای آموزش ارزشی قائل‌اند و نه برای معلم احترام شایسته‌ای. حقیقت آن است که تقریباً همه دولت‌ها بی‌توجهی به آموزش و کم‌ارزش جلوه دادن مقام معلم را به رویه‌ای همیشگی تبدیل کرده‌اند.

در چنین فضایی، جوانی مسیر خدمت در دستگاه‌های اداری را رها می‌کند و حرفه معلمی را برمی‌گزیند. او پس از کسب رتبه نخست در دانشگاه علیگر، به عنوان استاد دانشگاه دهلی مشغول تدریس حقوق می‌شود. این استاد جوان چنان شیفته شخصیت، اصول‌گرایی و پاکدستی محمدعلی جناح شد که هند را ترک گفت و پس از سفری دشوار و پرخطر، خود را به پاکستان رساند.

او پس از ورود به پاکستان به دانشکده حقوق دانشگاه پنجاب پیوست و تنها در ۳۳ سالگی، به دلیل توانایی‌های علمی و مدیریتی کم‌نظیرش، ریاست معتبرترین دانشکده حقوق شبه‌قاره به او سپرده شد.

در آغاز، برخی نسبت به این انتصاب تردید داشتند، اما خیلی زود همگان اذعان کردند که دانشکده حقوق دانشگاه پنجاب هرگز استادی برتر و مدیری تواناتر از پروفسور شیخ امتیاز علی به خود ندیده است. شخصیت مقتدر و اصول‌گرای او سبب شد که نظم، شایسته‌سالاری، قانون‌مداری و رعایت مقررات در این مرکز علمی به بالاترین سطح برسد. او طی ۲۸ سال مدیریت خود، هرگز اجازه نداد عدالت و شایسته‌سالاری قربانی نفوذ و سفارش شود.

اگر دانشجویی، هر اندازه هم بانفوذ یا شرور بود، نظم کلاس را بر هم می‌زد، شیخ صاحب شخصاً او را از یقه می‌گرفت و از کلاس بیرون می‌کرد و هیچ‌کس جرئت اعتراض نداشت.

نگارنده نیز همچون هزاران دانشجوی دیگر، افتخار شاگردی او را داشته‌ام. از او تنها حقوق نیاموختم، بلکه درس زندگی، اخلاق، عدالت و اصول را نیز فرا گرفتم. آن روزها اتحادیه‌های دانشجویی بسیار فعال بودند و من نیز رئیس اتحادیه دانشجویان دانشکده حقوق دانشگاه پنجاب بودم. گاهی برای پذیرش دانشجویی به دفتر رئیس دانشکده مراجعه می‌کردیم، اما اگر آن دانشجو شرایط علمی لازم را نداشت، شیخ صاحب بدون هیچ ملاحظه‌ای درخواست را رد می‌کرد. هرچند در ابتدا این پاسخ برای ما ناخوشایند بود، اما وقتی می‌دیدیم که او در برابر هیچ سفارش و هیچ مقام بانفوذی از عدالت و شایسته‌سالاری عقب‌نشینی نمی‌کند، احساس احترام و آرامش می‌کردیم.

در آن زمان حزب مردم پاکستان در مرکز و ایالت پنجاب بر سر کار بود و غلام مصطفی کھر، یکی از مقتدرترین سیاستمداران پنجاب، حکومت را در دست داشت. اما کسانی که از نزدیک دیده بودند شیخ امتیاز علی حتی در برابر قدرتمندترین حاکمان نیز از اصول خود کوتاه نمی‌آید، برای همیشه در برابر شخصیت او سر تعظیم فرود آوردند.

گفته می‌شود او از همان روزی که قدم به خاک پاکستان گذاشت، با خود عهد کرده بود که عدالت و شایسته‌سالاری را پاس بدارد. او بعدها ریاست چندین دانشگاه، ریاست کمیسیون آموزش عالی پاکستان و وزارت آموزش را نیز بر عهده گرفت، اما هیچ‌یک از این مقام‌ها به اندازه شخصیت او بزرگ نبود. او همواره به عهد خود بیش از مقامش وفادار ماند.

روزی که انتخابات اتحادیه دانشجویان دانشگاه پنجاب نزدیک بود، شیخ امتیاز علی که در آن زمان رئیس دانشگاه بود، به دفتر فرماندار فراخوانده شد. از او خواستند از نامزدهای مورد حمایت دولت پشتیبانی کند. پاسخ او روشن و قاطع بود:

«رئیس دانشگاه مانند پدر دانشجویان است. پدری که عدالت را زیر پا بگذارد و جانب‌دار شود، دیگر شایسته این جایگاه نیست. من هرگز چنین کاری نخواهم کرد

هرچه فشارها بیشتر شد، مخالفت او نیز محکم‌تر شد. سرانجام وقتی فشارها به اوج رسید، همان‌جا از مقام خود استعفا داد و دانشگاه را ترک کرد. بعدها مسئولان ناچار شدند از او عذرخواهی کنند و با اصرار فراوان او را به بازگشت راضی سازند.

در دوران ریاست او، ورود سیاستمداران به دانشگاه ممنوع بود. زمانی اتحادیه کارکنان دانشگاه تصمیم گرفت مراسم تحلیف خود را در سالن سنای دانشگاه برگزار کند و سه وزیر دولت را نیز دعوت کرده بود. شیخ صاحب آنان را نصیحت کرد، اما نپذیرفتند.

صبح روز مراسم، شخصاً به محل آمد، درِ سالن را قفل کرد، کلید را در جیب گذاشت و مقابل در ایستاد. ساعتی بعد، اعضای اتحادیه همراه با شعار و هیاهو رسیدند، اما هیچ‌کس جرئت نکرد به در نزدیک شود یا قفل را بشکند. او با همین قاطعیت قانون را در دانشگاه حاکم کرد؛ هرچند همین ایستادگی سرانجام باعث شد دولت او را از مقامش برکنار کند.

در دهه ۱۹۸۰، او به ریاست دانشگاه قائداعظم منصوب شد. در همان زمان، رئیس حکومت نظامی برای پذیرش دانشجویی سفارش کرد، اما چون آن درخواست برخلاف مقررات بود، شیخ صاحب آن را رد کرد. وقتی رئیس‌جمهور اصرار ورزید، پاسخ داد:

«آقای رئیس‌جمهور! اگر امروز درخواست شما را بپذیرم، شایسته‌سالاری از میان خواهد رفت و دانشگاه نابود خواهد شد

در برابر چنین استدلالی، حتی قدرتمندترین حاکم کشور نیز ناچار شد سر فرود آورد.

پروفسور شیخ امتیاز علی تا ۹۲ سالگی تدریس را رها نکرد. صدها نفر از شاگردانش بعدها به مقام‌های بلندپایه‌ای چون دبیران فدرال، فرماندهان پلیس، رؤسای سازمان‌های دولتی، قضات دادگاه‌های عالی و حتی ریاست دیوان عالی کشور رسیدند.

من نیز از جمله شاگردانی بودم که از لطف و محبت ویژه او برخوردار بودند. مرتب برای دیدارش به منزلش می‌رفتم و در هر عید با او تماس می‌گرفتم. سال گذشته، پس از نماز عید خواب ماندم و او پیش از من تماس گرفت. از این غفلت چنان شرمنده شدم که گویی مرتکب گناهی بزرگ شده‌ام.

آخرین بار که به دیدارش رفتم، ۱۰۲ سال داشت. جسمش بسیار ناتوان شده بود، اما حافظه‌ای شگفت‌انگیز داشت. نسخه‌ای ارزشمند از کتابی درباره محمدعلی جناح را به من هدیه داد و با دستان لرزان روی آن نوشت:

«ذوالفقار عزیز، تو همان‌گونه کارمند دولتی هستی که قائد اعظم آرزو داشت

وقتی این جمله را خواندم، اشک در چشمانم حلقه زد و با احترام دست‌هایش را بوسیدم.

اندکی بعد، دخترش با کمک ویلچر او را به داخل اتاق برد. آن صحنه مرا به سال‌هایی برد که همین مرد خوش‌پوش، باوقار و مقتدر، شخصاً پشت فرمان خودروی خود وارد دانشکده حقوق می‌شد و با ورودش، سکوت و انضباط سراسر دانشکده را فرا می‌گرفت. دانشجویان شرور و گردنکش نیز با دیدن او بی‌درنگ به کلاس‌های خود پناه می‌بردند.

پس از آن دیدار، همواره نگران سلامتی او بودم. چند بار که دامادش، دکتر احمد جاوید، با من تماس گرفت، نخستین پرسشم این بود: «شیخ صاحب حالشان خوب است؟»

اما سرانجام آن روز فرا رسید. پنجم ژوئیه، زمانی که برای ایراد سخنرانی در آکادمی نظامی پاکستان در کاکول حضور داشتم، پیام دکتر احمد جاوید را دریافت کردم. او خبر داد که چراغ دانش و خرد خاموش شده است.

استاد بزرگ ما، مدیری کم‌نظیر و انسانی وارسته، پروفسور شیخ امتیاز علی، به دیدار پروردگار شتافت و با رحلت او، یکی از درخشان‌ترین دوران‌های عدالت، شایسته‌سالاری و پایبندی به اصول در نظام آموزش پاکستان نیز به پایان رسید.

شایسته است دولت پاکستان برای پاسداشت خدمات این شخصیت بزرگ، نام یکی از دانشکده‌های مهم یا یکی از بزرگراه‌های اصلی شهر لاهور را به نام پروفسور شیخ امتیاز علی نام‌گذاری کند.

از خداوند متعال مسئلت داریم که این استاد فرزانه را در جوار رحمت بی‌کران خویش، در عالی‌ترین درجات بهشت جای دهد.

 لینک: https://www.express.pk/story/2822185/sheikh-imtiaz-ali-legendary-ustad-aur-be-misal-muntazi-2822185 

کد خبر 26710

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =