جنگ، صلح و دیپلماسی؛ نقش محوری پاکستان در نظم جدید منطقه‌ای

متن توضیح می‌دهد که پیروزی در جنگ فقط با نتایج نظامی مشخص نمی‌شود، بلکه در نهایت در میز مذاکره و پیامدهای سیاسی و اقتصادی مشخص می‌گردد. پاکستان در این چارچوب به‌عنوان میانجی میان ایران و آمریکا نقش مهمی ایفا کرده و تلاش دارد از این موقعیت برای تثبیت جایگاه دیپلماتیک خود استفاده کند. با وجود تداوم تنش‌ها، احتمال شکل‌گیری روندی جدید در روابط ایران و آمریکا مطرح است که می‌تواند به تغییرات اساسی در معادلات منطقه‌ای منجر شود. در صورت بهبود روابط و کاهش تحریم‌ها، همکاری‌های اقتصادی ایران و پاکستان—از جمله پروژه خط لوله گاز و توسعه تجارت مرزی—می‌تواند فعال شود و حتی روابط منطقه‌ای در جنوب و غرب آسیا را تغییر دهد. با این حال، موانع مهمی همچنان وجود دارد، از جمله نقش اسرائیل در احتمال اخلال در روند صلح و بازنگری کشورهای منطقه در روابط خود با آمریکا. در سطح کلان، این جنگ نشان می‌دهد که نظم منطقه‌ای در حال تغییر و سیال شدن است و قدرت‌های میانی مانند پاکستان و ترکیه نقش بیشتری پیدا کرده‌اند. در نهایت، متن تأکید می‌کند که صلح پایدار نه از طریق زور، بلکه از طریق دیپلماسی و سازگاری سیاسی به دست می‌آید و پاکستان در این مسیر هم فرصت دارد و هم با آزمون مهمی روبه‌رو است.

آقای محمد امیر رانا تحلیلگر پاکستانی در حوزه امنیت:

یک پیروزی روشن در جنگ می‌تواند به‌سختی قابل تعیین باشد، زیرا پیامدهای واقعی یک درگیری در طول زمان و از طریق نتایج سیاسی، اقتصادی و راهبردی آشکار می‌شود.تلفات انسانی، تخریب زیرساخت‌ها و هدف قرار دادن دارایی‌های نظامی تنها ابعاد قابل مشاهده یک درگیری هستنداما عنصر تعیین‌کننده‌تر در گفت‌وگوها نهفته است، زیرا همه جنگ‌ها در نهایت بر سر میز مذاکره پایان می‌یابند. با این حال، مدیریت چنین میز مذاکره‌ای نه ساده است و نه خودکار. این امر نیازمند اعتبار، توازن و صبر راهبردی است؛ ویژگی‌هایی که پاکستان تلاش کرده از طریق تسهیل گفت‌وگو میان ایران و ایالات متحده نشان دهد.

تسهیل‌گری پاکستان عمدتاً به گرد هم آوردن دو دشمن دیرینه محدود بوده است؛ کشورهایی که زمانی شریک بودند اما بعدها از طریق مجموعه‌ای از درگیری‌ها در برابر یکدیگر قرار گرفتند و برای مقابله با هم از طیف گسترده‌ای از تاکتیک‌ها و راهبردها استفاده کردند. در این مرحله مشخص نیست که آیا این مذاکرات می‌تواند آغازگر مرحله‌ای جدید در روابط ایران و آمریکا باشد یا خیر.چشم‌انداز بازسازی سطح اعتمادی که در دوران شاه ایران وجود داشت، محدود به نظر می‌رسد؛ به‌ویژه با توجه به رویکرد سخت‌گیرانه نظام کنونی ایران. در واقع، این جنگ ممکن است حس غرور راهبردی ایران را تقویت کرده و این کشور را نسبت به نزدیک شدن به دولتی که آن را دشمن تاریخی خود می‌داند محتاط‌تر کرده باشد. این نگاه در واقع بخش بزرگی از رویکرد ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی ایران را شکل داده است.

پیامدهای این جنگ قابل توجه است. نظام ایران همچنان باقی مانده است، اما بقا به‌ تنهایی نباید با قدرت اشتباه گرفته شود، زیرا این کشور اکنون از نظر نظامی تحت فشار است و با محدودیت‌های سیاسی و اقتصادی روبه‌رو است.در واقع، در داخل مرزهای ایران چالشی پدید آمده که شاید از جبهه خارجی نیز پیچیده‌تر باشد. اولویت فوری حکومت احتمالاً تحکیم وضعیت داخلی است؛ پایداری بلندمدت اما به حرکت به سوی نوعی سازگاری و انعطاف گسترده‌تر وابسته خواهد بود.

بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که چالش پایدارتر، ادغام ایران در یک نظم منطقه‌ای مبتنی بر قواعد است؛ کاری که نه تنها مستلزم تغییر در رفتار خارجی ایران است، بلکه اصلاحاتی در جهت‌گیری سیاسی و ایدئولوژیک داخلی آن را نیز می‌طلبد. به همان اندازه مهم، رابطه در حال تحول میان کشورهای مسلمان و اسرائیل است که همچنان یک موضوع حل‌نشده باقی مانده و بر محیط راهبردی منطقه تأثیر می‌گذارد.پاکستان اکنون فرصتی دارد تا نقش دیپلماتیک خود را به دستاوردهای پایدار تبدیل کند.

با این فرض که با وجود موضع کنونی ایران، توافقی حاصل شود که روندی به سوی عادی‌سازی روابط میان ایران و آمریکا ایجاد کند، پیامدهای منطقه‌ای آن قابل توجه خواهد بود به‌ویژه در روابط ایران و پاکستان که از زمان انقلاب ایران دچار تنش بوده است. این روند نیازمند توجه دقیق خواهد بود. یک فرآیند مذاکراتی پایدار می‌تواند به تدریج روابط دوجانبه را دگرگون کند، اما مهم‌ترین عامل، ماهیت روابط ایران و آمریکا است.اگر هر دو کشور بتوانند سطحی حداقلی از اعتماد ایجاد کنند و ایالات متحده به سمت لغو تحریم‌ها حرکت کند، این امر می‌تواند روابط پاکستان و ایران را به‌طور بنیادین دگرگون سازد و زمینه را برای عملی‌سازی پروژه‌های معوقی مانند خط لوله گاز ایران پاکستان فراهم کند.

گسترش تجارت مرزی می‌تواند وضعیت اقتصادی مناطق مرزی بلوچستان را تغییر دهد، در حالی که افزایش همکاری می‌تواند تلاش‌های مشترک برای مقابله با شبکه‌های شبه‌نظامی فعال در دو سوی مرز را تقویت کند. اگر چنین همکاری‌ای توسعه یابد، ممکن است دینامیک منطقه‌ای را نیز تغییر دهد و روابط پاکستان با افغانستان و کشورهای خلیج فارس را بازتعریف کند؛ به‌ویژه افغانستان که در دوران شاه ایران، ایران و پاکستان دیدگاه راهبردی مشترکی نسبت به آن داشتند.اما پرسش کلیدی این است که اسرائیل چگونه به چنین روند عادی‌سازی واکنش نشان خواهد داد؟این درگیری ظاهراً تصویر جهانی اسرائیل را پیچیده‌تر کرده و پرسش‌هایی درباره پیامدهای راهبردی آن ایجاد کرده است. آمریکا نیز ممکن است هزینه‌های هم‌سویی با سیاست‌های منطقه‌ای اسرائیل را در برابر منافع ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک خود دوباره ارزیابی کند. به همین ترتیب، کشورهای عربی نیز احتمالاً در توازن میان هزینه‌ها و منافع هم‌پیمانی با واشنگتن بازنگری خواهند کرد.

در چنین سناریویی، اسرائیلِ ناراضی ممکن است تلاش کند روند صلح بلندمدت میان ایران و آمریکا را مختل یا کند سازد. بنابراین پایداری عادی‌سازی نه تنها به تعهدات دوجانبه، بلکه به واکنش بازیگران منطقه‌ای نسبت به تغییرات ژئوپلیتیکی بستگی خواهد داشت.با وجود خوش‌بینی ناشی از تحولات اخیر، این درگیری هنوز به پایان نرسیده است، زیرا تأثیرات آن فراتر از درگیری‌های فوری بوده و در حال تبدیل یک نقشه منطقه‌ای پیش‌تر مشخص و تقسیم‌شده به فضایی سیال‌تر و به‌هم‌پیوسته‌تر است که خاورمیانه، جنوب آسیا، آسیای مرکزی و قفقاز را به هم متصل می‌کند.با شکل‌گیری این نظم جدید، قدرت‌های میانی مانند پاکستان و ترکیه در حال تبدیل شدن به بازیگران کلیدی هستند. نقش میانجی‌گرانه اسلام‌آباد، جایگاه پاکستان را به‌عنوان یک کشور پل‌ساز برجسته کرده است که قادر به مدیریت منافع متعارض است.

این تغییر با روابط پاکستان با آمریکا، عربستان سعودی و ترکیه تقویت شده است، در حالی که واشنگتن به سمت مدل تقسیم بار مسئولیت در منطقه حرکت می‌کند. جنگ روسیه و اوکراین و کاهش نفوذ روسیه نیز این تحولات را تسریع کرده است.با وجود همه این تغییرات، ثبات در نقاط حساس مانند تنگه هرمز همچنان ضروری است، هرچند این جنگ نشان می‌دهد که دستاوردهای میدان نبرد لزوماً به برتری راهبردی تبدیل نمی‌شوند. در نهایت، این جنگ تأکید می‌کند که نتایج پایدار نه با زور، بلکه از طریق گفت‌وگو شکل می‌گیرند. این وضعیت برای پاکستان هم یک فرصت است و هم یک آزمون تا نقش دیپلماتیک خود را به دستاوردهای راهبردی و اقتصادی پایدار تبدیل کند.

در پایان، به‌طور خوش‌بینانه اگر ایران نیز در نظم جهانی در حال شکل‌گیری، همراه پاکستان و ترکیه شود همان‌گونه که در دوران جنگ سرد در قالب ابتکارهایی مانند «همکاری منطقه‌ای برای توسعه» تصور می‌شدمی‌تواند یک جهش مهم باشد و روابط پاکستان با آسیای مرکزی را نیز دگرگون کند.فراتر از این آرمان‌ها، همه چیز به چشم‌انداز نهادهای دولتی پاکستان، هماهنگی میان آن‌ها و نحوه اولویت‌بندی این روابط در آینده بستگی خواهد داشت.

لینک: https://www.dawn.com/news/1990970 

کد خبر 26488

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 1 =