جناب آقای دکتر نیاز مرتضی دارای مدرک دکتری در زمینه اقتصاد سیاسی از دانشگاه کالیفرنیا و همچنین دارای ۲۵ سال تجربه در سطوح مختلف از سطوح پایه تا ارشد اجرایی در بیش از ۵۰ کشور جهان هستند:
آنها آمدند، گفتوگو کردند و بدون هیچ توافقی بازگشتند. بنبست بر سر حتی دو موضوع بسیار مهم—تمدید آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز—خبر واقعاً بدی برای همه است. این بنبست هنوز ممکن است شکسته شود، اما حتی «عدم قطعیت» نیز برای اقتصاد جهانی زیانبار است؛ زیرا جهان را از یک پرتگاه به پرتگاه دیگری سوق میدهد.
سرسختی آمریکا، مانند همیشه، عامل اصلی این وضعیت بود. عامل فرعی دیگر، گستردگی دستور کار مذاکرات بود؛ بهطوریکه هر دو طرف با هیئتهای بزرگ برای بررسی همه موضوعات در یک نشست واحد وارد شدند. در حالی که تمرکز اولیه بر دو مسئله فوری و حیاتی و طراحی برنامهای برای مذاکرات آینده میتوانست مناسبتر باشد. بهویژه با توجه به شکستهای متعدد گذشته، احتمالاً مقامات سطح پایینتر در دو طرف و میانجیها میزان لازم برای کاهش اختلافات از طریق مذاکرات پشتپرده را پیش از دعوت از چهرههای ارشد مانند جی. دی. ونس بهدرستی برآورد نکرده بودند.
آیا رئیسجمهور دونالد ترامپ جنگ را از سر خواهد گرفت، همانطور که مدام تهدید میکند؟ با وجود افزایش چندقطبی شدن جهان، هنوز هیچ سازوکار بازدارنده جهانی در برابر آمریکا در زمینه جنگهای بیپایان و بیمنطق آن وجود ندارد. اما چندقطبی بودن داخلی آمریکا یعنی ناهماهنگی میان اهداف جنگی و محدودیتهای سیاسی و اقتصادی در داخل کشور که در کاهش شاخصهای بازار و افت محبوبیت ترامپ بازتاب یافته، ممکن است حتی رئیسجمهوری غیرقابل پیشبینی مانند ترامپ را از ادامه جنگی که با وجود هفتهها بمباران سنگین نتوانست ایران را شکست دهد، بازدارد.
با این حال، سادهلوحانه است اگر تصور شود که جریانهای جنگطلب و افراطی «آمریکایی اسرائیلی» برای همیشه از اهداف خود دست خواهند کشید. آنها ممکن است صبر کنند تا اقتصاد جهانی بهبود یابد و سپس راهی برای خنثیکردن دو برگ برنده ایران در جنگ بستن تنگه هرمز و ضربهزدن به متحدان منطقهای آمریکا پیدا کنند و دوباره حمله کنند. اما با وجود شکست مذاکرات، احتمال وقوع جنگ آشکار در کوتاهمدت کم است.
این وضعیت، مسئله بازگشایی تنگه هرمز را برجسته میکند. ترامپ در یک پیام صبحگاهی عجولانه و معمولاً هیجانی گفته است که تا زمانی که ایران تنگه را باز نکند، محاصره دریایی علیه آن اعمال خواهد شد. اما این وضعیت مانند آن است که ما اسلامآباد را بهطور کامل ببندیم وقتی معترضان تهدید به بستن جزئی آن میکنند. شاید دیر یا زود روشن شود که این اقدام غیرقانونی فشار شدیدی بر محدودیتهای داخلی آمریکا وارد خواهد کرد.
چین، اتحادیه اروپا و کشورهای منطقه اکنون ممکن است برای باز کردن تنگه از طریق ترکیبی از مشوقها و فشارها به ایران وارد عمل شوند. بنابراین، همانطور که پیشتر گفته شد، واقعگرایی سیاسی (realpolitik) بیشتر از مذاکرات رسمی میتواند مسیر رویدادها را شکل دهد.
اگر این دو مسئله از این طریق حل شوند، فشار برای ادامه مذاکرات عمیقتر میان ایران و آمریکا ممکن است حتی کاهش یابد. برخی بهسادگی امیدوارند که دو طرف تجدیدنظر کنند و گفتوگوها را از سر بگیرند، اما نتایج جدی تنها زمانی حاصل میشود که ساختار انگیزشی طرفین تغییر کند.
شکست مذاکرات عمدتاً ناشی از بیاعتمادی بود، زیرا حل تدریجی مسائل در چند مرحله نیازمند آن است که هر طرف گامی را بردارد و طرف مقابل بعداً پاسخ دهد. کشورهای ثروتمند مانند اروپا، چین، روسیه، ژاپن و کشورهای خلیج فارس میتوانند با استفاده از ابزارهای تشویقی و تنبیهی به کاهش این بیاعتمادی کمک کنند و در هر مرحله ضمانتهایی ارائه دهند که نیازمند نوعی «جهش اعتماد» از سوی یکی از طرفین باشد. کارشناسان نظریه بازیها نیز میتوانند در طراحی تضمینهای متقابل در هر مرحله که میان اقدام و واکنش فاصله زمانی وجود دارد، کمک کنند.
جریانهای جنگطلب «آمریکایی–اسرائیلی» احتمالاً هرگز از اهداف خود دست نخواهند کشید.کارشناسان روابط بینالملل میگویند تنها کشورهایی که دارای قدرت واقعی هستند میتوانند بهطور راهبردی روند میانجیگری را شکل دهند، در حالی که کشورهایی که صرفاً دارای اعتماد، روابط خوب و دسترسی هستند، فقط پیامها را منتقل میکنند. به همین دلیل، کشورهای ثروتمند باید وارد این روند شوند، زیرا نقش کشورهایی مانند پاکستان، مصر و ترکیه در حد انتقال پیام، برای چنین بحران بزرگی کافی نیست.
ما همچنین باید نقش و محدودیتهای خود را بازبینی کنیم، بهویژه با توجه به مشکلات داخلی که ممکن است در صورت شکست دوباره مذاکرات ایجاد شود و ما را بیش از پیش درگیر سیاستهای خلیج فارس کند، یا اینکه رهبران ما به دلیل نقش طولانیمدت میانجیگری از تمرکز داخلی غافل شوند. عمان، قطر، ترکیه و سوئیس پیشتر در این زمینه میانجیگری کردهاند؛ بنابراین این تصور که ما بهترین یا تنها کشور برای ایفای نقش محدود انتقال پیام هستیم، اشتباه است even با وجود روابط شخصی اخیر میان مقامات ارشد ما و ترامپ. اما روابط شخصی نمیتواند جایگزین قدرت ساختاری یک کشور شود.
نقش جهانی بیش از حد برای ما ممکن است به وضعیت حقوق بشر، دموکراسی و نقش غیرنظامیان آسیب بزند و عادت ما به دنبال کردن امتیازات ژئوپلیتیکی را به جای توسعه اقتصادی پایدار تقویت کند؛ همانطور که در برخی رژیمهای گذشته نیز دیده شده است.
در نهایت، ایران به دلیل ایستادگی شجاعانه در برابر دو کشور قدرتمند و خشن، تحسین جهانی را به دست آورده است. اراده آن تضعیف نشده، اما هزینه انسانی، رهبری، اقتصادی و نظامی این درگیری بالا بوده و بازسازی آن زمانبر خواهد بود. این کشور تا حد زیادی به دلیل حمایت قوی مردم عادی خود توانست از این حمله جان سالم به در ببرد. رهبران ایران میدانند که دشمنانشان برای خنثی کردن دستاوردهایشان تلاش خواهند کرد و بنابراین به حمایت بیوقفه مردم نیاز دارند. اعطای حقوق دموکراتیک به همه ایرانیان، توانایی دولت را برای مقابله با توطئههای آینده تقویت میکند، زیرا اجازه نمیدهد شکافهای داخلی توسط دشمنان مورد سوءاستفاده قرار گیرد.
لینک: https://www.dawn.com/news/1991509
نظر شما