۲. مقدمه
مسئولان کنونی در افغانستان اعلام کردهاند که قصد دارند نظام آموزشی کشور را به اصالت اسلامی و سنتی آن بازگردانند. اما بررسی متون تاریخی و پژوهشهای میدانی نشان میدهد که این تصمیم با نظام آموزشی جامع و چندبعدی گذشته کشور افغانستان تفاوتهای زیادی دارد. این گزارش به بررسی تغییرات در برنامههای درسی میپردازد؛ تحولاتی که نظام آموزشی بومی، عقلانی و اخلاقمحور گذشته را به یک سیستم اداری، تکبعدی و محدود تبدیل کرده است.
۳. بخشهای تحلیلی و ریشههای اصلی مسئله
-
تغییر در آموزشهای جامع مدارس قدیمی: بر خلاف تصور عمومی که مدارس مذهبی گذشته را فقط مرکز یادگیری احکام ساده میداند، تاریخ آموزش در شهرهایی مثل هرات، بلخ و غزنی نشان میدهد که این مراکز بسیار پویا بودهاند. در نظام مذهبی قدیمی، علوم دینی در کنار منطق، ادبیات غنی فارسی، ریاضیات، طب و نجوم تدریس میشد. برای نمونه، در دوره تیموریان هرات، مراکزی مثل مدرسه اخلاصیه و غیاثیه فقط احکام درس نمیدادند، بلکه مراکز پرورش علم و ادبیات بودند. رویکرد جدید با حذف این علوم عقلی، توازن قدیمی را از بین برده است.
-
تفاوت کارکرد مکتبخانههای مسجدی با مدارس ایدیولوژیک: تحقیقات میدانی بینالمللی (مانند پژوهش سال ۲۰۱۵ در روستاهای ولایت غور) ثابت کرده است که مکتبهای مسجدی در مناطق دورافتاده، نهادهایی مستقل برای سوادآموزی ابتدایی، شناخت حروف و آموزش اخلاق به کودکان بودهاند. آمارها نشان میدهد که بیش از ۸۳ درصد کودکان روستایی اولین تجربه یادگیری خود را در این مساجد داشتهاند. اما سیستم اداری جدید تلاش دارد این مدارس محلی مستقل را کاملاً تحت کنترل و نظارت دولتی خود درآورد.
-
حذف برنامههای مدنی و ممنوعیت تحصیل دختران: گزارشهای نهادهای بینالمللی (مانند آژانس پناهندگی اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۵) نشان میدهد که تغییرات جدید دو آسیب بزرگ به همراه داشته است: اول، حذف یا محدود شدن درسهای مربوط به فرهنگ، هنر و تاریخ؛ دوم، بسته ماندن درهای مدارس متوسطه و دانشگاهها به روی دختران. این کار، هدفِ نظام آموزشی را از «رشد استعدادهای انسانی» به «تربیت افراد صرفاً مطیع» تغییر داده است.
-
تأثیرپذیری از الگوهای درسی خارج از مرزها: یکی از دلایل گسست در نظام آموزشی جدید این است که برنامههای درسی کنونی ریشه در سنتهای بومی و مذهبی خود افغانستان (که با گلستان سعدی و دیوان حافظ عجین بود) ندارد. این الگوها بیشتر از تفکرات مدارس دیوبندی در شبهقاره الگوبرداری شدهاند که با تنوع فرهنگی جامعه چندان سازگار نیست.
۴. پیامدهای اصلی و راهبردی
-
تربیت نسل فاقد مهارت و افزایش فقر: وقتی یک نظام آموزشی درسهای کاربردی، ریاضیات و تفکر انتقادی را کمرنگ کند، در آینده نمیتواند نیروی متخصص و ماهر برای بازار کار و اداره کشور تربیت کند.
-
فاصله گرفتن از فرهنگ و ادبیات بومی: حذف متون کلاسیک فارسی از آموزشهای ابتدایی، به هویت فرهنگی نسلهای آینده صدمه میزند و ارتباط جوانان را با مفاخر بزرگی مثل ابنسینا و جامی قطع میکند.
۵. شاخصهای رفتاری و عواقب ملموس
-
بخش اول: تغییر در محتوای کتابهای درسی
-
وضعیت فعلی: حذف گامبهگام مطالب مربوط به حقوق، تاریخ معاصر و فرهنگ از کتابهای درسی.
-
نتیجه: کاهش پویایی ذهن کودکان و تبدیل مدارس به مراکز تربیت دانشآموزان فاقد پرسشگری.
-
-
بخش دوم: وضعیت مکتبهای مسجدی در روستاها
-
وضعیت فعلی: تلاش برای تبدیل مساجد محلی از مراکز مستقل سوادآموزی به شعبههای رسمی تحت نظارت وزارت معارف.
-
نتیجه: از بین رفتن کارکرد سنتی مسجد به عنوان پناهگاه بومی سوادآموزی در مناطق محروم.
-
-
بخش سوم: وضعیت تحصیل دختران
-
وضعیت فعلی: ادامه ممنوعیت ورود دختران به دبیرستانها و دانشگاهها بر اساس دستورات اداری.
-
نتیجه: خالی شدن نظام درمانی و آموزشی کشور از پزشکان و معلمان زن در آینده و بروز بحرانهای بزرگ انسانی.
-
بررسی تحولات آموزشی نشان میدهد که نقد رویکردهای کنونی، نفی مذهب نیست، بلکه دفاع از سنت اصیل، جامع و علمی تاریخ منطقه است. تغییرات ساختاری فعلی، چالشهای جدی برای رشد مهارتی و آینده جوانان ایجاد میکند.
مرجع تحلیل
-
منبع مبنا: یادداشت تحلیلی در رسانههای بومی (تیرماه ۱۴۰۵)، دادههای آماری کتاب تعلیم و تربیت در افغانستان (۱۳۹۰)، یافتههای پژوهش بینالمللی مدارس مسجدی (۲۰۱۵) و گزارش آموزشی آژانس پناهندگی اتحادیه اروپا (EUAA - 2025).
نظر شما