سیری بر ادبیات داستانی افغانستان و بلخ

داستان و داستان‫سُرایی از هنرهای قدیمی بشر است که ریشه در اعماق تاریخ دارد. به یک عبارت، بر می‌گردد به انسان‌های عصرِ سنگ و ماقبلِ تاریخ. به گفته «ای.ام.فارستر» در کتابِ جنبه‌های رُمان: "اولین کسانی که به داستان روی آوردند، انسان‌های اولیه¬ایی بودند که شب‌ها، خسته از شکار ماموت‌ها و جانوران غول‏پیکرِ دیگر، خسته در غارها می‌افتادند و بین خواب و بیداری به داستان‌ها و ماجراهای قصه‏گو، گوش می‌دادند." ‬

چیستی و پیدایش ادبیات داستانی

داستان و داستان‫سُرایی از هنرهای قدیمی بشر است که ریشه در اعماق تاریخ دارد. به یک عبارت، بر می‌گردد به انسان‌های عصرِ سنگ و ماقبلِ تاریخ. به گفته «ای.ام.فارستر» در کتابِ جنبه‌های رُمان: "اولین کسانی که به داستان روی آوردند، انسان‌های اولیه­ایی بودند که شب‌ها، خسته از شکار ماموت‌ها و جانوران غول‏پیکرِ دیگر، خسته در غارها می‌افتادند و بین خواب و بیداری به داستان‌ها و ماجراهای قصه‏گو، گوش می‌دادند."

از نام‌ها و اصطلاحات قدیم داستان درگذشته، می‌توان به قصه، حکایت، افسانه، سرگذشت، ماجرا،… اشاره کرد. در مورد ادبیات داستانی به معنای امروزی آن، تعریف‌های بسیاری ارائه شده اما «جمال میرصادقی» در کتاب‌های ارزشمند خود، از جمله «ادبیات داستانی»، «عناصر داستان»،… تعاریف جامعی از داستان و انواعِ آن پیشکش نموده که ذکر آن‌ها خالی از سود نیست. میرصادقی داستان را این‌گونه تعریف می‌کند: "ادبیات داستانی در معنای جامعِ آن، به هر روایتی که خصلتِ ساختگی و ابداعی آن بر جنبه تاریخی و واقعیتش غلبه کند، اطلاق می‌شود. از این رو ظاهراً باید همه انواعِ خلاقانه ادبی را در بر بگیرد؛ اما در عرفِ نقد امروز، به آثار روایتی منثور، ادبیات داستانی می‌گویند." وی در جای دیگر، ادبیات داستانی را چنین تعریف می‌نماید: "ادبیات داستانی بر آثار منثوری دلالت دارد که از ماهیت تخیلی برخوردار باشد، غالباً به قصه، داستان کوتاه، رُمان، رُمانس و آثار وابسته به آن‌ها، ادبیات داستانی می‌گویند."

داستان به معنای امروزی‌اش، چند سده قبل با رُمانِ «دُن‌کیشوت» نوشته سیروانتس، نوشته‌های «ادگارآلن پو»،… آغاز شد و به مرور زمان، جای‌ خود را به عنوان یک قالب هنری و ادبی باز کرد. با ظهورِ نویسندگانی چون: بالزاک، تولستوی، ویکتور هوگو، ارنست همینگوی، آنتوان چخوف، کافکا،… تحول باور نکردنیِ در ادبیات داستانی پدید آمد. نویسندگان، با نگاه تازه و دیدِ خلاقانه، از این ژانر، برای ایجاد زیبایی، هیجان و انتقال باورهای‌شان استفاده نمودند. با گذشت زمان و ترجمه آثار نویسندگان نام‌آور غربی (خصوصاً به فارسی‌دری)، این طرز خاص، وارد قلمرو زبان و ادبیات فارسی‌دری شد. روند داستان‌نویسی در ایران، با داستانِ «یکی بود یکی نبود» از محمدعلی جمال‌زاده آغاز شد و سپس با داستان‌های صادق هدایت، صادق چوبک، بزرگ علوی، جلال آل احمد، محمود دولت‎آبادی،… به سرحد کمال رسید. داستان‌نویسی در افغانستان با ترجمه آثارِ نویسنده گانی؛ چون: ژول ورنِ فرانسوی، ترجمه و چاپِ «فاجعه‌های پاریس» از گزاویه دومونته پُن،… توسط محمود طرزی و همکارانش در جریده «سراج‌الاخبار» آغاز گردید. آشنایی با آثار نویسندگان غربی و هم‌زبانان ایرانی‌مان، سبب شد تا ژانر دیگری به نام«ادبیات داستانی» در افغانستان تکاپو نماید. از آغازگرانِ این نوعِ ادبی در افغانستان، می‌توان به محمدحسین پنجابی، عبدالقادر افندی، محی‌الدین انیس، شایق جمال، مرتضی‌احمد محمدزایی،… اشاره کرد. در چند دهه واپسین، قلم به‌دستانی؛ چون: رهنورد زریاب، سپوژمی زریاب، اکرم عثمان، اسدالله حبیب، محمدآصف فکرت، ببرک ارغند، زلمی باباکوهی، حسین فخری، خالد حسینی، عتیق رحیمی،محمدآصف سلطان‌زاده، سیامک هروی،… با خَلقِ آثار گران‌سنگ، ادبیات داستانی افغانستان را رنگ و بوی تازه بخشیدند.

انواع داستان

در تقسیم بندی داستان باید گفت که بیشترِ نویسندگان، از دو زاویه به ادبیات داستانی می‌نگرند: یکی از نگاه مضمون و دیگری ساختار. از نگاه بُن‌مایه، داستان را به انواعی چون: تاریخی، سیاسی، اجتماعی، انتقادی، مذهبی، واقعی، تمثیلی، تخیّلی،… بخش بندی می‌کنند. بحث ما در این‌جا، بیشتر رُوی داستان از نگاهِ ساختار است نه بُن‌مایه. اغلب کسانی که در این باب پویش نموده‌اند، داستان را به انواعی چون: قصه، داستان کوتاه، رُمان و رُمانس بخش‌بندی کرده‌اند.

1- قصه: قصه به ادبیات خلاقانه اطلاق می‌گردد که از دیرباز در این مرز و بوم رایج بوده‌، بیشتر جنبه غیر واقعی و خیالی داشته است تا جنبه واقعی و محسوس. بخش‌های چون: اسطوره، حکایت اخلاقی، افسانه تمثیلی (فابل)، افسانه پریان و افسانه پهلوانان، زیر مجموعه قصه اند. برای نمونه، می‌توان به قصه های «دکامرون» نوشته بوکاچیو و داستان های تمثیلیِ موجود در زبان فارسی‌دری اشاره کرد.

2- داستان کوتاه: داستان کوتاه روایتی است منثور که چندان بلند نباشد. در داستان کوتاه، تعداد شخصیت‌ها معدود است. فضای کافی برای تجزیه و تحلیل‌های مفصل و پرداختن به امور جزئی وجود ندارد و معمولاً نمی‌توان در آن تحول و تکامل دقیق اوضاع و احوال اجتماعی شخصیت‌ها را آن طور که در رُمان می‌بینیم، بررسی کرد. داستان کوتاه در معنای امروزی‌اش، از قرن نوزدهم به بعد شکل گرفت و نخستین کسی که به صورت جدی به آن پرداخت، «ادگار آلن‌پو» بود که با نوشتن داستان‌های کوتاه، تحولی در این بخش ایجاد کرد. این سبک به مرور زمان در ایران و افغانستان رواج خاص پیدا کرد و کم‌کم جای خود را به «رُمان» داد. البته باید گفت که داستان‌ کوتاه، خود به بخش‌های؛ از قبیلی: داستانک (داستان کوتاهِ‌کوتاه)، داستان خِردگرایانه (مینی مالستی)، داستان لحظه‌یی، داستان بلند،… تقسیم گردیده که هر کدام در جای خود، نیاز به بحث و تفصیلِ مفصل دارد.

3- رُمان:  رُمان مهم‌ترین و معروف‌ترین شکل تبلور یافته ادبی روزگار ماست. معمولاً گفته می‌شود رُمان با «دُن‌کیشوت» اثر سروانتس (نویسنده اسپانیایی 1547- 1625) در خلال سال‌های 1605 تا 1615 تولد و با رُمانِ «شاهزاده خانم کلو»،… رو به تحول گذاشت. به گفته ویلیام هزلت: "رُمان، داستانی است که بر اساس تقلیدی نزدیک به واقعیت، از آدمی و عادات و حالات بشری نوشته شده باشد و به نحوی از انحاء تصویر جامعه را در خود منعکس کند." رُمان از نظر درون‌مایه، انواعی مختلفی دارد؛ مانند: رُمان تاریخی، خیالی، واقعی، علمی،… و هم‌چنان برخی‌ها رُمان را از نگاه شکل و ساختار، به رُمانِ کوتاه و ناولت بخش بندی می‌کنند. تعداد واژگان رُمان را بیشتر از چهل هزار گفته‌اند.

4- رُمانس: رُمانس، جهانِ با شُکوه و با عظمتِ غیرواقعی و عشق‌های جسمیِ مبالغه‌آمیز و اعمال خیال‌پردازانه شوالیه‌گری را به نمایش می‌گذارد. برخلاف حماسه، تنها به ‌جنگ و میدان‌های کارزار اختصاص ندارد و بیشتر داستان‌های خیالی است که جنبه سرگرم کننده دارد. در قدیم، داستان‌های خیالی منظومی که شرح حادثه‌ها و شخصیت‌های غیرعادی، فضاهای محیرالعقول، ماجراهای عجیب و اعمال سلحشوریِ اغراق آمیز بود، رُمانس می‌نامیدند. فرقِ عمده رُمان با رُمانس در آن است که در رُمان، انگیزه بازگویی و بازنمایی وجود دارد و در رُمانس، انگیزه حرکت به فراسوی آن (خیال). معروف‌ترین رُمانس در زبان فارسی‌دری، داستان «ویس و رامین»، نوشته فخرالدین‌اسعد گرگانی می‌باشد. رُمانس از جنبه‌های مختلف، به بخش‌های چون: رُمانس روستایی، رُمانس شَه‌سواری، رُمانس عاشقانه، پُرماجرا،…تقسیم شده‌است.

نگاهی به ادبیات داستانی افغانستان

نُه دهه قبل، ادبیات داستانی در افغانستان را کسانی آغاز کردند که برای امور سیاسی یا تحصیل به خارج از افغانستان سفر کرده و پس از بازگشت به کشور، با آشنایی اندکی که از ادبیات داستانی جهان پیدا کرده بودند، دست به قلم بردند و به نوشتن داستان پرداختند.

ادبیات داستانی در افغانستان پیشینه هشتاد ساله دارد و در پیچ و خمِ دوران‌، دچار اُفت و خیزهایی شده‌است. عده‌ای نیز تاریخچه داستان‌نویسی در این کشور را با قصه‌های «سید جمال‌الدین»پیوند می‌زنند، قصه‌های با عُنوان‌های: شاهزاده‌ و گدا و شهزاده و اژدها… الی آخر. اما داستان‌نویسی با درک جدیدی از مفهوم آن در افغانستان، از سال ۱۲۹۸ خورشیدی، با رُمان «جهاد اکبر»  نوشته مولوی محمدحسین پنجابی شروع می‌شود. این اولین رُمان افغانستان است که در زمان «شاه امان‌الله خان» نوشته شد و به وی تقدیم گردید.

روند داستان‌نویسی تا سال ۱۳۲۰ خورشیدی به گونه ای است که نویسندگان بیشتر به مسائلِ اجتماعی، وعظ، تعلیم،… می‌پردازند. داستان نویسان این عصر، در پَی خلق آثار هنری نیستند، بلکه می‌خواهند با استفاده از ژانرداستانی، انتقال آراء و اندیشه‌ نمایند. البته در پایان این بُرهه، شاهد پیشرفت‌های در زمینه زبان (نثر داستان) و آشنایی نویسندگان با عناصر داستانی (خصوصاً داستان کوتاه) هستیم. از داستان‌های مهم این دوره، می‌توان به: ندای طلبه معارف ( نوشته محی‌الدین انیس)، جشن استقلال بولیویا ( نوشته مرتضی‌احمد محمدزایی)، لوحه وفا ( نوشته شایق جمال)، بیست و سوم میزان ( نوشته هاشم شایق)،… اشاره کرد.

داستان‌های آغازین ضمن این‌که از نظر شکل و محتوا، سنّت شکن هستند و با زبان و سبکی تازه نگارش یافته و پدیده نوینی به شمار می‌آیند، بازهم با ادبیات کهن پیوندشان را حفظ کرده‌اند. این داستان‌ها از سرحد کمال و پختگی به دور هستند و نمی‌توان آن‌ها را یک اثر هنری و ادبی کامل داستانی به شمار آورد. اما به هر صورت، با وجود کاستی‌های این آثار و به دلیل فضل تقدم، باید از نویسندگانشان شاکر بود.

در دهه‌های بعدی (تا دهه چهلم خورشیدی)، داستان کوتاه و پاورقی‌نویسی در ادبیات افغانستان رواج پیدا می‌کند. داستانِ کوتاه که در دهه بیست خورشیدی شکل گرفت، در دوره‌های بعد به صورت جدی دنبال شد. نویسندگان علاوه بر پرداختن به مسائل اجتماعی، اخلاقی، تاریخی و اسطوره‌ای، به روانکاوی و کشف حالات روحی و روانی انسان پرداختند. از ویژگی‌های این دوره‌ می‌توان به حرفه‌ای‌تر شدن نویسندگان در پردازش و ساختار داستان، فقرنگاری و رئالیزم اجتماعی و انتقادی یاد کرد. داستان‌های مهم این عصر، اوشاس (نوشته نجیب‌الله توروایانا)، دورا (نوشته محمدعثمان صدیقی)، رودابه و زال (نوشته عبدالرحمان پُژواک)، فرهاد (نوشته محمدشفیع رهگذر)، لیتان (نوشته مایل هروی)،… می‌باشد.

در این دوره، در پاورقی‌نویسی نیز اولین حرکت‌ها دیده شد. موضوعات این پاورقی‌ها اغلب به ماجراهای عاشقانه اختصاص داشت. در این پاورقی‌ها، آشفتگی درونیِ زیادی به چشم می‌خورد. وقتی همه قسمت‌های آن‌ها را در کنار هم قرار دهیم، خواهیم دید که در مجموع، نویسنده زحمتِ زیادی برای نوشتن آن‌ها متحمل نشده‌است و آثار، فاقد انضباط درونی و وحدت هنری استند.

پس از این دو دهه نخستینِ سده چهاردهم، داستان معاصر فارسی از نگاه کمیت و کیفیت فزونی می‌یابد و کارِ آفرینش داستان‌هایی که بر اصل‌ها و بنیادهای پذیرفته شده داستان‌نویسی باشند، رونق و جلوه ویژه‌ای پیدا می‌کند.

از آغاز دهه چهل تا دهه شصت خورشیدی، داستان‌نویسی افغاستان، سیرِ صعودی خود را دنبال می‌کند. در این دوره، نویسندگانِ نام‌آشنایی به هنر داستان‌نویسی روی می‌آورند که تا امروز، از جمله متشخص‌ترین داستان‌نویسان کشور محسوب می‌شوند. درون‌مایه داستان‌های این عصر، بیشتر عاشقانه، اجتماعی و سیاسی است. از جمله عوامل رشد داستان‌نویسی در این عصر، ترجمه‌ و پخش داستان‌های معروف جهان، در قلمرو ادبیات فارسی و افغانستان می‌باشد. البته ناگفته نباید گذاشت که این بالندگی و نگاهِ تازه‌ به داستان‌نویسی را، بیشتر مدیون ترجمه‌های هم‌زبانانِ ایرانیِ‌مان، در زمینه ادبیات داستانی و دیگر بخش‌ها هستیم. مهم‌ترین نویسندگان این دوره، عبارت‌از: اسدالله حبیب، رهنورد زریاب، اکرم عثمان، ظریف صدیقی، سپوژمی زریاب، مریم محبوب، زلمی باباکوهی.

بین سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۰ خورشیدی، با دو جریان فکری روبه‌رو هستیم که هر دو ادبیات الزاماتی را به دنبال دارند: – ادبیات تقلیدی بر اساس افکار و ادبیات رئالیزم سوسیالیستی. – ادبیات متعهد( که این شاخه دوم، زیر مجموعه‌ای را نیز شامل می‌شود.)

بعد از حمله مسلحانه شوروی به افغانستان، فرهنگ، ادبیات و روند داستان‌نویسی به گونه غیر مترقبه‌ای افول می‌نماید. اهل قلم (در داخل کشور) به دو شاخه فکری تقسیم می‌شوند. دسته نخست، کسانی هستند که با پرچم‌داری از حکومتِ وقت، به تبلیغ و ترویجِ افکار کمونیستی می‌پردازند. گروه دوم، آن عده هستند که با حمایتِ توده‌های ملت، به طرد و مبارزه‌ با ایده‌های کمونیستی عَلَم مقاومت بر دوش می‌کَشند. البته بر خلاف گروه‌های یاد شده، نویسندگانی بودند که با بی طرفی تمام، متعهدانه می‌نوشتند. رابطه سیاست و ادبیات در این عصر، رابطه ژرف و ناگسستنی است. نویسندگان از ژانر های ادبی، برای ترویج افکار سیاسی خود استفاده می‌نمودند.

دوره قبل از رژیم جمهوریتِ بیست ساله، به دلیل فشارهای بی‌حدِ اجتماعی و فرهنگی، دوره رکود و فترت ادبی محسوب می‌شود. اکثر نویسندگان و فرهنگیان، زیر چکمه حکام دوام نمی‌آورند و کشور را ترک می‌کنند. بعضی‌ها به دارالامانِ غرب پناه می‌برند. گروهی به پیشاور خود را می‌رسانند و برخی‌ها در ایران جا خوش می‌کنند. از نویسندگان نامی این عصر در حوزه داستان، می‌توان به خالد نویسا، رهنورد زریاب، ببرک ارغند، مریم محبوب، زلمی باباکوهی، سیداسحاق شجاعی، سرور آذرخش، قادر مرادری، حسین فخری و سلطان‌زاده اشاره کرد.

بعد از روی کار آمدن دولت جمهوری، تعدادی از نویسندگان؛ چون: رهنورد زریاب، خالد نویسا، خالده فروغ، حسین فخری و سیامک هروی به کشور بازگشتند و شیوه نوینی را با تأثیر پذیری از ادبیات غرب و دیگر ملل، در پیش‌گرفتند. انجمن‌ها و کانون های ادبی در ولایت‌ها تأسیس گردید و نویسندگان، با شور و شوقِ خاصی شروع به نوشتن کردند. در این عصر، «رُمان» به عنوانِ یک نوعِ متداول ادبی پذیرفته ‌شد و نویسندگانی چون رهنورد زریاب (با نوشتن گلنار و آیینه،… )، اکرم عثمان، سیامک هروی، ببرک ارغند، زلمی باباکوهی، خالد نویسا، عتیق رحیمی،… در این راستا آثار خوبی از خود به‌جای گذاشتند.

محمدحسین محمدی (نویسنده و پژوهشگر بلخی) در مقاله ای کوتاه، روند داستان‌نویسیِ امروز افغانستان را چنین می‌نویسد: "در کنار بسیاری از این نویسنده‌ها که بعد از تحولات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی به افغانستان بازگشتند، نویسنده‌های جوانی در شهرهای کابل، مزار شریف، هرات و برخی دیگر از شهرها به نوشتن داستان روی آوردند. در دو دهه نخست این قرن، آزادی بیان و رسانه‌ها و تحولی عمیق در فرهنگ و نوع زندگی مردم ایجاد شده بود، ادبیات داستانی افغانستان رشد چشم‌گیری کرد و کابل مرکز انتشار ادبیات داستانی افغانستان شد و نویسندگان مهاجر نیز کتاب‌های‌شان را در کابل منتشر می‌کردند. از نویسنده‌های مطرحی که در این دو دهه در افغانستان رشد کردند و مجموعه داستان‌ها و رمان‌های‌شان مطرح شد و ادبیات داستانی افغانستان را یک گام پیش بردند، می‌توان از این نام‌ها یاد کرد: کاوه جبران، خسرو امانی، سیدعلی موسوی، حبیب صادقی، احمد مدقق، ضیا قاسمی، عباس آرمان، تینا محمدحسینی، وسیمه بادغیسی و عالیه عطایی. اما اکنون با تغییر حکومت، اکثر نویسنده‌ها دوباره افغانستان را ترک کرده‌اند و هر کدام در کشوری دیگر به سر می‌برند و با توجه به روند مهاجرت و زندگی در کشوری دیگر به نظر می‌رسد، ادبیات افغانستان دست کم برای سال‌ها با رکود روبه‌رو خواهد شد. از سوی دیگر چاپ و نشر کتاب در کابل تقریباً متوقف شده است. چون سانسورِ به وجود آمده از سوی دولت، یکی از سدهای رشد ادبیات و فرهنگ است".

باید اذعان داشت که با وجود چالش‌های موجود و مهاجرت تعداد زیادی از قلم به‌دستان از کشور، کسانی هستند که با پشت‌ِکار و تلاش، متعهدانه مشعلِ فرهنگ و ادبیات را فروزان نگه ‌داشته‌اند و در مسیر حفاظت از ارزش های معنوی، جان‌فشانی می‌کنند.

سیری بر ادبیات داستانی افغانستان و بلخ

پیشینه و سیر داستان‌نویسی در بلخ

بلخِ با صفات و القابی چون اُم‌البلاد، قُبه‌الاسلام، بلخُ‌الحُسنا و شهرِ مُروارید؛ از دیرباز تا اکنون، از جمله نخستین و مهم‌ترین خاستگاه‌های تمدن، فرهنگ و ادب در آریانای بزرگ و جهان به‌شمار می‌رود. این خاکِ اسطوره‌پرور، همواره شاعران و نویسندگانِ بزرگی را در دامان مِهر خود پرورانیده و در برابر مصائبِ آزگار و چالش‌های زمانه، کمرِ عجز خَم نکرده‌است. به عقیده برخی‌ها، خاستگاهِ اصلی زبانِ «فارسی‌ دری»، حومه‌های بلخ، هندوکش و تخارستان می‌باشد. بزرگانی چون: ابوالمؤید بلخی، ابوشکور بلخی، دقیقی بلخی، رابعه بلخی، ناصرخسرو قبادیانی، عنصری بلخی، پورِ سینا و مولانای بلخی؛ پایه‌های مستحکم زبان و ادب فارسی‌ هستند که از بلخ برخاستند و در پالایش ادب فارسی و علوم بشری، نقش‌آفرین بودند. همان‌گونه که در بخش شعر، شاعرانِ خوش‌آتیه‌ای از این مرز و بوم داریم، در زمینه ادبیات داستانی نیز، نویسندگانِ خوب و نام‌آوری در این حوزه رشد و پرورش یافته‌اند که در بخش‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت.

در افغانستان، از آغاز سده بیستم میلادی در گسترده داستان‌نویسی جدی‌تر گام برداشته شد و شمار بیشتری از نویسندگان، داستان‌های با فُرمِ امروزین پدید آوردند که در میان آنان در دوره زیر مطالعه ما از داستان‌نویسان بلخی می‌توان از: محمدشفیع رهگذر، محمد رفیق یحیایی، سرور آذرخش و زلمی باباکوهی نام برد. آثار نویسندگان یاد شده که اغلب در قالبِ داستانِ کوتاه و بعضاً داستان میانه، با جان‌مایه‌های چون عشق و پیکار در برابر ناهنجاری‌های سیاسی، اجتماعی، نابرابری های طبقاتی و با زبان  و پرداخت هنری و تصاویر زیبا آفریده‌اند، در تاریخِ ادب کشور، جایگاهی بلند داشته و بخشِ بزرگی از ادبیات داستانی آن را می‌سازد. بسیاری از این این آثار، سال‌های بعد به صورت کتاب به چاپ رسیده‌اند.

در واقع، بعد از پدید آمدن انجمن‌های ادبی، روزنامه‌نگاری و مجلات ادبی در بلخ، داستان‌نویسی در این حوزه رشد چشم‌گیری نمود و قبم‎ به‌دستان زیادی به این ژانر نوپا روی آوردند. در سال‌های نخستین، روزنامه محلی«بیدار» و «مجله بلخ» به چاپ و نشر داستان اختصاص داشت. از جمله نهادی که در بخشِ نشر و چاپِ آثار نویسندگانِ بلخی همتِ شایان گماشت، «انجمن نویسندگان بلخ» بود که بیش از چهل عُنوان کتاب، در بخش‌های چون شعر، داستان و پژوهش‌های ادبی به نشر رسانید. در این میان، داستان های چون: پیراهن ارغوانی (نوشته عنایت‌الله پویان)، آوردگاه (گزیده شعر و داستان بلخ)، دیوارها بلند می‌شدند (نوشته محمدزمان شکیب)، سایه و تابعه (نوشته شفیق نام‌دار)  از این دریچه به زیور نشر آراسته شد. در روزنامه بیدار و مجله بلخ نیز، داستان‌واره‌های از شریف‌الله شریفی باختری، ماه‌گل سوری، عبدالرحمان نظام‌یار، قدسیه کریم‌ضیا، محمدرحیم مهربان، عبدالستار واعظی و شمارِ دیگر به نشر رسیده‌اند.

بعد از کودتای 7 ثور و آغاز جنگ‌های خانه به خانه، تحول بزرگی در فرهنگ، ادبیات و روند داستان‌نویسی افغانستان (علی‌الخصوص بلخ) رونمایی گردید. نویسندگان فوج‌فوج ترکِ وطن کردند و دور از میهن، دست به خلاقیت‌های بی‌ سابقه در بخش شعر و داستان زدند. بسیاری از ادب پژوهان، این عصر را زیر نام‌«ادبیات مهاجرت» یاد می‌کنند. از دهه 60 به این طرف، بلخ شاهد پویش و ظهورِ نویسندگانِ خلاق و پُرکاری در زمینه داستان‌نویسی است. از دید نگارنده، داستان‌نویسی در چند دهه واپسینِ بلخ، پا به پای شعر و دیگر ژانرهای ادبی پیش آمده و جای خود را در ادبیات باز نموده ‌است. در این اواخر، نویسندگان جوان و تازه‌کار، با اشتیاقِ خاصی به هنر داستان‌نویسی روی آوردند؛ اما به دلیل عدم آشنایی با ژانرهای داستانی و نداشتنِ ذوق و دانشِ هنری، موفق به خلق آثار ماندگار نشدند. از داستان‌نویسانِ موفق و سرشناسِ واپسین بلخ، می‌توان به تقی واحدی، محمدحسین محمدی، سیداسحاق شجاعی، سیدعلی موسوی، محمدامین محمدی، شفیق نام‌دار، معصومه کوثری، فاطمه خاوری، منیژه باختری،… اشاره کرد.

البته باید یادآور شد، بعد از تأسیس «خانه داستان بلخ» و ایجاد  انجمن‌های ادبی، شاهد رشد و ظهور داستان‌نویسان زیادی در این حوزه هستیم. با برگزاری جلسات نقد، راه‌اندازی مسابقه‌ها و جشنواره‌های ادبی، بسیاری از جوانان و علاقه‌مندان، به هنر داستان‌نویسی روی آوردند. شفیق نامدار در این زمینه می‌نویسد:

  • از سال 1387 خورشیدی به این‌سو، آزمون داستان‌نویسی برای نویسندگان پارسی‌نگارِ سرزمین‌مان راه‌اندازی می‌گردد که از سوی مریم محبوب و زلمی‌ باباکوهی، حمایت مالی و معنوی صورت می‌گیرد.
  • از سال 1387 خورشیدی به این‌سو، به طور مستمر نشست‌های نقد و خوانش داستان، هر دو هفته برگزار می‌شود که دفتر شبکه جامعه مدنی و حقوق بشر ما را یاری می‌رساند. 

شفیق نامدار، نشست‌های نقد داستان در«خانه داستان بلخ» را پراهمیت می‌داند و می‌گوید که سلسله نشست‌های اختصاصی نقد داستان این خانه، از جمله نشست‌هایی است که در سطح کشور به‌صورت پیوسته تداوم یافته‌است. او جایگاه این نشست‌ها را در زمینه داستان‌نویسی معاصر کشور پراهمیت می‌خواند: "نشست‌های خوانش و نقد داستان در خانه داستان بلخ، از نظر من یکی از اختصاصی‌ترین نشست‌هایی است که در زمینه آفرینش و نقد داستان در سطح کشور به‌صورت پیوسته برگزار شده است؛ چنان‌چه امروز شاهد سه صد و چندمین نشست آن بودیم. بدون شک این نشست‌ها در کل بر روند داستان‌نویسی معاصر کشور ما تأثیر ملموس و انکارناپذیری داشته‌است و به‌صورت خاص برای شرکت کنندگان این نشست‌ها تأثیر خاص و مستقیم داشته‌است. شرکت کنندگان این نشست‌ها با مخاطبی مواجه می‌شوند که هم مخاطب است و هم آفرینش‌گر. بدون شک، ادبیات داستانی برای آنها جدی گرفته می‌شود و تبادل اطلاعات و تجربه‌ها میان شرکت‌کنندها باعث دل‌گرمی و رشد سریع استعدادها می‌گردد."

هم‌چنین به باور سیداسحاق شجاعی (نویسنده و پژوهشگر کشور)، از جمله نهادی‌ که در بلخ نبوده؛ اما در پالایش داستان‌نویسی افغانستان و بلخ مؤثر بوده و همواره در زمینه چاپ و نشر آثار داستانی این حوزه، همت گماشته‌است، «دفتر هنر و ادبیات افغانستان» می‌باشد. به باور وی، اگرچه این نهاد، حضور عینی در بلخ نداشته؛ اما در رشد، تشویق و نشر آثار داستان‌نویسان تازه‌کار بلخی، نقش‌ ارزنده ایی داشته ‎‌است. از جمله نویسندگانی که در کنار دیگر نهادها، از این دریچه رشد نمودند و آثارشان را به طبع  رسانیدند؛ می‌توان به: محمدحسین محمدی، علی‌اکبر راشدی، رهیاب بلخی،… اشاره کرد.

از نویسندگان و اشخاصی که در چند دهه اخیر بلخ، بیشترین فعالیت را داشتند و به ترویج هنر داستان‌نویسی و نشر آثار جوانان بلخی همت گماشتند؛ می‌توان به: صالح‌محمد خلیق (رئیس انجمن نویسندگانن بلخ)، سیداسحاق شجاعی (نویسنده و پژوهشگر) شفیق نامدار (داستان‌نویس)، تقی واحدی (نویسنده و استاد دانشگاه)،… اشاره کرد.

منبع: انجمن ادبی خانه مولانا

لینک:

 https://khanemwlana.com/a-survey-of-the-fiction-literature-of-afghanistan-and-balkh/

کد خبر 25946

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =