حامد میر روزنامه نگار پاکستانی:
او با لحنی آمرانه و تهدیدآمیز، شبیه به فرعون، سخن میگوید و هشدار میدهد که اگر ایران با آمریکا به توافق نرسد، این کشور را به کلی نابود خواهد کرد.
اما رهبران ایران هیچیک از تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، را جدی نمیگیرند. از نگاه آنان، ایرانیان نه از مرگ هراسی دارند و نه از شکست. موضع رسمی ایران این است که ابتدا آمریکا باید محاصره دریایی و محدودیتهای اعمالشده بر تنگه هرمز را پایان دهد؛ تنها در آن صورت تهران حاضر به گفتوگو خواهد بود. در غیر این صورت، ایران خود را برای ادامه جنگ آماده میداند.
پاکستان تلاش فراوانی کرد تا یکی از دو طرف، یعنی ایران یا آمریکا، در مواضع خود انعطاف نشان دهد و زمینه برای برگزاری دور دوم مذاکرات فراهم شود. اما ایران اعلام کرد تا زمانی که محاصره دریایی پایان نیابد، حاضر نیست با هیئت آمریکایی پشت میز مذاکره بنشیند. در نتیجه، سفر هیئت آمریکایی به پاکستان به تعویق افتاد.
در آمریکا این پرسش مطرح شده است که چرا ایران تا این اندازه آماده رویارویی با یک ابرقدرت است؟
شب گذشته، یک روزنامهنگار آمریکایی از یک خبرنگار ایرانی پرسید:
مشکل شما چیست؟ چرا حاضر نیستید با آمریکا کنار بیایید؟
خبرنگار ایرانی با لبخند پاسخ داد:
مشکل ما، اقبال است.
این پاسخ برای خبرنگار آمریکایی نامفهوم بود. او پرسید:
اقبال دیگر کیست؟
خبرنگار ایرانی گفت:
اقبال، شاعر ملی پاکستان است.
روزنامهنگار آمریکایی با تعجب پرسید:
آیا اقبال به شما گفته است که با هیئت آمریکایی مذاکره نکنید؟ مگر دو هفته پیش در اسلامآباد با آمریکا مذاکره نکردید؟ آن زمان اقبال کجا بود؟
خبرنگار ایرانی، به جای آنکه پاسخی بدهد، تماس تلفنی خود را پاسخ گفت و عملاً پرسش خبرنگار آمریکایی را نادیده گرفت.
خبرنگار آمریکایی که کنجکاویاش برانگیخته شده بود، شروع به تحقیق درباره این «اقبال» کرد. به او گفته شد که این شاعر در پاکستان با نام علامه اقبال و در ایران با نام اقبال لاهوری شناخته میشود.
اندکی بعد، این خبرنگار آمریکایی که در جستوجوی سرنخی درباره اقبال بود، به سراغ من آمد.
به او گفتم:
به گوگل برو و عبارت "دکتر محمد اقبال" را جستوجو کن. همه اطلاعات مورد نیازت را پیدا خواهی کرد.
او لپتاپش را باز کرد و گفت:
مدتهاست درباره اقبال در گوگل جستوجو کردهام و مطالب زیادی خواندهام، اما هنوز یک نکته را نمیفهمم. اقبال در سال ۱۹۳۸ از دنیا رفته است؛ پس چگونه ممکن است ایرانیها در سال ۲۰۲۶ به خاطر اندیشههای او حاضر باشند با آمریکا بجنگند و حتی جان خود را فدا کنند؟
با شنیدن این سؤال، به او گفتم:
فعلاً که هیئت آمریکایی به پاکستان نمیآید. هر زمان که آمد، آن وقت برایت توضیح میدهم که رابطه اقبال و ایران چیست.
او در پاسخ گفت:
دیگر برایم مهم نیست که هیئت آمریکایی بیاید یا نیاید. من تصمیم گرفتهام گزارشی درباره ارتباط ایران و اقبال بنویسم. لطفاً این رابطه را برایم توضیح بده.
برای لحظهای با خود فکر کردم که گفتوگو با این خبرنگار آمریکایی شاید اتلاف وقت باشد. اما بعد به یاد آوردم که من پاکستانی هستم و کشورم این روزها نقش میانجی میان آمریکا و ایران را بر عهده گرفته است. با خود گفتم شاید برای حفظ شأن این میانجیگری، بد نباشد بخشی از آنچه را میدانم با او در میان بگذارم؛ بهویژه آنکه ظاهراً دیگر سوژهای برای نوشتن نداشت.
به ساعت نگاه کردم و با فروتنی به او گفتم:
فقط پنج دقیقه وقت دارم. هر اندازه که بتوانی، در همین پنج دقیقه رابطه اقبال و ایران را درک کن.
او بیدرنگ دفترچه یادداشتش را بیرون آورد و گفت:
بفرمایید، آمادهام.
من برایش توضیح دادم:
چند روز پیش، در شهر لاهور، به مناسبت سالگرد درگذشت علامه اقبال، گردهمایی بزرگی برگزار شد.
مهمان ویژه این مراسم، مهران مواحدفر، سرکنسول جمهوری اسلامی ایران در لاهور بود. هنگامی که از او برای سخنرانی دعوت شد، صدها نفر از حاضران در تالار الحمرا به احترامش از جای برخاستند و چندین دقیقه به تشویق او پرداختند.
مهران مواحدفر در سخنان خود گفت:
اقبال به ملت ایران روحیه و شجاعتی بخشید که با اتکا به آن توانستیم در برابر آمریکا ایستادگی کنیم.
خبرنگار آمریکایی از من پرسید:
چه کسی این دیپلمات ایرانی را به این مراسم دعوت کرده بود؟
پاسخ دادم:
آقای ذوالفقار چیمه.
دوباره پرسید:
او کیست؟
گفتم:
او از افسران بازنشسته پلیس در درجه بازرس کل (IG)، نویسنده، روزنامهنگار و از علاقهمندان جدی اندیشههای علامه اقبال است.
در حالی که با سرعت یادداشت برمیداشت، پرسید:
دیگر چه کسانی در این مراسم حضور داشتند؟
گفتم:
صدها نفر شرکت کرده بودند، اما از جمله سخنرانان میتوان به دکتر ارم انجم، رئیس کالج کنیرد، دکتر عظمی زرین، بریگادیر وحیدالزمان و تنویر عباس تابش اشاره کرد. ریاست جلسه نیز بر عهده دکتر محمد عمر چودری، رئیس دانشگاه دولتی گورنمنت کالج لاهور، بود؛ دانشگاهی که علامه اقبال نیز از فارغالتحصیلان آن به شمار میرود.
خبرنگار آمریکایی گفت:
همه این افراد تحصیلکرده و دانشگاهی هستند. پس چرا یک دیپلمات ایرانی را به چنین مراسمی دعوت کردهاند؟
در حالی که سعی میکردم ناراحتی خود را پنهان کنم، به او گفتم:
دوست عزیز! تو هنوز علامه اقبال را نمیشناسی. احتمالاً نه جی. دی. ونس او را میشناسد و نه ترامپ. اما آیتالله سید علی خامنهای، رهبر پیشین ایران، سالها پیش کتابی درباره اقبال نوشته بود. افزون بر آن، شعر و اندیشه اقبال در شکلگیری انقلاب اسلامی ایران نیز نقش مهمی داشته است. حالا خودت قضاوت کن؛ اگر ما در مراسم بزرگداشت اقبال از یک دیپلمات آمریکایی دعوت کنیم، او درباره اقبال چه خواهد گفت؟
خبرنگار آمریکایی پاسخی نداشت.
به ساعت نگاه کردم و گفتم:
پنج دقیقهام تمام شد.
او هنگام خداحافظی پرسید:
اگر بخواهم درباره اقبال بیشتر بدانم، با چه کسی صحبت کنم؟
گفتم:
با مشاهد حسین.
او مشاهد حسین را میشناخت و پرسید:
او چه ارتباطی با اقبال دارد؟
پاسخ دادم:
مشاهد حسین نیز هفته گذشته در مراسم روز اقبال در اسلامآباد سخنرانی پرشوری ایراد کرد و گفت: "پیروزی ایران، پیروزی اندیشه اقبال است. " این مراسم به ابتکار طارق پیرزاده، از مدیران ارشد بازنشسته دولت پاکستان، برگزار شده بود و در آن، شریفزاده یودوف، سفیر تاجیکستان، و افراسیاب ختک نیز سخنرانی کردند.
خبرنگار آمریکایی در حالی که سر خود را میخاراند، گفت:
اگر اقبال قهرمان مشترک ایرانیان و پاکستانیهاست، پس پاکستان چگونه میتواند نقش یک میانجی بیطرف را ایفا کند؟
برای پایان دادن به گفتوگو، به انگلیسی به او گفتم:
اقبال، قهرمان مردم عادی پاکستان است، نه قهرمان آن بخش از نخبگان سیاسی که از مرگ هراس دارند.
اکنون چه کسی میتواند برای ترامپ توضیح دهد که اقبال در یکی از اشعار فارسی خود گفته است:
ماسویالله را مسلمان بنده نیست
پیش فرعونی سرش افگنده نیست
ترجمه:
مسلمان جز خداوند، بنده هیچکس نیست و در برابر هیچ فرعونی سر فرود نمیآورد.
اقبال در مجموعه بال جبرئیل نیز میگوید:
شهادت است مطلوب و مقصودِ مؤمن
نه مالِ غنیمت، نه کشورگشایی
یعنی آرمان مؤمن، شهادت در راه حق است، نه دستیابی به غنیمتهای جنگی و نه کشورگشایی.
از نگاه نویسنده، ترامپ باید لحن فرعونگونه خود را کنار بگذارد و از زبان تهدید دست بردارد؛ زیرا چه ایرانی باشد و چه پاکستانی، برای مسلمانانی که به این باورها پایبندند، اطاعت از کسی که با تکبر و زورگویی سخن میگوید، بسیار دشوار است.
نویسنده در ادامه میگوید که حتی پاپ لئو نیز اکنون از مواضع ایران حمایت کرده است و شاید او نیز، بهنوعی، از اندیشههای اقبال الهام گرفته باشد.
در پایان، نویسنده تأکید میکند که مسئله اصلی ایرانیان، تأثیرپذیری آنان از اندیشه اقبال است؛ اندیشهای که از نظر او، نماد ایستادگی و قیام در برابر استبداد و ظلم، با الهام از مفاهیمی چون مقابله با فرعون و یزید، است.
او سخنان خود را با این بیت مشهور اقبال به پایان میرساند:
قتلِ حسین اصل میں مرگِ یزید ہے
اسلام زنده است از این رویداد
و سپس نتیجه میگیرد که از نگاه این اندیشه، یزید اگر در ظاهر پیروز شود در نهایت بازنده تاریخ خواهد بود.
لینک: https://jang.com.pk/news/1577794
نظر شما