نگاهی به مفهوم، خاستگاه و نقش فرهنگ در زندگی انسان

این مقاله به تبیین مفهوم «فرهنگ» و تمایز آن با «تمدن» می‌پردازد و با بهره‌گیری از دیدگاه‌های اندیشمندانی چون ادوارد برنت تایلور، تی. اس. الیوت، مارکوس تولیوس سیسرون، متیو آرنولد و ژان ژاک روسو، ابعاد مختلف فرهنگ را بررسی می‌کند. نویسنده فرهنگ را مجموعه‌ای از ارزش‌ها، باورها، دانش، هنر، اخلاق، زبان، آداب و رسوم و شیوه‌های زندگی می‌داند که از طریق آموزش، تربیت و تجربه اجتماعی به نسل‌های بعد منتقل می‌شود و هویت جوامع را شکل می‌دهد. همچنین با مرور تحول تاریخی مفهوم فرهنگ، از ریشه‌های آن در اندیشه کلاسیک تا جایگاه کنونی آن در انسان‌شناسی، نقش دین، آموزش، زبان، سنت‌ها و جهانی‌شدن در شکل‌گیری و تداوم فرهنگ مورد توجه قرار گرفته است. در پایان، مقاله تأکید می‌کند که فرهنگ، زیربنای هویت و معنابخشی به زندگی انسان و یکی از مهم‌ترین عوامل ماندگاری و بالندگی جوامع است.

آقای عبد الحمید نویسنده پاکستانی:

چند سال پیش، زمانی که در آکادمی ادبیات پاکستان مشغول به کار بودم، پس از پایان یکی از مشاعره‌ها هنگام صرف چای، این پرسش مطرح شد که فرهنگ (Culture) چیست؟ احساس کردم که هرچند واژه «فرهنگ» بر زبان همه جاری است، اما بسیاری از افراد از معنا و مفهوم دقیق آن آگاهی ندارند. از همین رو، در این یادداشت به موضوع فرهنگ می‌پردازم و در یادداشتی دیگر، مفهوم تمدن (Civilization) را بررسی خواهم کرد.

آنچه انسان را از سایر موجودات متمایز می‌سازد، آگاهی، اخلاق، زیبایی‌شناسی (Aesthetics)، فرهنگ و تمدن اوست. اگر انسان تنها به خوردن، آشامیدن و حفظ بقا محدود می‌ماند، هرگز به پیشرفت دست نمی‌یافت. ویلیام شکسپیر در نمایشنامه تراژیک هملت می‌گوید:«اگر بزرگ‌ترین خیر انسان تنها خوابیدن و خوردن باشد، او چیزی بیش از یک حیوان نیست.»اما علم، هنر، زبان، اخلاق، دین، ادبیات، آداب و رسوم، پیشرفت‌های علمی و زندگی اجتماعی، از انسان موجودی متمدن، فرهنگی و اخلاق‌مدار ساخته‌اند.

فرهنگ و تمدن دو واژه‌ای هستند که اغلب مترادف یکدیگر به کار می‌روند، در حالی که میان مفهوم و قلمرو آن‌ها تفاوت آشکاری وجود دارد. فرهنگ نمایانگر زندگی درونی، فکری و معنوی انسان است، در حالی که تمدن نماد پیشرفت مادی، علمی و اجتماعی او به شمار می‌رود.

واژه انگلیسی Culture در زبان اردو به «ثقافت» ترجمه می‌شود. واژه «ثقافت» از ریشه عربی ثَقَفَ گرفته شده و به معنای آموختن، کسب مهارت، تربیت یافتن و رشد ذهنی است. واژه انگلیسی Culture نیز از واژه لاتینی Cultura مشتق شده که در اصل به معنای کشت و زرع زمین بوده است؛ اما به مرور زمان، مفهوم آن به پرورش شخصیت انسان و رشد جامعه گسترش یافت.

ادوارد برنت تایلور، انسان‌شناس مشهور، فرهنگ را چنین تعریف می‌کند:«فرهنگ مجموعه‌ای پیچیده است که دانش، باور، هنر، اخلاق، قانون، عدالت، آداب و رسوم و تمامی توانایی‌ها و عادت‌هایی را در بر می‌گیرد که انسان به‌عنوان عضوی از جامعه فرا می‌گیرد.»

فرهنگ، نظامی هماهنگ از رفتارها، عادت‌ها و شیوه‌های آموخته‌شده و سامان‌یافته است که هویت یک جامعه را شکل می‌دهد. این ویژگی‌ها به صورت موروثی با تولد به انسان منتقل نمی‌شوند، بلکه او آن‌ها را از خانواده، جامعه، آموزش، تربیت و تجربه می‌آموزد. بنابراین، فرهنگ در حقیقت فرآیند آموزش، پرورش، رشد و بالندگی انسان است.از رهگذر آموزش و تربیت، اخلاق، اندیشه، دانش و شخصیت انسان تکامل می‌یابد و همین فرایند، فرهنگ را شکل می‌دهد.

فرهنگ از سرزمین، محیط و جامعه سرچشمه می‌گیرد. فرهنگ چیزی نیست که بتوان تنها با اراده آن را ایجاد کرد؛ بلکه حاصل مجموعه‌ای از فعالیت‌های گوناگون اما هماهنگ است که افراد بر اساس علاقه، نیاز یا هدف خود انجام می‌دهند.

فرهنگ هر فرد به فرهنگی وابسته است که گروه اجتماعی او دارد و فرهنگ هر گروه نیز بر فرهنگ کلی جامعه‌ای استوار است که به آن تعلق دارد. ازاین‌رو، مهم‌ترین و بنیادی‌ترین عنصر، فرهنگ جامعه است؛ زیرا فرهنگ افراد و گروه‌ها از دل آن پدید می‌آید.به بیان ساده، فرهنگ همان چیزی است که زندگی را زیبا، معنادار و ارزشمند برای زیستن می‌کند.فرهنگ است که سبب می‌شود نسل‌های آینده، هنگام مشاهده آثار و بقایای تمدن‌های از میان رفته، بگویند آن فرهنگ و تمدن دارای ارزش و اهمیت بوده و حضورش در جهان بیهوده نبوده است.تی. اس. الیوت، شاعر و نویسنده نامدار، معتقد بود که هیچ فرهنگی بدون دین نه به وجود می‌آید و نه رشد می‌کند. از نظر او، فرهنگ و دین پیوندی ناگسستنی دارند و دین، بنیان فرهنگ را تشکیل می‌دهد.

گرچه مفهوم فرهنگ در شکل امروزی آن نسبتاً جدید است، اما ریشه آن به واژه‌ای بازمی‌گردد که نخستین بار مارکوس تولیوس سیسرون، خطیب و فیلسوف روم باستان، در کتاب Tusculan Disputations به کار برد. او از مفهوم «پرورش روح» (The Cultivation of the Soul / Cultura Animi) سخن گفته بود.

در قرن‌های هجدهم و نوزدهم، واژه فرهنگ به معنای رشد، تربیت و بهبود به کار می‌رفت؛ همان‌گونه که در واژه‌هایی مانند Agriculture (کشاورزی) و Horticulture (باغبانی)، منظور پرورش زمین و گیاهان است. بعدها مفهوم آن گسترش یافت و به معنای پرورش شخصیت انسان از طریق آموزش و تربیت، ارتقای ذوق و رشد فکری درآمد.سپس این واژه برای بیان آرمان‌ها، اهداف والا و ارزش‌های یک ملت نیز به کار گرفته شد.در قرن بیستم، فرهنگ به یکی از مفاهیم بنیادین انسان‌شناسی تبدیل شد. امروزه فرهنگ به همه جنبه‌های زندگی انسان اطلاق می‌شود که صرفاً با ویژگی‌های ژنتیکی و موروثی قابل توضیح نیستند.

در این دوره، دو برداشت اصلی از فرهنگ شکل گرفت:

نخست، فرهنگ به معنای توانایی تکامل‌یافته انسان برای تخیل، نوآوری و آفرینش؛و دوم، به معنای شیوه‌های متنوعی که ملت‌ها و جوامع از طریق آن‌ها تجربه‌های زندگی خود را درک، طبقه‌بندی، بازنمایی و به‌صورت خلاقانه زندگی می‌کنند.ارتباط مستمر و گفت‌وگوی متقابل، برای حفظ انسجام هر گروه فرهنگی ضروری است. به همین دلیل، مرزهای فرهنگی معمولاً بر پایه زبان و جغرافیا شکل می‌گیرند.در عین حال، جهانی‌شدن (Globalization) دامنه فرهنگ را بسیار گسترده‌تر کرده و موجب شکل‌گیری حوزه‌های فرهنگی وسیع‌تری شده است.آموزش و سنت‌ها، فرهنگ را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کنند؛ هرچند گاهی اختلافات و کشمکش‌های داخلی، موجب شکاف‌ها و تعارض‌های فرهنگی در یک جامعه می‌شود.

عناصر اصلی فرهنگ عبارت‌اند از: دین، زبان، جنسیت، گویش، فناوری، خوراک (Cuisine)، زیبایی‌شناسی شامل هنر، موسیقی، ادبیات، مد و معماری، ارزش‌ها، ایدئولوژی، رفتارهای اجتماعی، شیوه‌های تجارت و مبادله، ساختار اجتماعی و آیین‌ها و جشن‌ها. در قرن نوزدهم، متیو آرنولد، شاعر و منتقد انگلیسی، واژه فرهنگ را برای اشاره به کمال و پالایش عالی انسانی (Human Refinement) به کار برد. بر این اساس، دو گونه فرهنگ مطرح شد که از آن‌ها با عنوان فرهنگ والا (High Culture) و فرهنگ عامه یا فرهنگ پایین (Low Culture) یاد می‌شود.

اما ژان ژاک روسو و همفکرانش این تقسیم‌بندی را نوعی فساد فکری می‌دانستند. آنان معتقد بودند که فرهنگ عامه، موسیقی محلی، هنر و ادبیات مردمی بازتاب‌دهنده زندگی اصیل انسان‌ها هستند، در حالی که موسیقی کلاسیک بیش از حد ساختگی و متظاهرانه است. می‌توان جهان را به مناطق فرهنگی گوناگون تقسیم کرد. این تقسیم‌بندی معمولاً بر پایه زبان و جغرافیا صورت می‌گیرد؛ اما از آنجا که مردمان دو سوی مرزها قرن‌ها با یکدیگر در ارتباط و دادوستد بوده‌اند، حوزه‌های فرهنگی اغلب با یکدیگر همپوشانی دارند. گاه نیز برخی افراد یک جامعه با رفتارهای خود به فرهنگ غالب آن آسیب می‌زنند؛ در چنین شرایطی، یا فرهنگی جدید شکل می‌گیرد یا این رفتارها تنها به صورت ضدفرهنگ (Counter Culture) ظاهر می‌شوند.در پایان، تی. اس. الیوت به نکته مهم دیگری اشاره می‌کند. او می‌گوید:

بسیاری از افرادی که ارزشمندترین سهم را در غنای فرهنگ یک جامعه دارند، الزاماً خود افرادی به معنای متعارف «فرهنگ‌مند» (Cultured) نیستند.

لینک: https://www.express.pk/story/2822555/culture-ya-saqafat-aur-tehzee-2822555

کد خبر 26763

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 9 =