متن سخنرانی ولادیمیر بولتا، دانشجوی جامعهشناسی، سردبیر Opseg مجله و عضو انجمن خط قرمز نازک صربستان در گردهمایی روز جهانی همبستگی با مردم فلسطین در 29 نوامبر 2024 در خانه خبرنگاران بلگراد.
خانم ها و آقایان عزیز، از حضور، توجه و فرصتی که برای شنیدن حرف های من دادید، سپاسگزارم. من فکر میکنم ما در زمانه ای هستیم که لازم است به طور علنی درباره موضوعاتی مانند مسئله فلسطین صحبت کنیم - زیرا فراموش نکنید که ما صربها نیز مسئله کوزوو را داریم. من مطمئنم که این گفتار یک سخنرانی توخالی و نظریه پردازی نیست که طبیعتاً منجر به پوچی شود.
وقتی نگاه می کنیم که اوضاع در سطح جهانی چگونه است، اصلاً برای بشریت خوب به نظر نمی رسد. جنگ فلسطین و اسرائیل، جنگ در اوکراین، جنگهای گمرکی و جنگهای با تحریم
ما که در این مکان هستیم، برای دنیای غرب، همیشه در مقوله منفی نسبت به آنها قرار داریم. بنابراین، از نظر آنها فلسطینی ها وحشی و تروریست هستند، صرب ها قصاب و متجاوز هستند، روس ها یک پمپ بنزین بزرگ و مردمی نسل کش هستند. هرگاه صحبت از این تقابلهای دوگانه در گفتمان غرب و دیگران میشود، آگاهانه و ناآگاهانه بدون هیچ مبنایی همه چیز دوقطبی میکنند کافی است به طور منظم روزنامه های غربی را مطالعه کنید و رسانه های غربی را دنبال کنید تا این را ببیند. اگر بخواهیم عقلانی آن را پیدا کنیم، هیچ مبنایی برای چنین چیزی وجود ندارد. ماهیت این نفرت و این تحقیر در انسان غربی که دیگری را منفی و باطل بداند، بیمارگونه است.
در واقع، کل موضوع این است که امپریالیسم غربی برای اولین بار در تاریخ خود در سطح جهانی بسیار آشکار نشان داده است که چقدر کسل کننده شده است. جهانی که قرنها با زحمت ساخته و با نسلکشی و بینش سرمایهداری-حیوانی از جهان ساختهاند، در فاز جهانی بازسازیشدهاش، در مقابل چشمانشان ناپدید میشود. تنها کاری که برای آنها باقی می ماند کاری است که از زمان جنگ های صلیبی، از طریق تفتیش عقاید، استعمار، روشنگری و تا زمان ظهور جهان جهانی شده انجام می دهند، و آن فرافکنی جنبه ناخودآگاه و حیوانی خود است.
برای درک این نظم تاریخی و این تکرار چرخه گرایی غربی در قالب یک راهپیمایی ابدی به سمت شرق که به طرز غیر قابل مقاومتی ما را به یاد بی نهایت زشت هگل می اندازد، ابتدا باید به خوبی نگاه کرد که چه عناصری در ساختار غرب وجود دارد. آگاهی امروز نگران نباشید، من وارد فلسفه سنگین و عرصه نامفهوم اینجا نمی شوم. آنچه می خواهم بگویم، سعی خواهم کرد به عنوان یک عدسی عمل کنم که از طریق آن بتوان چیزها را دید.
برای غرب، برای اینکه جهان وجود داشته باشد، باید از طریق اعداد و مفاهیم پوچ جهانی باشد، و بنابراین هر انسانی باید آگاهی یکنواخت داشته باشد - چیزی که مارکوزه آن را انسان یک بعدی می نامد. امروز، جهان غرب خود را به یک بعد و آگاهی یکنواخت تقلیل داده است - این را فناوری غیرانسانی غیرقابل توقفی که آنها فقط به آن اعتقاد دارند ثابت می کند. ایده ها و موضوعات او عبارتند از: فیزیکالیسم، تقلیل گرایی، فنی-خوش بینی، نفرت نهفته و معکوس از انسان در قالب ایده فرا اومانیسم، هوش مصنوعی به عنوان موجودی قابل درک بدون عواطف، تجمل گرایی سرمایه داری و استثمار موجه. نیهیلیسم مصرف گرا، فردگرایی الحاد، مرگ خانواده و مرگ عشق به عنوان یک ارزش ابدی. اینها، عناصر و مفاهیمی است که آگاهی و ذهنیت انسان غربی را کم و بیش از انقلاب صنعتی تا امروز می سازد.
فراموش نکنید انقلاب صنعتی بر پایه اندیشه ایمان به پیشرفت و علم متولد شد و سلول آن خانواده بود. سپس خانواده را نابود کرد و در نهایت خانواده هسته ای را از بین برد و امروز به فرد به عنوان واحد اساسی ساختار و کارکرد جهان سوگند یاد می کند در حالی که هوس آلود پساانسانیسم را اعلام می کند. شخصاً به نظر من یک پسرفت است. اگر انداختن دو بمب اتمی بر ژاپن پیشرفت است، چرا جنگی که علیه دیگری، علیه یک انسان غیرغربی به راه انداخته شود، برای غرب پیشرفت محسوب نمی شود؟ همه این عناصر و مفاهیمی که چندی پیش به طور توصیفی توضیح دادم به وضوح نشان میدهد که کل ارائه حول محور آن میچرخد - یعنی انسان غربی از زندگی متنفر است، خدا را تحقیر میکند، نمیخواهد دوست داشته باشد و نمیخواهد احساس کند، زیرا او ترجیح میدهد آن را دوست داشته باشد. مرد یک بار برای همیشه ناپدید می شود. غرب از بدو پیدایش کیش مرگ را پرورش داده است. نمونه بارز اوج یک فرقه مرگ آشکار غربی، آلمان نازی است.
نازی ها امروز چه کسانی هستند و به کجا ناپدید شده اند؟ اگر بدانیم یک نازی بلندپایه، ورنر فون براون، پدر ناسا شد، پس از جنگ جهانی دوم شهروند آمریکا شد و در آرامش در ایالات متحده آمریکا مرد؟ خب، اینجاست که نازیها در رأس مدیریت ایالات متحده، مستعمره سابق بریتانیا هستند که بر اساس ایده دولتی بودن اندیشه روشنگری، یعنی به عبارت دقیقتر، از طریق بزرگترین نسل کشی در تاریخ بشریت را برنامه ریزی کرد و به تدریج انجام داد - نسل کشی جمعیت بومی آمریکای شمالی تا سرخپوستان.
این فقط در خون مرد غربی است. جوهر او خونخواهی است. به این ترتیب، ایالات متحده آمریکا، دولتی که بر روی حوضچه ای از خون و استخوان ایجاد شده است، 172 سال بعد، دولت دختر دیگری را ایجاد می کند - اسرائیل. چطور میتوانیم فکر کنیم که این فاجعهای که یک سال و یک ماه در غزه شاهد آن بودیم، میتوانست متفاوت باشد؟ غیر از این نمی توانست باشد، زیرا اسرائیل به عنوان امتداد امپریالیسم غربی و چرخه گرایی خونخوار آن ایجاد شد. من به دولت نسل کش اسرائیل اشاره می کنم که با ترکیب پایه های تلمود بابلی و اندیشه های ناسیونالیستی تئودور هرتزل ایجاد شد. ما یک سال و یک ماه است که تماشا میکنیم که آنها چه میکنند، چه میگویند در دنیای دیپلماسی، چه رسانههایشان گزارش میدهند، چرا که آنها ماهیت واقعی هیولای غربی را که از زندگی متنفر است، نشان میدهند. نازی ها هیچ جا نرفتند، هیچ جا ناپدید نشدند - فرقه مرگ هنوز زنده است، نابودی برنامهریزی شده و تدریجی فلسطینیان توسط گویمها با الگوبرداری از آمریکا و آلمان نازی به منظور ساختن معبد سوم 75 سال - تا 7 اکتبر 2023 - به طول انجامید.
خانم ها و آقایان، مبارزه زندگی با مرگ، خدا با شیطان، حقیقت در برابر دروغ، ابدی در برابر گذرا، و عشق در برابر نفرت در خطر است. این روند برگشت ناپذیر و این مبارزه آخرت شناختی توسط حماس به عنوان یک سازمان آزادیبخش واقعی آغاز شد که یک اقدام نظامی ناگهانی انجام داد و در نتیجه نسل کشی خاموش و برنامه ریزی شده ای را که اسرائیل صبورانه دنبال می کرد را کاملاً مختل کرد.
من از هر نوع مقاومت و مبارزه ای علیه امپریالیسم غربی در 7 اکتبر که تأثیرکلی بر خود مردمی که قیام می کنند دارد استقبال می کنم. من فلسطینی ها و حماس را تحسین می کنم. بدون شک و بدون تملق. من حزب الله، شبه نظامیان عراقی و سپاه پاسداران ایران را تحسین می کنم. زیرا با روسیه و چنین دنیایی بالاخره امید بیدار شد. به امید جهانی بهتر، جهانی بدون سلطه تنها تروریست های واقعی، یعنی غرب
ما صربها، که از نظر روحی در حال نابودی هستیم، به لحاظ تاریخی ناعادلانه مجازات شدهایم. در سال 1999، ما اولین نفری بودیم که به تنهایی علیه غرب جمعی، یعنی پیمان ناتو ایستادیم. در آنجا چهره واقعی غرب نشان داده شد عملیات ویژه روسیه و اقدام نظامی حماس در 7 اکتبر نه تنها به مردم فلسطین، بلکه کل جهان را امیدوار کرد. ایمان و امید در کنار خرد و صبر تنها چیزی است که می تواند واقعاً شیطان را شکست دهد. و من بدون شک این حقیقت را در مردم شجاع و صبور فلسطینی می بینم که با وجود همه گرفتاریهای تا کنون با ایمان به خدا همچنان با حفظ ارزش ملی و تاریخی خود بر این جهان غلبه کردهاند و این را واقعیت ثابت میکند. که به تمام جهان نشان می دهد که غرب کیست - موجودی نسل کش، شیطان، همه دروغ ها، همه رنج ها، همه دردها و همه مرگ هایی که غرب ایجاد می کند گذرا است، زیرا روح جاودانه است و بهشت همیشه منتظر آن است. در حالی که خودکشی غرب ملحد و خودپرست که فقط به این دنیا باور دارد، همزمان اتفاق می افتد و اکنون به صورت زنده از تمام صفحه های کوچک دنیا پخش می شود، آرام آرام اما به تدریج، این بی عدالتی به یک عدالتی بزرگ تبدیل خواهد شد. من در این مورد تردیدی ندارم، اگرچه می دانم که بهای آن تا رسیدن به هدف نهایی سنگین خواهد بود. ما، زیرا من معتقدم که مردم صربستان نیز سرنوشتی مشابه مردم فلسطین دارند و بنابراین مردم صرب باید در کنار فلسطین باشند. تا پیروزی. زمان آن فرا رسیده است که همه ما از نظر روحی بیدار شویم و تمام فناوری های غرب زده، منافع شخصی و محاسبات سودگرایانه خود را تابع یک ایده آل بالاتر کنیم و به یک ایده برتر بازگشتی متعالی داشته باشیم، زیرا نمونه فلسطینی ها با ماست و بی شک یک بیداری پیش روی ماست، دنیای جدید، دنیای جنوب جهانی بیدار شده است.
1403/09/11
نظر شما