آقای دکتر زاهد زاهد منیر عامر:
اگر مردم در میان ازدحام جمعیت گرفتار شوند، معمولاً واکنش طبیعی آنها این است که هر طور شده هرچه زودتر از آن وضعیت خارج شوند و فریادها و درخواستهایشان نیز حول پایان یافتن همان مشکل میچرخد. اما هنگام بازگشت از مصلای امام خمینی، مردم در ایستگاه شهید بهشتی (ایستگاه مترو) گرفتار ازدحام شدند و با وجود گذشت بیش از یک ساعت، هنوز راهی برای ورود به ایستگاه پیدا نمیشد. با این حال، زن و مردی که در آن جمعیت انبوه گرفتار بودند، به جای ابراز ناراحتی و خشم، شروع به سر دادن شعارهای «اللهاکبر» و «مرگ بر...» کردند. پس از تکرار شعار «اللهاکبر»، شعار «اللهاکبر، خامنهای رهبر» سر داده میشد و هرگاه گفته میشد «مرگ بر...»، جمعیت در پاسخ نام «آمریکا» یا «اسرائیل» را فریاد میزد.
نکته جالب این بود که بیشتر شعارها را دختران و زنان جوان با شور و حرارت سر میدادند. بسیاری از آنان پرچم ایران را مانند دستبندهای پارچهای دور مچ دست یا کمر خود بسته بودند، تصویر رهبر شهید را بر سینه داشتند و شور و هیجانشان دیدنی بود. زنان مسنتر نیز همگام با آنان با همان شور و احساس، شعارها را تکرار میکردند. در داخل مصلی نیز همین فضا حاکم بود و در هر سو مردمی با لباسهای سیاه دیده میشدند.
در هر حال، زن ایرانی از آگاهی اجتماعی و سیاسی بالایی برخوردار است، نسبت به مسائل ملی کشورش شناخت خوبی دارد و در عرصههای مختلف زندگی، هیچگاه از مردان عقب نیست. همین صحنه را زمانی هم دیدیم که برای رفتن به مصلی در ایستگاه مترو پیاده شدیم. با ورود همزمان دو یا سه قطار، فضای ایستگاه به راهپیمایی عظیمی شباهت پیدا کرد. راهروهای مترو از جمعیت لبریز شد و در میان این جمعیت، زنانی که بیشترشان با چادرهای مشکی حضور داشتند، پیوسته شعار سر میدادند. لحظه به لحظه بر شور و هیجان جمعیت افزوده میشد تا سرانجام به مصلای امام خمینی رسیدیم. این مجموعه عظیم که ۶۳ هکتار وسعت دارد، در سال ۱۹۸۲ برای برگزاری نماز جمعه در تهران ساخته شده است.
در آنجا میلیونها نفر گرد آمده بودند و از ظاهر و رفتار همه آنان، عشق و ارادت به رهبرشان کاملاً آشکار بود. در صحن اصلی مصلی، مقابل گنبد مرکزی، تابوت رهبر شهید و اعضای خانوادهاش قرار داشت. در میان آنها تابوت دختربچهای چهاردهماهه نیز دیده میشد و تصویر معصومانه او، در حالی که پستانکی در دهان داشت، به نمایش گذاشته شده بود.
در اطراف این صحن، تصاویر بسیار بزرگی از رهبر شهید نصب شده بود و مقابل تابوتها، بر پردهای بزرگ، آیه ۴۶ سوره سبأ نوشته شده بود که ترجمه آن چنین است: بگو تنها به یک چیز شما را اندرز میدهم؛ اینکه برای خدا، دو نفره یا تکتک، به پا خیزید.
بیشتر افرادی که در آنجا حضور داشتند، تصویر آیتالله خامنهای یا پرچم ایران را در دست داشتند و زنان نیز در حمل پرچمها و تصاویر حضوری چشمگیر داشتند. در سایه تابوتها، سکویی برپا شده بود که مجری برنامه و همراهانش به طور پیوسته سخنرانی و دعاخوانی میکردند و همزمان، برنامههای روی صحنه از طریق نمایشگرهای بزرگ برای جمعیت پخش میشد. فضای مصلی نه تنها از جمعیت عزادار، بلکه از نوحهها، دعاها، سرودها و شعارها نیز سرشار بود.
در همه جا فضایی عاطفی و پرشور حاکم بود. با وجود آنکه در همان روز احتمال حمله خارجی وجود داشت و حتی تهدیدهایی نیز مطرح شده بود، اما چنین به نظر میرسید که مردم کوچکترین اهمیتی به این تهدیدها ندادهاند. بسیاری از خانوادهها فرزندان خردسال خود را نیز همراه آورده بودند. برخی کودکان بر دوش پدر و مادرشان نشسته بودند و برخی دیگر آنقدر کوچک بودند که با کالسکه آورده شده بودند.
به دلیل گرمای شدید هوا، مسئولان در نقاط مختلف دستگاههای مهپاش نصب کرده بودند که با پاشیدن آب خنک، از شدت گرما میکاستند. همچنین سیستمهای تهویه و سرمایش مصلی با حداکثر توان کار میکردند و احتمالاً برای حفظ امنیت و نظارت بر جمعیت، یک بالگرد نیز به طور مداوم بر فراز محل پرواز میکرد.
در نقاط مختلف، غرفههایی برای توزیع رایگان آب سرد و سایر اقلام خوراکی برپا شده بود و افرادی نیز در میان جمعیت بطریهای آب توزیع میکردند. روی برچسب این بطریها با حروف درشت نوشته شده بود: یا مظلوم و در کنار آن آمده بود که این آب هدیه «ستاد اجرای فرمان حضرت امام است. با نزدیک شدن به غروب، علاوه بر آب، چای و دیگر مواد غذایی نیز میان زائران توزیع میشد.
اگرچه این جمعیت برای مراسم تشییع گرد آمده بود، اما حال و هوای آن بیشتر به اجتماع رزمندگان در میدان نبرد شباهت داشت. اندوه مردم از اشکها و نالههایشان آشکار بود، اما در کنار آن، روحیه، شور و انگیزه آنان نیز کاملاً مشهود بود. شدت شعارها و افزایش لحظهبهلحظه جمعیت، بهخوبی احساسات حاضران را نشان میداد.
همانند دیگر نقاط شهر، در اینجا نیز بنرهای متعددی نصب شده بود. در مسیر، بنری به زبان اردو دیدیم که روی آن نوشته شده بود: تهران میں خوش آمدید و دیدن آن برای ما خوشایند بود. همچنین هنگامی که در ایستگاه متروی شهید بهشتی جمعیت به سمت خروجی حرکت کرد، تابلویی را دیدیم که روی آن نوشته شده بود: خیابان پاکستان و این نیز باعث خوشحالی ما شد.
متن بنرها خود موضوع مقالهای جداگانه است، اما در اینجا به یکی از آنها اشاره میکنم که در نقاط مختلف شهر نصب شده بود و روی آن نوشته شده بود:
انتقام خون امام شهیدمان چه شد؟
این پرسشی بود که معلوم نبود خطاب به حاضران مطرح شده یا خود مردم آن را مطرح میکردند.
صبح روز بعد، روزنامهها منتشر شدند. روزنامه تهران تایمز تمام صفحه نخست خود را به تصویر میلیونها نفر شرکتکننده در مراسم تشییع اختصاص داده و روی آن نوشته بود: «Mourners, Avengers»؛ یعنی سوگوارانِ انتقامگیرنده. همچنین روزنامه کیهان اینترنشنال با تیتر درشت نوشت:
«Revenge, Revenge, Millions Chant for Retribution»
یعنی: انتقام، انتقام؛ میلیونها نفر خواستار انتقام شدند.
لینک: https://jang.com.pk/news/1597134
نظر شما