بحران نظم جهانی؛ جنگ ایران، افول اقتدار بین‌المللی و چالش آینده صلح

این مقاله به بررسی پیامدهای جنگ ایران و اسرائیل، نقش آمریکا در این بحران و تأثیر آن بر نظام بین‌المللی می‌پردازد. نویسنده معتقد است که ناتوانی نهادهای بین‌المللی در مدیریت بحران‌های متعدد جهان، از اوکراین و غزه گرفته تا سودان، کشمیر و ایران، اعتبار نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم را با چالش جدی روبه‌رو کرده است. از دیدگاه نویسنده، حملات نظامی اسرائیل و آمریکا علیه ایران نمونه‌ای از تضعیف اصول بنیادین حقوق بین‌الملل، به‌ویژه اصل حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشورهاست. وی استدلال می‌کند که این رویدادها نشان داده‌اند سازمان ملل متحد و سازوکارهای امنیت جمعی دیگر توان گذشته را برای جلوگیری از درگیری‌ها ندارند. مقاله همچنین به سیاست‌های خارجی دولت دنالد ترامپ می‌پردازد و آن‌ها را عامل افزایش اختلاف میان آمریکا و برخی متحدان سنتی غربی می‌داند. به باور نویسنده، اختلاف نظر کشورهای غربی درباره استفاده از نیروی نظامی علیه ایران نشانه‌ای از شکاف‌های رو به گسترش در اردوگاه غرب است. در بخش دیگری از مقاله، پاسخ ایران به حملات نظامی در چارچوب حق دفاع مشروع مورد بحث قرار می‌گیرد. نویسنده مدعی است که توانایی‌های موشکی و بازدارندگی ایران، محاسبات امنیتی منطقه را تغییر داده و پرسش‌هایی درباره میزان اتکاپذیری تضمین‌های امنیتی آمریکا در خلیج فارس ایجاد کرده است. مقاله همچنین بر اهمیت تنگه هرمز به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان تأکید می‌کند. از دید نویسنده، هرگونه اختلال در این آبراه می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای بازار جهانی نفت و اقتصاد بین‌المللی داشته باشد. او حتی احتمال تأثیر این تحولات بر نظام «پترو دلار» و افزایش نقش چین در تجارت انرژی را مطرح می‌کند.

آقای دکتر شجاع احمد ماهسر پروفسور در دانشگاه سند و رئیس مرکز مطالعات پاکستان:

جهان روزبه‌روز به مکانی ناامن‌تر برای بشریت تبدیل می‌شود. ناتوانی سازمان ملل متحد در رسیدگی مؤثر به بحران‌های ونزوئلا، ایران، گرینلند، اوکراین، نوار غزه، سودان و کشمیر، اعتبار نظام بین‌المللی را به‌شدت تضعیف کرده است. اقدامات نظامی اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز تحول نگران‌کننده‌ای به شمار می‌رود و در زمانی که جهان بیش از هر زمان دیگری به سازوکارهای کارآمد امنیت جمعی نیاز دارد، پرسش‌های جدی درباره میزان احترام به حقوق بین‌الملل مطرح کرده است. چنین رویارویی‌هایی خطر بی‌ثباتی بیشتر در خاورمیانه و گسترش درگیری‌ها به سطحی وسیع‌تر را افزایش می‌دهد.

اقدامات اسرائیل علیه ایران بار دیگر شکنندگی حقوق بین‌الملل و کاهش اقتدار نهادهای جهانی مسئول حفظ صلح را آشکار ساخت. سازمان ملل متحد که باید پاسدار امنیت جمعی باشد، بیش از پیش ناتوان از مهار قدرت‌هایی به نظر می‌رسد که خارج از چارچوب آن عمل می‌کنند. حملات علیه ایران نقض آشکار حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور تلقی شد. همچنین عملیات نظامی مستمر اسرائیل در غزه و اقدامات فرامرزی آن در لبنان، سوریه و یمن نشان‌دهنده تداوم تنش‌ها در سراسر خاورمیانه است.

سیاست‌های دونالد ترامپ نیز موجب نگرانی متحدان سنتی آمریکا شده است. دولت او آمادگی داشت حاکمیت حتی کشورهای هم‌پیمان، از جمله بریتانیا، را به چالش بکشد و هم‌زمان درباره اهمیت و کارآمدی ناتو تردیدهایی مطرح کند. تهدید به اعمال تعرفه‌های سنگین علیه متحدان اروپایی و اظهارات جنجالی درباره تصاحب گرینلند، روابط دو سوی اقیانوس اطلس را با تنش مواجه کرد. روابط تاریخی و ویژه میان واشنگتن و لندن که همواره نماد آن دیدارهای رسمی در قلعه ویندزور بود، بیش از گذشته脆ف و آسیب‌پذیر به نظر می‌رسید.

در مقابل، کانادا از مشارکت در اقدام نظامی علیه ایران خودداری کرد؛ اقدامی که نشان‌دهنده اختلافات فزاینده میان کشورهای غربی درباره استفاده از زور بود. سیاست‌های واشنگتن همچنین این برداشت را در جهان اسلام تقویت کرد که بسیاری از کشورهای نفت‌خیز همچنان به حمایت راهبردی آمریکا وابسته‌اند. هنگامی که ایران هدف حملات آمریکا و اسرائیل قرار گرفت، واکنش محدود بسیاری از دولت‌های مسلمان این تصور را تقویت کرد که رهبری منطقه‌ای اغلب تحت تأثیر سیاست‌های واشنگتن عمل می‌کند. الگوهای مشابهی پیش‌تر در مداخلات آمریکا در عراق و افغانستان و نیز در عملیات نظامی اسرائیل در سوریه مشاهده شده بود.

با این حال، نویسنده معتقد است که این بار ماجراجویی آمریکا با موفقیت روبه‌رو نخواهد شد؛ زیرا به باور او، دونالد ترامپ بدون کسب رضایت کنگره، آمریکا را وارد جنگی بی‌ملاحظه و غیرقانونی کرده است. نویسنده همچنین مدعی است که ترامپ با حمله به یک کشور مستقل، حقوق بین‌الملل و قانون اساسی آمریکا را نقض کرده و از اقدامات اسرائیل حمایت کرده است.

با وجود سال‌ها تحریم اقتصادی و انزوای دیپلماتیک، ایران با استناد به حق دفاع مشروع مندرج در ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد به این حملات پاسخ داد. به گفته نویسنده، حملات تلافی‌جویانه ایران به اهداف راهبردی موجب انفجارهایی در تل‌آویو و برخی تأسیسات نظامی دیگر شد و توان موشکی و بازدارندگی این کشور را به نمایش گذاشت. همچنین ایران برخی تأسیسات نظامی در کشورهای حوزه خلیج فارس را هدف قرار داد که پرسش‌هایی درباره کارایی سامانه‌های دفاعی آمریکا در منطقه ایجاد کرد. این تحولات تردیدهایی را درباره توانایی واشنگتن در تضمین امنیت خلیج فارس به وجود آورد.

بسیاری از دولت‌های منطقه اکنون دریافته‌اند که اتکای کامل به قدرت‌های خارجی می‌تواند مخاطرات راهبردی قابل توجهی در پی داشته باشد. از این رو، تحولات ژئوپلیتیکی جدید فرصتی مهم برای کشورهای مسلمان فراهم کرده است تا به جای تبدیل شدن به ابزار رقابت قدرت‌های بزرگ، به سوی وحدت بیشتر و استقلال راهبردی حرکت کنند. کشورهای اسلامی باید توانایی خود را در درک نظم نوظهور جهانی و هماهنگی با تحولات آن نشان دهند.

بسته شدن مؤثر تنگه هرمز از سوی ایران نیز فشار بیشتری بر دولت ترامپ وارد کرد؛ زیرا این اقدام تأثیرات گسترده‌ای بر بازار جهانی انرژی داشت و باعث افزایش شدید قیمت نفت شد. این آبراه باریک به عرض حدود ۳۳ کیلومتر یکی از مهم‌ترین مسیرهای دریایی جهان است و حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز جهان از آن عبور می‌کند.

نویسنده مدعی است که یکی از مهم‌ترین تحولات این بود که تهران به برخی نفتکش‌ها اجازه عبور از تنگه هرمز را مشروط به معامله محموله‌های نفتی با یوان چین داده است. به اعتقاد او، چنین اقدامی می‌تواند نشانه تغییری تاریخی در توازن اقتصادی جهان باشد و پیامدهای گسترده‌ای برای نظام مالی مبتنی بر «پترو دلار» داشته باشد؛ نظامی که سال‌ها یکی از ابزارهای اصلی نفوذ آمریکا در تجارت و اقتصاد جهانی بوده است.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به دلیل نقض حقوق بشر در غزه با انتقادهای گسترده بین‌المللی روبه‌رو شده است. از دیدگاه نویسنده، سیاست تقابلی او با ایران تا حدی با هدف معرفی توان نظامی و هسته‌ای ایران به‌عنوان تهدیدی جدی برای امنیت غرب دنبال شده است. با این حال، نویسنده معتقد است که بسیاری از مردم جهان اکنون اسرائیل را عامل اصلی بی‌ثباتی و ویرانی در جهان می‌دانند.

او همچنین ادعا می‌کند که استعفای «جو کنت»، رئیس مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، نشان داده است که ایران تهدید مستقیمی برای آمریکا نبوده و جنگ علیه ایران عمدتاً در راستای منافع اسرائیل دنبال شده است. نویسنده همچنین به اظهاراتی درباره نقش لابی‌های اسرائیلی در شکل‌دهی این درگیری اشاره می‌کند.

در پایان، نویسنده از نقش پاکستان در برقراری یک آتش‌بس دو هفته‌ای میان آمریکا و ایران تمجید می‌کند و معتقد است که این کشور فرصت مهمی برای جامعه جهانی فراهم کرده است تا از طریق دیپلماسی، راه‌حلی پایدار برای پایان دادن به جنگ بیابد و از بروز بحران جهانی انرژی جلوگیری کند.

او نتیجه می‌گیرد که شورای امنیت سازمان ملل باید از گفت‌وگوهای دیپلماتیکی که با ابتکار پاکستان آغاز شده است حمایت کند و با همکاری چین، روسیه، بریتانیا، فرانسه، آلمان و ژاپن، برای حفظ صلح پایدار، جلوگیری از تضعیف بیشتر حقوق بین‌الملل و حفظ توازن در ساختار قدرت جهانی تلاش نماید.

لینک: https://tribune.com.pk/story/2603830/us-iran-conflict-and-global-disorder 

کد خبر 26527

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 14 =