پلتفرم‌های متقاطع هویت تمدنی روسیه و جهان‌بینی محوری

روسیه متعلق به کدام تمدن است؟ مناقشات در این باره دو قرن است که ادامه داشته و در دهه‌های اخیر با قدرتی تازه مجدد شعله‌ور شده است. نویسنده این گزارش در مطالعه دقیق خود (1) جهت‌گیری‌های اندیشه تمدنی روسیه را در هفت پلتفرم بزرگ دسته‌بندی کرده است. ماهیت این پلتفرم‌ها تعاریف متفاوتی از تمدن ما ارائه می‌دهد. آنچه ما اینجا در مورد آن صحبت می‌کنیم دقیقاً پلتفرم‌های ایدئولوژیک پایدار بین زمانی است و نه فقط حلقه‌ها یا جریان‌های فکری فردی. پلتفرم‌ها متقابلاً منحصر به فرد نیستند، با این حال، آنها متفاوت‌اند. هیچ کدام از آنها حقیقت کامل را بازگو نمی‌کنند.

پلتفرم‌های متقاطع هویت تمدنی روسیه و جهان‌بینی محوری
سرگئی بارانف[1]

19 فوریه 2025

روسیه متعلق به کدام تمدن است؟ مناقشات در این باره دو قرن است که ادامه داشته و در دهه‌های اخیر با قدرتی تازه مجدد شعله‌ور شده است. نویسنده این گزارش در مطالعه دقیق خود (1) جهت‌گیری‌های اندیشه تمدنی روسیه را در هفت پلتفرم بزرگ دسته‌بندی کرده است. ماهیت این پلتفرم‌ها تعاریف متفاوتی از تمدن ما ارائه می‌دهد. آنچه ما اینجا در مورد آن صحبت می‌کنیم دقیقاً پلتفرم‌های ایدئولوژیک پایدار بین زمانی است و نه فقط حلقه‌ها یا جریان‌های فکری فردی. پلتفرم‌ها متقابلاً منحصر به فرد نیستند، با این حال، آنها متفاوت‌اند. هیچ کدام از آنها حقیقت کامل را بازگو نمی‌کنند.

پلتفرم‌های متقاطع هویت تمدنی روسیه و جهان‌بینی محوری

درک صحیح تمدن روسیه تنها در صورتی امکان‌پذیر است که وحدت همه این هفت رویکرد را در نظر بگیریم:

1) اسلاووفیلیسم و ​​پان اسلاویسم (اسلاویسم)؛

2) بیزانس، تمدن مسیحی شرقی ارتدکس؛

3) اوراسیاگرایی «خروج روسیه به سمت شرق»؛

4) جهان روسیه، تمدن کشور-دولت، «جزیره روسیه»؛

5) هایپربورانیسم[2] - تمدن شمال؛

6) تمدن سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی؛

7) غرب‌گرایی.

چند کلمه در مورد تعریف تمدن و هویت بگوییم. هویت در فلسفه و اندیشه اجتماعی غرب، جایگزین مفهوم انسان و شخصیت می‌شود. این شخصیتی است که از ویژگی‌ها، ایده‌ها و مجموعه‌ای از خصلت‌های اجتماعی ساخته شده است. این تعریف به درد ما نمی‌خورد؛ تمدن یک ایده نیست، بلکه یک نوع بزرگ زنده از انسان به عنوان یک فرد، جامعه و فرهنگ در وحدت با خود است. بنابراین صحیح‌تر آن است که تمدن را در ذات انسانی فردی، هویت بدانیم. در سنت روسی، شخصیت و روح در درجه اول است و هویت بیرونی در درجه دوم قرار دارد. مبنای انسان اراده خلاق و انتخاب ارادی اوست، همچنان که اساس تمدن، انتخاب خلاق جمعی و شخصی مردم است، اراده‌ای که خود را خلق می‌کند. این تز اصلی جهان‌بینی روسیه است.

اسلاووفیلیسم و ​​پان اسلاویسم (اسلاویسم). اسلاویسم جهتی از تفکر تمدنی است که مردمان اسلاو را یک جامعه مستقل زبانی، فرهنگی، تمدنی و ژئوپلیتیکی می‌داند. این پلتفرم یک پایه علمی واقعی برای درک تمدنی است که روسیه و به طور گسترده‌تر در اروپای شرقی، از جمله همسایگان اسلاو، به آن تعلق دارند. اساس هویت روسی، عضویت در شاخه بالتو-اسلاوی مردمان هند و اروپایی است که حداقل به پنج تا شش هزار سال به ظهور جامعه‌ای از فرهنگ‌های کوردد وِیر[3]برمی‌گردد.

خاستگاه ایدئولوژی وحدت اسلاو به سنت مکتوب و مذهبی سیریل و متدیوس[4] به عنوان پایه‌ای برای اولین شکل عالی تمدن اسلاو قرن 9 تا 10 می‌رسد. از منظر امروزی، پروژه سیریل و متدیوس به عنوان پروژه‌ای برای ایجاد فرهنگ جهان‌بینی معنوی بر اساس واقعیت زبانی خود تلقی می‌شود. البته تا زمانی که یک فلسفه تمدنی و فرهنگی بشردوستانه کاملاً جداشده از غرب نداشته باشیم، هنوز کامل نیست.

یکی از اولین متونی که سنت سیریل و متدیوس را به روح پان اسلاوی تفسیر می‌کند، یک سند اسلاوی غربی است که آ. شاخماتف آن را «افسانه ترجمه کتاب‌ها به زبان اسلوونیایی» نامیده است. متون بعدی دایره پان اسلاویک به آن برمی‌گردد، از جمله بخشی از «داستان سال‌های گذشته» که در آن از اقوام اسلاو به طور جداگانه از مردمان غربی در میان نوادگان جاپث[5] نام می‌برد. سَنت آدلبرت پراگ (V. Slavnikovec) در پایان قرن 10 گفت که اسلاوهای غربی و جنوبی باید یک دولت فدرال امپراتوری ویژه اروپا ایجاد کنند. در قرون 16-15 نویسندگان لهستانی و لیتوانیایی در مورد منشاء مشترک مردم اسلاو از قلمرو روسیه نوشتند و سپس ج. دلوگاش[6] (یک رویداد تاریخی در لهستان 1840) م. مخوفسکی[7] (رساله دو سرماتیاس 1517) م. کرومر[8] درباره منشأ و اعمال لهستانی‌ها 1555) م. بیلسکی[9] (تاریخ کل جهان، 1550) م.استروفسکی[10] (تاریخ لهستانی، لیتوانیایی، ساموگیتی و تمام روسیه، 1582)... در روسیه، این ایده‌ها از طریق یو.کرشانیچ (خلاصه کی‌یف 1675) و ترجمه «پادشاهی اسلاو» توسط اوربینی به دستور پیتر اول توسعه یافت. در «سیاست» کریژانیچ (1666) و دو اثر در مورد زبان، پان اسلاویسم برای اولین بار یک شکل علمی و عملی برای یک زبان اسلاو به طور خاص دریافت کرد. این پروژه به نوعی، هنوز در حال توسعه است. (2)

در نیمه اول قرن نوزدهم، پان اسلاویسم به عنوان مبنای فرهنگی برای احیای ملی در میان اسلاوهای غربی و اسلاوهای جنوبی در قالب دکترین عمل متقابل اسلاوها پدیدار شد. در آن، اسلاوها را از مردمان غربی به عنوان یک نیروی فرهنگی و سیاسی ویژه در اروپا جدا کردند. اعتبار اثبات تمدن خاص اسلاو متعلق به اسلاووفیل‌های روسیه است. اکثر اسلاووفیل‌های اولیه، تا حدی در این ایده مشترک بودند که نوع اسلاو برای خودشناسی روس‌ها اهمیت دارد، اگرچه مسئله چشم‌انداز وحدت پان اسلاو همچنان قابل بحث بود. (3) یکی از ویژگی‌های اسلاووفیلیسم روسی، چه در اوایل و چه در کل این پلتفرم، ترکیب پان اسلاویسم و ​​جهان‌بینی ارتدوکس است. ا.خومیاکف[11] یک شخصیت کلیدی در اثبات تمدن اسلاو شد. این یکی از دستاوردهای اصلی بود که نقش او را به عنوان یک رهبر معنوی در حلقه اسلاووفیل تأیید می‌کرد. عقاید معنوی اسلاویسم و ​​نقش آن در تاریخ جهان به وضوح در نسخه پس از مرگ «سمیرامیس» (1860) توسط خومیاکف بیان شده است که در آن اسلاوها را «برهمن‌های روزمره غرب»، حاملان روح «ایرانیسم» در اروپا، مخالف روح «کوشیتیسم» غربی نامیده است. صلح کلی مسیحی کلیسای خومیاکف، الگویی از نوع فرد و جامعه اسلاوی است که در آن فرد و جمع متعادل هستند. یکی از چهره‌های مهم اندیشه اسلاووفیل، فیلسوف ای.کریفسکی[12] تمدن اسلاو ارتدکس روسیه را جایگزینی برای غرب می‌دانست.

تکمیل نهایی پلتفرم اسلاووفیل-پان‌اسلاویسم در نسل بعدی اسلاووفیل‌ها «نئو اسلاووفیل‌ها» رخ داد: ن.دانیلفسکی، و.لامانسکی، ا.هیلفردینگ، ا.کرییف، اُ.میلر، ن.استراخف و دیگران. شخصیت کلیدی برای اثبات علمی و فلسفی مفهوم اسلاو دوستی به عنوان تمدن خاص اسلاوها و همسایگان آنها بدون شک ن.دانیلفسکی[13] است. جای تعجب نیست که او مورد حملات شدید مخالفان استقلال اسلاو قرار گرفت که تجربه درونی آن برای افراد دارای عقده خارجی دشوار است. ایده مرکزی «روسیه و اروپا» (1869) توسط دانیلفسکی دقیقاً نوع فرهنگی-تاریخی اسلاوی در کنار سایر انواع عمده تاریخ جهان و مخالف آن با نوع آلمانی-رومی است. دانیلفسکی معتقد بود که در قرن نوزدهم، نوع فرهنگی-تاریخی اسلاوی، تازه وارد مرحله شکوفایی می‌شود؛ مرحله‌ای از تمدن، که در آن باید خود را به عنوان یک نوع جهانی، ابتدا در یک سیستم اجتماعی-اقتصادی جدید نشان دهد.

و.لامانسکی[14] مورخ و اسلاویست نیز نقش عمده‌ای در ایجاد نظریه علمی تمدن اروپای شرقی ایفا کرد که نظریه جهان میانه اوراسیا را ایجاد نمود و مطابق با اروپای شرقی بزرگ از آدریاتیک تا اقیانوس آرام را دربرمی‌گیرد. این در اثر «سه جهان قاره آسیا- اروپا» (1892) بیان شده است. دنیای میانه نه تنها اسلاوها و بالت‌ها[15] را شامل می‌شد، بلکه تعدادی از مردمان همسایه سایر گروه‌های زبانی و خانواده‌های موجود در فرهنگ اسلاو و ارتدوکس یا نزدیک به آنها (یونان، رومانی، مولداوی، گرجستان، مجارستان، فنلاند) را دربر می‌گرفت. لامانسکی عموماً مردم آسیایی و غربی را در جهان میانه قرار نمی‌داد، زیرا اینها دیگر جزء جهان‌ اوراسیا بودند.

لازم به ذکر است که اندیشه‌های پان اسلاویسم توسط متفکران و فعالان مواضع ایدئولوژیک مختلف، از چپ‌ها[16] و لیبرال‌ها[17] گرفته تا ارتدوکس-پادشاهی و اوکراینی ملی‌گرایان را دربرمی‌گیرد. این امر بر جهانی بودن پان‌اسلاویسم به عنوان یک سکوی تمدنی و استقلال از پارادایم‌های وام گرفته شده غربی، تأکید می‌کند.

در اواسط قرن بیستم، پروژه پان اسلاویسم عملاً توسط رهبر اتحاد جماهیر شوروی؛ استالین در قالب بلوک شرق پیمان ورشو و شورای کمک اقتصادی متقابل، تکمیل شد. تجربه شکل اصلی تمدن صنعتی سوسیالیسم، جایگزینی برای سرمایه‌داری غربی، خودکفایی اسلاوها را به عنوان نوع جداگانه‌ای از فرد و جامعه تأیید کرد، در مقابل نق زدن پیرامون «پوچی» فرضی آن.

در دهه‌های اخیر، تعدادی از حقایق علمی بنیادی پدیدار شده که مفهوم تمدن اسلاو و به طور گسترده‌تر، تمدن اروپای شرقی را به عنوان شاخه‌ای خاص از بشریت تأیید می‌کند. عامل کلیدی هاپلوگروه[18]R1a1 [19]است که در میان مردمان مدرن اروپای شرقی و جامعه باستانی کوردد وِیر غالب است و با مردم غربی (R1b1)[20] متفاوت است. این گواه بر تقسیم اولیه، در هزاره ششم تا هفتم از یک سو، و اسلاوها، بالت‌ها، هندوها و ایرانیان از سوی دیگر است.

جنبه‌های مشکل‌ساز اسلاووفیلیسم و ​​پان‌اسلاویسم عبارتند از: تفرقه مردم اسلاو، گنجاندن آنها در شمار امپراتوری‌های غربی، اتحادیه اروپا و ناتو، تبعیت برخی از کاتولیک رومی، خیانت آنها به روسیه و حتی به خودشان. اما امتناع از همکاری با اروپای شرقی و اسلاوها از نقطه‌نظر وحدت تمدنی یک اشتباه ژئوپلیتیکی مکرر و مهلک روسیه است. این امر منجر به این واقعیت شده که جنگ با غرب اکنون از فضای ژئوپلیتیک و مبارزه افکار از طریق اوکراین، به قلمرو منطقه کورسک منتقل شده است.

بیزانس و تمدن مسیحی شرقی ارتدکس. تمدن و نوع فرهنگ روسیه و تعدادی از کشورهای اروپای شرقی توسط جمعی از فیلسوفان و محققان علوم انسانی تأثیرگذار بر اساس اعتراف رایج به عنوان ارتدکس یا به طور گسترده‌تر مسیحی شرقی تعریف شد؛ از جمله: (ک.لئونتیف،[21] اُ. اسپنگلر، ا.تویینبی،[22]س.هانتینگتون،[23] ا.پانارین[24] تمدن ارتدکس (2003)) و بسیاری دیگر. این رویکرد به همراه سبک نویسندگان فوق در کتاب‌های درسی گنجانده شد و تقریباً متعارف شناخته شده است. کشورهای تمدن ارتدوکس عبارتند از: روسیه، اوکراین، بلاروس، رومانی، مولداوی، بلغارستان، صربستان، جمهوری صربسکا، مونته‌نگرو، مقدونیه شمالی، یونان، قبرس، گرجستان، ارمنستان. تمدن ارتدکس چندین گونه مختلف قومی فرهنگی و تاریخی دارد:

1) خاورمیانه باستان با برخی از آثار مدرن (یهوده، سوریه، مصر، جایی که قبطی‌ها هنوز در آن زندگی می‌کنند؛ بین‌النهرین - کلیسای آشوری)؛

2) یونانی (بیزانس، یونان، قبرس)؛

3) اروپای شرقی، عمدتاً اسلاو، از جمله روسی (بیشترین)؛

4) قفقازی (گرجستان، ارمنستان، اوستیا، آبخازیا).

همه این گزینه‌ها یک نوع شخصیت مسیحی را تشکیل می‌دهند که بر تصویر خدا ارائه شده در کتاب مقدس و سنت کلیسا متمرکز شده است، اما در عین حال هریک اصالت پایداری را حفظ می‌کنند. جهان‌بینی تمدن ارتدکس نه فقط بر تفسیر تاریخ، بلکه بر اساس یک فلسفه معنوی عملی از نوع عرفانی و ایمان به مأموریت دولتی حفاظت از ارتدکس استوار است. ریشه‌های عامیانه پلتفرم تمدن ارتدوکس در روسیه به نام مشترک روس‌ها به عنوان مسیحیان ارتدوکس برمی‌گردد که در اواخر قرون وسطی ظهور کرد، برخلاف همسایگان سایر ادیان و نامگذاری‌های کوچک منطقه‌ای ملیت‌ها و سرزمین‌ها.

وضعیت خاصی در مورد بیزانس وجود دارد؛ یک سیستم اعتقادی که در آن بیزانس تبدیل به من دیگر روسیه شد (بعدها غرب عصر مدرن شروع به ایفای این نقش کرد). بیزانس، تمدن روسیه و کشورهای ارتدکس را مستقیماً در امپراتوری بیزانس و اغلب میان امپراتوری روم ردیابی می‌کند و به آنها اهمیت مقدس استثنایی در تاریخ می‌بخشد. این وام گرفتن از روم دوم (سنت، ترجمه) است و نه انواع فرهنگ ارتدکس مستقل که برای بیزانسییسم اولیه به نظر می‌رسد...

بیزانس به عنوان یک ایدئولوژی پس از سقوط به وجود آمد. اولین شکل بیزانس آموزه مسکو - روم سوم بود که ما آن را به معنای وسیع‌تری تفسیر می‌کنیم. ماهیت چنین دکترینی این است که روسیه وارث مأموریت بیزانس برای محافظت از ارتدکس جهانی‌ست.(4) دکترین روم سوم یک ایدئولوژی پویا است که با انتظارات معادشناختی از پایان جهان مرتبط است و با آغاز عصر جدید و نقش مسیحایی روسیه در آن ظهور می‌کند. این ایده چندان در مورد تکیه بر ارزش‌های ارث برده از روم نیست، بلکه نوعی رمز قربانی مسیحیت است. بعدها شخصیت مسیحایی پیدا کرد.

منبع اسلاوی جنوبی دکترین «مسکو - روم سوم» ممکن است اضافاتی به ترجمه «تاریخ مناسه»[25] ساخته شده در پادشاهی دوم بلغارستان باشد که در آن پایتخت تارنوو به عنوان وارث قسطنطنیه پیشنهاد شده است. به طور کلی، بسیاری از دولت‌ها، در درجه اول آلمان، ادعای نقش روم سوم یا دوم را داشتند. مراحل توسعه این دکترین عبارت بودند از: «کلمه... به زبان لاتین» (پاخومیوس صرب، 1461-1462). پیشگفتار نمایشگاه پاسکال 1492 توسط متروپولیتن زوسیما، جایی که مسکو «شهر جدید کنستانتین» است (نویسنده ادعا شده اسقف پروخور تسارسکی بوده است) رساله فیلوتئوس از پسکوف (1523)، که در آن این آموزه به وضوح به عنوان مقصد نهایی روسیه اثبات شده است، و روسیه «پادشاهی رومی» نامیده می‌شود. (5) کرنوگراف روسی، گردآوری شده توسط دوسیفی توپورکوف (1522؟)؛ افسانه کلاه موناخ در «داستان شاهزادگان ولادیمیر» (1498-1527)؛ تاجگذاری ایوان چهارم (مخوف) در سال 1547 که بر اساس آن، روسیه وارث عنوان امپراتوران روم به حساب می‌آمد. اگرچه او در مورد سنت یونانی تردید داشت؛ آنچنان که ایوان مخوف به قاضی پاپ پوسوینو گفت: «ایمان من روسی است، نه یونانی». بالاترین تثبیت بیزانس به عنوان ایدئولوژی رسمی پادشاهی روسیه، گنجاندن فرمول «پادشاهی بزرگ روسیه، روم سوم» در منشور پاتریارک قسطنطنیه در طول ایجاد مقام پاتریارک در روسیه به رهبری فئودور یوآنوویچ در سال 1589 بود.

شکل دوم بیزانس، ویرایش[26] کتاب‌های پاتریارک نیکون و تزار الکسی میخایلوویچ است. بیزانتینیسم معتدل در روح اوایل قرن شانزدهم با آموزه روم سوم پایه و اساس حلقه «متعصبان» در اواسط قرن هفدهم شد، که از آن ایده اصلاح کلیسا ظهور کرد، اما نیاز به آن پیش از این برای ایجاد شکل توسعه یافته فرهنگ ارتدکس در روسیه به رسمیت شناخته شده بود. با این حال، بیزانس به اشکال و درجات متفاوتی از سوی طرفداران آیین‌های یونانی مدرن و مخالفان آنها مورد توجه قرار گرفت، که تبدیل آن به یک سکوی مقطعی را تأیید می‌کند.

شکل سوم نئوبیزانتیسم سکولار نیمه دوم قرن نوزدهم است: ف. توتچف[27]در نظریه خود پیرامون جانشینی پادشاهی‌های جهانی، ک.لئونتف («بیزانتیسم و ​​اسلاویسم»، 1875).

شکل چهارم، نوبیزانتینیسم مهاجرت روسیه پس از انقلاب است (سنتز نوپاتریستی، گئورگی فلوروفسکی).[28]

شکل پنجم، نئوبیزانتیسم متاخر شوروی و پس از شوروی است (د.لیخاچف[29] «توسعه ادبیات روسی قرن‌های 10-17: اعصار و سبک‌ها» (1973)، ارشماندریت جان (اکونومتسف) و دیگران). یکی از برجسته‌ترین نمایندگان بیزانس مدرن متروپولیتن تیخون (شوکونوف) است. فعالیت‌های او با معرفی کرسونی به ایدئولوژی مدرن و سیاست تاریخی به عنوان مکان مقدس آغاز تمدن روسیه، همچنین ساخت مجموعه «کرسونس جدید»[30] با موزه‌های بیزانس، باستان و مسیحیت در قلمرو آن، همراه است (مجموعه‌ای با نام مشابه در آتن وجود دارد) و همچنین فیلم برجسته «مرگ یک امپراتوری درس بیزانس» (2008). پلتفرم بیزانسی نیز توسط پاتریارک کریل به اشتراک گذاشته شده است، که ظهور تمدن و فرهنگ در سرزمین‌های اسلاوی شرقی را با غسل تعمید روسیه در یک مصاحبه پر شور (2010) مرتبط کرد. بیزانس به عنوان یک جهان‌بینی معنوی عملی امروز هنوز در میان توده‌های مؤمنان زنده است: جنبشی رو به رشد در اطراف صلیب معجزه آسای گودنوفسکی بازمانده وجود دارد، که طبق حکایت‌های مستند، 20 سال قبل از سقوط قسطنطنیه به طور معجزه آسایی از بیزانس به نزدیکی مرکز باستانی شمال شرقی روسیه، روستوف بزرگ منتقل شد. تلاش برای اثبات علمی تداوم فرهنگ و تمدن بیزانسی روسیه ادامه دارد[6].

تجزیه و تحلیل انجام شده توسط مورخان، زبان‌شناسان و حقوقدانان مدرن نشان می‌دهد که وام‌های مستقیم از بیزانس عمدتاً حوزه خدمات کلیسا، اشیاء مربوط به عبادت، اعمال عرفانی (هسیکاسم)[31] را تشکیل می‌داد، اما در غیر این صورت فرهنگ باستانی روسیه در رابطه با بیزانس اصیل بود. بیزانس از نظر جایگاهی که در گونه‌شناسی تمدن‌ها دارد، نسخه اولیه شرقی، هرچند توسعه‌یافته غرب است. غالباً آنها حتی سعی می‌کنند بیزانتیسم را با هلنیسم[32] جایگزین کنند (ج.فدوتف و ت.سیداش) یک فرهنگ بت‌پرستی باستانی که زیربنای فرهنگ بیزانس است، اگرچه به گفته س.آورینتسف[33]و ا.لوسف[34] کاملاً متضاد هستند. تأثیر هلنیسم در فرهنگ اروپای شرقی اسلاوها پراکنده است. بیزانس هنوز هم وارث مستقیم گونه یونانی و آسیای صغیر باستانی و پیش از تاریخ غرب با ویژگی‌های نوع انسانی آن است.

یونانیان خود فقط گیرندگان و انتقال‌دهندگان مسیحیت از خاورمیانه هستند و نه حاملان حقیقت نهایی، همانطور که راهب و مسافر در شرق ارتدکس ا.سوخانف[35]در رساله خود «اختلاف با یونانیان درباره ایمان» (1650) بر اساس اختلافات واقعی نوشت. روس دقیقاً بخشی از معنویت بیزانس را به صورت عمیق وام گرفت که غربی نبود. به احتمال زیاد خاورمیانه‌ای یا ضدغربی. سلطنت موروثی خودکامه روسیه در نوع خود مستقیماً به سلطنت پس از جمهوری امپراتورهای روم و بیزانس مربوط نمی‌شود، به جز عنوان و نظریه ارتباط شاه با کاتهون.[36]

در روابط بین‌الملل، توسل به بیزانتینیسم نو در دوره پس از شوروی با تلاشی برای تأیید خود محافل کلیسایی روسیه در جهان ارتدکس همراه است. با این حال، پس از امتناع کلیسای ارتدکس روسیه و تعدادی از کلیساهای محلی از شرکت در شورای پان ارتدوکس در کرت در سال 2016، که توسط روحانیون یونانی به رهبری اسقف قسطنطنیه بارتولومئو با هدف تمرکز قدرت در دستان وی و همچنین ایجاد کلیسای ارتدوکس در اوکراین با هدف برکناری پدرسالار مسکو و نابودی ارتدکس، برگزار شده بود، شکست تلاش‌ها برای تحکیم جهان ارتدوکس تحت نظارت مسکو آشکار شد. تأثیر بیزانس بر خودآگاهی روسیه به طورکلی مثمر ثمر بود و باقی می‌مانَد و ارتدکس به عنوان ایده اصلی نوع انسانی روس‌ها محسوب می‌شود.

اوراسیاگرایی، «خروج روس‌گرایی به شرق». اوراسیاگرایی یک پلتفرم جهان‌بینی است که بر اساس آن هویت روسیه و همسایگان آن تا حد زیادی با تعلق به یک فضای بزرگ واحد از شمال اوراسیا تعیین می‌شود. روسیه تاریخی، به عنوان اوراسیا شمالی شناخته شده و در یک مفهوم گسترده‌تر، اوراسیاگرایی به عنوان یک فراایدئولوژی وحدت کشورها و مردم قاره اوراسیا، از جمله اروپا، شرق و جنوب آسیا، خاورنزدیک به عنوان یک کل درک می‌گردد.

اوراسیاگرایی پدیده‌ای مبتکرانه و خلاقانه است که در دهه 1920 در قالب جنبش مهاجر روسی اوراسیایی که دانشمندان جوان را پیوند می‌دهد ظهور کرد. اوراسیا به عنوان شش اوراسیا کلاسیک شناخته می‌شوند: ن.تروبدسکف،[37] ل.کارساوین،[38] پ.ساویتسکی،[39] ج.ورناتسکی،[40] ر.یاکوبسن،[41] پ.ساوچینسکی.[42] ایده‌های اوراسیاگرایی به طور پیوسته در مجموعه‌های «اوراسیاگرایی: تجربه ارائه سیستماتیک» (1926) و «اوراسیاگرایی» (1927) و در اثر تروبدسکف با عنوان «میراث چنگیزخان» (1925) ارائه شده است. در دهه 1960-1980. ال. گومیلیوف در آثار خود در مورد تاریخ و تاریخ‌شناسی اقوام تورانی و روس‌ها در زمینه اوراسیا، از او یاد می‌کند.

اوراسیاگرایی پاسخی به بحران اندیشه روسی در پایان عصر نقره پس از فروپاشی روسیه قدیم است که برای ایجاد هویت جدید بین قومی روسی، اصلاح پلتفرم بلشویکی سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی با آرمان خود به شرق، در جهت دنباله‌روی از سنت طراحی شده است.

ایده کلیدی اوراسیاها، که به ما امکان می‌دهد بگوییم که آنها پروژه هویتی در سطح تمدنی دارند، یک نوع شخصیت معنوی و عملی پان اوراسیا است که با اوراسیای شمالی مطابقت دارد؛ یک ماهیگیر، یک جنگجوی وفادار، یک مسافر، که مشابه اولیه آن در مردم و جنگجویان چنگیز نسبت به رهبرشان دیده می‌شد. اوراسیاگراها این نوع را با ناسیونالیسم واحد اوراسیا به عنوان هویت سیاسی مشترک، یکی می‌دانستند. ما در مورد ویژگی‌های ذاتی در انواع مختلف گروه‌های قومی در اوراسیا صحبت می‌کنیم که از منظر تئوری می‌توانند با یکدیگر کنار بیایند. با این حال در عمل، الگوهای رفتاری که همیشه به راحتی برای زندگی در یک گروه سازگار نیستند، رخ می‌دهد.

یکی از عناصر مهم جهان‌بینی اوراسیاگرایی تلاش برای ترکیب نوع روسی با نوع اقوام ترک است، اما برای این کار، رهبران اوراسیاگرا مجبور بودند به طور مصنوعی نوع فرد و فرهنگ روسی را از نوع رایج اسلاو جدا نمایند؛ «شخصیت اسلاوی» و «روان اسلاوی» افسانه‌ هستند... هیچ نوع انسان‌شناسی فیزیکی پان اسلاوی وجود ندارد. تروبتسکف با قرار دادن این مفاهیم اساسی برای اسلاودوستی در گیومه نوشت: «فرهنگ اسلاو» نیز یک اسطوره است. با این حال، مطالعات مدرن انسان‌شناسی، ژنتیک و تاریخ باستان منشأ مختلط اکثریت روس‌ها را تأیید نمی‌کند و نه ریشه‌های ترکی آن را که اصلاً در بین روس‌ها یافت نمی‌شود و نه تأثیر قاطع گروه ترکان زرین بر تاریخ و فرهنگ روسیه.

اوراسیاگراهای اولیه توجه خود را بر تاریخ مردمان خانواده زبان آلتایی متمرکز کردند و در آنها نیروی تاریخی اصلی اوراسیا بزرگ را مشاهده نمودند که تا حد زیادی مسیر تاریخی مردم روسیه را تعیین کرد. در واقع، ترکها و مغولها به همراه اسلاوها و آلمانها به نیروهای سیاسی و قومی فرهنگی جدیدی در اوراسیا تبدیل شدند. فشار آنها بر غرب از قرن ششم پس از فروپاشی جهان باستان در جریان مهاجرت بزرگ مردم تا قرن شانزدهم و در اروپا تا قرن 17 پس از میلاد افزایش یافت. با این حال، از قرن هفدهم، یک فروپاشی کامل رخ داده است: مردم ترک قادر به ایجاد یک تمدن در مقیاس جهانی به عنوان یک نوع شخص و هویت، تحت فشار از طرف‌های مختلف توسط همسایگان (عرب، چین، ایرانیان، اسلاوها، غرب) نبودند.

به طور غیر منتظره‌ای، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و فروپاشی سوسیالیسم، یک رنسانس واقعی رخ داد، «تناسخ مجدد» اوراسیاگرایی به درخواست نخبگان روسیه پس از شوروی و آسیای مرکزی برای یک ایدئولوژی یکپارچه‌سازی جدید جهت حفظ فضای اوراسیا (ن. نظربایف، م.شامیف و ا.آقایف) که در آن استقلال و حتی اولویت مردم تورانی رعایت می‌شود.

تعدادی از متفکران مشهور میهن‌پرست نیز از پلتفرم اوراسیا حمایت کردند؛ مانند (ا.دوگین، س.گلازیف و ا.پانارین).

از سوی دیگر، اوراسیایسم برای روسیه یک «سایبان» ایدئولوژیک بسیار مناسب جهت بازآفرینی شکل خاصی از امپراتوری به عنوان امپراتوری برابران (مشابه امپراتوری در قالب یک اتحادیه بین‌المللی) بود. موفقیت و ارزش ایده‌های اوراسیاگرایی با ایجاد اتحادیه اقتصادی اوراسیا نشان داده شد. با این حال، همچنین «محدودیت‌های ممکن» را برای ایده اوراسیا نشان داد که در نهایت بر قدرت نظامی و اقتصادی فدراسیون روسیه استوار است.

پانارین، با توجیه انتخاب ژئوپلیتیکی و تمدنی آینده به نفع اوراسیاگرایی، کاملاً مطابق با روحیه اوراسیاگرایان اولیه، به شدت مانع پلتفرم‌های پان اسلاویسم، بیزانس ایدئوکراتیک و «جزیره روسیه» شد: «هویت اوراسیایی روسیه نشان‌دهنده تنها بدیل تمدنی قابل اعتماد برای دیوانگی پان اسلاویسم تئوکراتیک است که می‌تواند همزمان ما را در برابر غرب و جهان اسلام قرار دهد. این مسیر به این معنی است که روسیه هدف خود را تأیید می‌کند که همانا تمدن دولتی‌ست (و نه یک دولت جزیره‌ای، محروم از جایگاه خود و محکوم به انزواطلبی قهقرایی)». (7) پانارین با رد هر دو ایده اسلاو و نظریه جزیره روسی تسیمبورسکی، تحت شعار اوراسیاگرایی، سکوهای تمدنی اوراسیا و بیزانس (روم سوم) را متحد کرد. (8)

با صحبت در مورد اوراسیاگرایی به عنوان یک الگوی تمدنی، باید در نظر داشت که حتی امروز نیز تمدن ویژه ترک وجود دارد و با موفقیت در حال توسعه است، تعداد حاملان آن نزدیک به جمعیت روسیه و جهان روسیه (بیش از 150 میلیون نفر) و نهادهای ژئوپلیتیک آن (سازمان کشورهای ترک) است که آینده خود را به هیچ وجه مرتبط با تمدن روسیه نمی‌بینند. این امر در سیاست‌های داخلی و خارجی ترکیه، آذربایجان، ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان و قرقیزستان به وضوح قابل مشاهده است. این دولت‌ها در حال بازگشت به مسیر خود مطابق با ماهیت قومی تمدن خود هستند. در تعدادی از کشورها کاهش هدفمند گویشوران زبان روسی و جمعیت روسی، کنار گذاشتن الفبای سیریلیک، روس هراسی فزاینده، ادعاهای پنهان و آشکار علیه روسیه، مخالفت با خط آن در مسئله اوکراین و منطقه نظامی شمالی و همه اینها در پس زمینه همکاری در اقتصاد و مهاجرت انبوه کارگران آنها به روسیه، مشاهده می‌شود.

مشکل اصلی اوراسیاگرایی به عنوان یک دکترین تمدنی این است که فاقد یک حلقه میانی، یک هسته، یک شی واقعی و موضوع در مقیاس اوراسیا به عنوان یک نوع فرد و فرهنگ است. بله، یک سنتز محلی در مناطق مختلف جهان ترک (به طور گسترده‌تر، خانواده زبان آلتای) و جهان روسیه، اسلاو و اروپای شرقی. برخی از اقوام ترک خود را در اروپای شرقی دیدند (تاتارها، باشقیرها، چوواش‌ها، مجارها، گاگاوزها[43]). از سوی دیگر، اوراسیاگرایی یک ابرپروژه درخشان همزیستی تمدن‌ها و گروه‌های ابرقومی مختلف اوراسیا است که به قول مرحوم ال. ان. گومیلیوف در این باره حدود ده‌ها نفر هستند تا در مورد یک گروه ابرقومی واحد «گمراه نشوند» (9) لازم است قبل از هر چیز اوراسیاگرایی به عنوان یک پلتفرم پان اوراسیایی برای منافع مشترک تمدن‌ها دوباره اصلاح شود.

جهان روسیه، کشور- دولت- تمدن. پلتفرم روسیه‌گرایی یا پلتفرم «جزیره» فرض می‌کند که تمدن روسیه با مرزهای دولت روسیه منطبق است، به معنای گسترده؛ با مرزهای روسیه قدیمی یا اتحاد جماهیر شوروی و به معنای محدود؛ فدراسیون روسیه مدرن، که بخشی از سرزمین‌های خود را از دست داده است. ایده انحصار روسیه، تنهایی تمدنی و ژئوپلیتیکی تمدن روسیه برای مدت طولانی شناخته شده است: در اینجا آثار چاادایف، ایده‌های تیوتچف و داستایوفسکی، مقاله استراخوف «مسئله مهلک» (1863) را به یاد می‌آوریم. با این حال، ایده‌های روسیه به عنوان یک کشور-تمدن منزوی خودکفا کاملاً غالب شد و تنها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در دهه‌های 1990 و 2000 به یک مجموعه نظری تبدیل گشت. پس‌زمینه، وضعیت روسیه به‌عنوان طرف بازنده درگیری تمدن‌ها بود، که قدرت اجرای ابرپروژه‌ها را ندارد و با جنون انجام کارهای بزرگ داخلی جبران می‌شود. سه طرح اعتقادی اصلی با محوریت روسیه پدیدار شده است که به هر طریقی مشابه یکدیگرند:

1) دکترین «جزیره روسیه» (1993) توسط و.تسیمبورسکی، که از نظر زمان به عنوان منبع ممکن، مقدم است.

2) دکترین «جهان روسیه» در جهات مختلف. «اهداف احتمالی خودمختاری»، 2000، پاتریارک کریل (2009)، باشگاه ایزبورسک (2016) و جامعه ملی – میهنی.

3) دکترین روسیه به عنوان یک دولت تمدن، گزینه صحیح‌تر؛ «کشور- تمدن» به عنوان یک امپراتوری (10)

دکترین جهان روسیه سعی در ادغام نسخه‌ای از جامعه زبانی و فرهنگی و همچنین عناصر بیزانس ارتدکس داشت. در نسخه اصلی خود، دکترین جهانی روسیه نسخه‌ای از هویت دیاسپورا و «جزیره روسیه» را به عنوان یک دولت پسا امپراتوری ترکیب کرد. در نسخه پاتریارک کریل، پیش‌تر بر گنجاندن اوکراین، بلاروس و مولداوی متمرکز شده بود. نسخه میهنی امپراتوری شد.

به تدریج این گزینه سوم تمدن و امپراتوری دولتی بود که در گفتمان تمدنی حاکم شد و جهان روسیه به دلیل ناکامی‌ها در اوکراین و فشار مهاجران روسی در کشورهای تحت کنترل غرب، در پس زمینه قرار گرفت.

منشا گزینه سوم پیچیده است؛ به احتمال زیاد، به طور همزمان توسط نویسندگان مختلف در دوره پس از شوروی توسعه داده شد. پیش از این، مفهوم تمدن دولت نه در روسیه و نه در خارج از آن رایج نبود. اصطلاح «روسیه یک تمدن دولتی است» را در اثر فوق الذکر پانارین سال 2005 می‌توان یافت. در سال 2010، تک نگاری «تمدن روسیه...» اثر اُ.پلاتونف،[44] مدیر انستیتویی به همین نام، منتشر شد. طرح دولت - تمدن توسط نویسنده چپ م.ژاک بر روی مواد چینی آزمایش شد «زمانی که چین بر جهان حکومت خواهد کرد...»، 2009، که او در بخش مربوطه،

 آن را تمدن - دولت نامید. این امکان وجود دارد که بر نویسندگان روسی تأثیر گذاشته باشد، اگرچه اولویت آنها را نمی‌توان رد کرد. این مفهوم از مدل «دولت - ملت» ایجاد شد. توسعه دکترین تمدن دولتی روسیه در انستیتو فلسفه آکادمی علوم روسیه صورت گرفت. در کار و.اسپیریدونف، ر.سوکولف و و.شفچنکو (2016). (11)

مشکل هر سه آموزه این است که ملی را با تمدنی اشتباه می‌گیرند. در عین حال، گاهی ملت روسیه به عنوان اساس دولت روسیه، خودسرانه با تمدن روسیه مخالفت می‌کند. مراکز و انواع تمدن‌ها به طور دقیق دولت‌ها و مردمان ملی هستند که امپراتوری‌های چند ملیتی پیرامون آنها ایجاد می‌شوند و نه برعکس.

به طور کلی، وجود تمدن‌های واقعی در مقیاس کشورها و دولت‌هایی که جزء جوامع تمدنی بزرگ‌تر خانواده‌ها و گروه‌های قومی (یا ادیان اصلی) نیستند، تردیدهایی را ایجاد می‌کند. برای توسعه تمدن‌ها، به گفته دانیلوفسکی، تنوع مهم است؛ انواع مختلفی از یک نوع بزرگ و متعدد فرهنگی-تاریخی در دولت‌های مختلف. آیا روسیه در اینجا استثناست؟ به سختی. نارسایی تمدنی، تاریخی و ژئوپلیتیکی مقیاس روسیه به‌عنوان «جزیره‌ای» که به سمت شمال در داخل اوراسیا تحت فشار قرار گرفته است و به هر طریقی به مرزها و ابعاد قرن هفدهم تقلیل یافته، آشکار می‌شود. در چشم‌انداز توسعه، استراتژی فشرده‌سازی جهان تمدن به محدودیت‌های کوچک، یک بن‌بست است. روسیه باید برای تحکیم فضای وسیع‌تری از کشورهای مختلف، اما به طور عینی خود و از نظر نوع مشابه، تلاش کند. اما باید بپذیریم که برای اهداف ایدئولوژی و تبلیغات فعلی، مفهوم روسیه به عنوان یک تمدن دولتی کاملاً موفق است و گامی رو به جلو در لفاظی مستقل جامعه متخصص و نخبگان روسیه به حساب می‌آید.

هایپربویسم[45] تمدن شمال است. تعریف هویت روسیه به عنوان تمدن مردم شمال، همراه با تعدادی از کشورهای غربی و مردمان شرقی، یک پلتفرم ایدئولوژیک نسبتاً جدید است که از دهه 1990 توسه یافت. هایپربوریسم در دهه 1990 در روسیه شکل گرفت. تحت تأثیر آموزه‌های بیرونی ماهیت خارق‌العاده نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم، ذاتی متفکران راست افراطی غرب: و.وارن (بهشت در قطب شمال 1885) ف.نیچه، گ.ویت، ی.اوولی و ر.گنون (آتلانتیس و هایپربوریا 1929).

... کاملترین تحلیل منابع در مورد این پلتفرم در کار ا.بلیاکف[46]و اُ.ماتویچف[47]ارائه شده است. (12) این پلتفرم ادعای ذاتی برای غلبه بر تضادهای بین ایدئولوژی‌های غرب و شرق به طورکلی و اسلاووفیلیسم و ​​غرب‌گرایی به طور خاص دارد و شمال را نه تنها با جنوب، بلکه با غرب به عنوان تمدن رو به زوال نیز در تضاد قرار می‌دهد. هایپربویسم فلسفه و اسطوره عملی و نظری خود را ایجاد کرد که به فرد اجازه می‌دهد «فراتر از واقعیت‌ها» بالا برود. آنها بر روی نوع خاصی از افراد متمرکز شده‌اند؛ یک هایپربورن، که در ظاهر دارای ویژگی‌های فوق بشری است (ف. نیچه خود و همفکرانش را از این پلتفرم می‌داند). هایپربورن هم یک نوع نژادی و هم از نوع معنوی-فرهنگی است که البته از گره خوردن به قومیت فاصله دارد، در مورد گِنون و جمال چنین است. یکی از ویژگی‌های این نوع، فردیت، عقلانیت، اراده و در عین حال جمع‌گرایی آگاهانه است.

یکی از ویژگی‌های نظریه‌های تمدن شمال، استفاده در یک زمینه از اسطوره هایپربوریا است؛ یک کشور باستانی اسرارآمیز و بسیار توسعه یافته که طبق فرضیه متفکر و سیاستمدار هندی ب.تیلاک[48] (سرزمین قطبی در وداها) اجداد مردمان شمالی، عمدتاً هند و اروپایی‌ها، در آن زندگی می‌کردند. هیچ مدرک علمی دال بر وجود چنین کشوری وجود ندارد و تلاش‌ها برای یافتن آثاری از آن بی‌نتیجه بوده است. به طور کلی، در آثار نئوهایپربوریایی تلاش شد تا هایپربوریسم از نظر فلسفی مستقل از پذیرش/ عدم پذیرش مفهوم ساختگی وطن اجدادی - هایپربوریا، که اغلب توسط طرفداران بیش از حد والا باور می‌شود، مستقل گردد.

همه دلایل عینی برای پلتفرم تمدن شمال وجود دارد؛ روسیه، مانند اروپای شرقی و اوراسیای شمالی، در منطقه ایزوترم منفی ژانویه[49] قرار دارد. روسیه مرکزی از نظر استانداردهای جهانی و حتی غربی در ناحیه (آتلانتیک) شمال است. اجداد اکثر مردم روسیه و اروپا در عصر یخبندان در منطقه (حاشیه یخچالی) شکل گرفتند و چندین جمعیت در حال تعامل با گویش‌های شمالی را تشکیل دادند. این امر شرایط زندگی خاصی را دیکته کرد و تعدادی از نژادهای شمالی را شکل داد، از جمله نژاد نوردیک، نژاد اروپایی باستان، نژاد اورال، نژادهای آسیای شمالی از خانواده آلتای. شرایط خاص اقتصادی و هزینه بالای زندگی، انرژی و فناوری ویژه، بهره‌وری و سود پایین نیاز به حمایت دولتی و مدیریت رشد، حمایت‌گری از تجارت خارجی و تأمین مالی داشت. با وجود گرم شدن کره زمین، روسیه باید عمدتاً در منطقه سرد اوراسیا زیست کند و مناطق شمالی غنی از منابع را توسعه دهد: قطب شمال با مسیر دریای شمالی، سیبری شرقی و شرق دور.

اخیراً روسیه، شمالی‌ترین کشور از «تمدن شمال» به همراه بریکس خود را در جمع کشورهای جنوب جهانی یافته است. ما با جنوب به عنوان یک کشور شمالی نو استعمار مخالف نیستیم، در حالی که به نظر می‌رسد از شمال و جنوب دور باشیم. اما کنار گذاشتن الگوی فردی «ثروتمند» شمالی انسان و جامعه، برای ما خودکشی خواهد بود. جنوبی‌ها ما را اول از همه به عنوان مردم دیگر، یعنی مردم شمال می‌بینند.

تمدن سوسیالیستی اتحاد جماهیر شوروی. از دهه 20 قرن بیستم، هویت تمدنی روسیه در جهان و در داخل روسیه به عنوان یک مدل سوسیالیستی، کمونیستی، «قرمز» در نظر گرفته شد که ماهیت خود را با دقت بیشتری نسبت به دیگران منتقل می‌کند. در سطح علمی و فلسفی، موضوع سوسیالیسم به عنوان یک تمدن واقعی روسیه (و نه مجموعه‌ای از نظریه‌ها) توسط نویسندگان کمی انجام شد: ا.زینوویف[50] (کمونیسم به عنوان واقعیت، 1980، و غیره)، سرگئی کارامورزا[51] (تمدن شوروی، 2001،  اتحاد جماهیر شوروی تمدن آینده است. نوآوری های استالین 2010)، ا.لازارویچ[52] (ساوتیا،2001) و دیگران. در دهه 1930. نمایندگان تشکیلات چپ بریتانیا، وب (13)، که از روسیه شوروی بازدید کردند، اتحاد جماهیر شوروی را تمدنی جدید نامیدند.

ساخت سوسیالیسم واقعی در اتحاد جماهیر شوروی به معنای شکل کاملاً جدیدی از تمدن برای روسیه و همسایگان آن بود که پس از جنگ جهانی دوم همراه با شورای کمک‌های اقتصادی متقابل و بلوک ورشو وارد سیستم سوسیالیستی شدند. این یک شکل توسعه یافته از همان تمدن اسلاو است که بر روی جامعه سنتی آن، آشتی، جمع‌گرایی فردی، معنویت در روابط شخصی و دارایی دولتی ساخته شده است. گونه‌ای از الگوی تمدن فراقومی اصلی خود. سوسیالیسم در دهه 1930نوع قوی خود را از روح و اراده محکم «مرد شوروی» توسعه داد نوعی که به طور فعال در فرهنگ سوسیالیستی پس از انقلاب فرهنگی ظهور کرده بود، ترویج شد. این بود که نازی‌ها و فاشیست‌های غربی را در جنگ بزرگ میهنی شکست داد و سپس، در ساخت و ساز پس از جنگ، یک تمدن علمی و فنی پویا ایجاد کرد. طبقه حاکم سوسیالیسم؛ یک نامگذاری شایسته، صاحب موروثی الیگارشی قدرت و دارایی بزرگ نبود.

سوسیالیسم در چارچوب پارادایم مارکسیستی و به طورکلی چپ، به عنوان شکل‌گیری اجتماعی-اقتصادی آینده تلقی می‌شود. اصولا رویکردهای تکوینی و تمدنی با هم سازگارند. یک شکل جهانی (یا شکل‌گیری، فرقی نمی‌کند) در درون آن تمدن فردی پدید می‌آید که با توجه به سنت و قابلیت‌های انسان‌شناختی آن، برای این امر مناسب‌تر است. سپس از طریق ساختار اقتصادی-اجتماعی غالب به سایر مناطق جهان منتقل می‌شود. این امر پیش از آن در مورد سرمایه‌داری غرب اتفاق افتاد و در مورد سوسیالیسم در روسیه (انتقال سوسیالیسم به اروپای شرقی، آسیای مرکزی، چین، هندوچین، مغولستان، کره شمالی، کوبا) این‌طور بود.

ویژگی فلسفی عمل و روح سوسیالیسم واقعی که از تحلیل مسائل درونی آن برمی‌آید، این است که سوسیالیسم بر نظام اجتماعی؛ به عنوان ارزش اصلی به معنای وسیع، به عنوان سطحی بالاتر در مقایسه با رقابت اجتماعی زیست‌شناختی افراد و قبایل در نظام سرمایه‌داری و در نظام‌های ماقبل سرمایه‌داری، تثبیت می‌شود و هدف آن سوپرانسان است. معنای اصطلاح «سوسیالیسم» از اینجا می‌آید. با این حال، سوسیالیسم شوروی، با تکیه بر الحاد، اصل معنوی را که در سطح شخصی و مذهبی نهفته است، نادیده می‌گیرد. در نتیجه نشستی در سطح پایین‌تر و ناپایداری سازه رخ می‌دهد. پلتفرم سوسیالیسم مشکلات زیادی را به همراه دارد؛ کمونالیسم به عنوان مبارزه سخت افراد با یکدیگر، کشتار خلاقیت (آ. زینوویف)، خیانت و ممانعت از توسعه توسط نخبگان، اتکا به روشنگری بورژوایی الحادی، از دست دادن سنت و ریشه‌های معنوی. سوسیالیسم دیگر وجود ندارد و بازگشت آن به شکل تمدنی قبلی خود بعید است اما به احتمال زیاد، تمدن جدید از بسیاری جهات شبیه این یا آن نسخه از سوسیالیسم خواهد بود.

غرب گرایی. «غرب به عنوان وارث جهان باستان، نمایانگر کل گذشته و حال بشریت است. بنابراین، نفرت از غرب با نفرت و دست کم گرفتن در رابطه با آزادی اندیشه، قانون، همه ضمانت‌ها و به طور کلی تمام تمدن یکسان خواهد بود». (فیلسوف نئوکانتی، ب.یاکوونکو، در تاریخ فلسفه روسیه 1939) (14)

ن. دانیلفسکی بین «اروپایی شدن» بدخیم و خوش‌خیم تمایز قائل شد. غرب‌گرایی بدخیم را افرادی نشان می‌دهند که در اصل نقش عوامل خارجی اجیر شده یا نخبگان و دولت‌های غربی را بازی می‌کنند و تمدن ما را شاخه خود می‌دانند. اما بسیاری از میهن‌پرستان غربگرا از حفظ استقلال سیاسی و اقتصادی و هویت فرهنگی روسیه و سایر کشورهای اروپای شرقی دفاع می‌کنند، اگرچه آن را به عنوان تمدنی جداگانه انکار کرده‌اند و آنها را صرفاً بخشی جدایی‌ناپذیر از خانواده مردمان اروپایی می‌دانند و اندیشه روسی را جدای از تفکر غربی قلمداد می‌کنند. تمرکز اصلی در توسعه و خودتأیید روسیه بر وام گرفتن فناوری‌های تولید و مدیریت، فرهنگ و هویت از غرب با شعار مدرنیزاسیون است. که البته خود مفهوم مدرنیته، یک مفهوم غربی‌ست.

غرب‌گرایی به عنوان یک جنبش فکری مستقل به وضوح بیان شده در طول دوره قطبی شدن اولیه جهان‌بینی‌ها و ایدئولوژی‌ها در روسیه در دهه‌های 1850-1830 شکل گرفت و در دهه‌های بعد فعالانه توسعه یافت... غربی‌ها در انواع مختلف ایدئولوژیک به عنوان حاملان فرایند انقلاب عمل کردند، اگرچه ممکن است متناقض به نظر برسد، غربی‌ها همچنین مهم‌ترین حاکمان و مصلحان روسیه بودند، مقیاس اقدامات آنها مطابق با مقیاس خود تمدن روسیه بود همانند بوریس گودونوف، پیتر اول، کاترین دوم، نیکلاس اول و لنین. از میان غیرغربی‌ها، فقط استالین که بر سوسیالیسم اصیل از نوع پان اسلاو-اوراسیا تمرکز داشت و ایوان چهارم (مخوف) از نظر مقیاس ساخت تمدن از آنها پیشی می‌گیرند. آخرین رومانوف‌ها از نظر روحی و دیدگاهی غیرغربی بودند: الکساندر سوم و نیکلاس دوم، اما آنها گروگان لایه غالب غربیان امپراتوری روسیه شدند که آن را به فاجعه 1917 رساند.

غرب‌گرایی ایدئولوژی تثبیت شده طبقه حاکم و بوروکراسی روسیه از قرن هجدهم است که آرزوهای اقتصادی، روزمره و ایدئولوژیک خود را در امتداد کمترین مقاومت، بیان می‌کند و به سمت پایین منتقل می‌شود، در حالی که شش جهت فوق‌الذکر یا ماهیتی بدیل دارند که فقط توسط میهن‌پرستانه‌ترین بخش آن نمایندگی می‌شود، یا حتی حاشیه‌ای. بنابراین غرب‌گرایی به عنوان یک فراایدئولوژی دولتی- حقوقی در مقابل ایدئولوژی فرعی عامیانه عمل می‌کند که به شکلی تحقیرآمیز ارائه می‌شد. سیستم آموزشی و فرهنگی در روسیه بر اساس مدل معنایی غرب ساخته شده است. محصول اصلی فعالیت‌های غربی‌ها، زوال غرب[53] است؛ به معنای ادغام عناصر فرهنگی از نوع تمدن خارجی به گفته اشپنگلر که افسوس، در فرهنگ، اقتصاد و مدیریت روسیه ما نفوذ کرده است.

تمدن روسیه اصالت خود را با تلاش و مبارزه به دست آورد اما فاجعه وضعیت این است که وام گرفتن از غرب اغلب برای موفقیت در رقابت با آن ضروری‌ست. تغییر این وضعیت بسیار دشوار است، همانطور که مبارزه ایدئولوژیک در گذشته و اکنون این امر را نشان می‌دهد. به هر حال، حامیان تمدن حاکمیتی نیاز دارند، بدون ابزار و زمان، منابع اصیل و مستقل خود را از جهان‌بینی و اشکال فرهنگی، به معنایی معین، در مقابل کل توده‌ فرهنگی غرب ایجاد کنند. گرفتن مال دیگران آسان‌تر از این است که «از هیچ» خود را بسازید.

«جنون و عشق دیوانه‌وار به چیزها و مردم بیگانه، اعتماد بیش از حد و جنون‌آمیز به بیگانگان است. این طاعون کشنده (یا آفت) تمام مردم ما را مبتلا کرده است. ما بیش از حد به خارجی‌ها اعتماد داریم و به آنها اجازه می‌دهیم در کشور ما هر کاری می‌خواهند بکنند. همه مشکلات ما به این دلیل است که بیش از حد با خارجی‌ها ارتباط برقرار می‌کنیم و بیش از حد به آنها اعتماد داریم. در سیاست پان اسلاویست ج.کریژانیچ از کرواسی، اینطور نوشت که روسیه را در قرن هفدهم از درون با نگاه انتقادی یک مامور واتیکان مشاهده کرده بود.

با توجه به فرضیه بیگانه بودن اسلاوها، غرب‌گرایی مانند سایر انواع تقلید و وام گرفتن از تمدن بیگانه، یک رذیله ارگانیک درونی خود مختاری تمدنی روس‌ها و اسلاوهاست. باید از درون غلبه کرد، «هضم» شد، با دیگران متحد شد و به یک سنتز جدید تبدیل گشت، در غیر این صورت نمی‌توان آن را از در پشتی خارج کرد.

در نتیجه می‌توان به این نتیجه رسید: روسیه اغلب در محورهای مختصات بین غرب و شرق، شمال و جنوب در نظر گرفته شده است، اما روسیه به هیچ یک از «گوشه‌های» جهان تعلق ندارد و چیزی بین آن‌ها یا نوعی پل ارتباطی بین آن‌ها نیست. روسیه به محور این معماری تعلق دارد. در ارتباط با این، جهان‌بینی جدیدی از خود ما وجود دارد که در روسیه در حال شکل‌گیری‌ست.

مشکل وحدت جهان و راه حل محوری آن. روسیه به عنوان یک تمدن محور. اندیشه روسی همیشه به مسئله افراطی وحدت، یکپارچگی ارگانیک جهان توجه داشته است. این واقعیت که جهان متفاوت است، متشکل از تمدن‌ها و مردمان مختلف، شخصیت‌های منحصر به فرد گوناگون، ایده‌های آنها و تفکر روسی در روزهای اولیه خود به خوبی درک می‌شود و سعی می‌کند خود را به عنوان یک تمدن و شخصیت خاص تصور نماید. اما چگونه جهان یکی می‌شود؟ چه چیزی جهان را به عنوان یک کل کنار هم نگه می‌دارد؟ شخصیت‌گرایی و وحدت، چگونه ترکیب می‌شوند؟ این یک سؤال لعنتی از فلسفه روسی است که باعث اختلافات و درگیری‌های مداوم بین متافیزیکدانان شده است.

در اساس همه ایده‌های وحدت و یکپارچگی، تصور جهان به عنوان یک موجود واحد، خدا، ماده، عقل، جهان و غیره نهفته است که شخصیت فردی آن گاهی مانند ماده یا مطلق مبهم است. فیلسوفان مجبور شدند به انگاره‌های مختلفی متوسل شوند که میان خدای خالق و مدیریت یکپارچگی جهان میانجی‌گری می‌کند یا تمام جهان را در خدا قرار می‌دهد. برای این منظور و.سولوویف[54] و پیروانش از آموزه‌های خارجی روح جهانی، سوفیا، ماتریا پریما و غیره را به روسیه آوردند، که اساساً به معنای مستقیم (کلیسایی) و مجازی دچار بدعت شده‌اند.

آیا این باور درست‌تر نیست که به لطف خدا در جهان، یک محور متحرک خاص وجود دارد که کل جهان را به عنوان واحدهای ارادی شخصی که در حرکت چند جهته مکان و زمان تلاش می‌کنند، متحد می‌کند؟ توسعه تمدن و طبیعت در حال دور شدن از محور یا نزدیک شدن به آن است. محور متحرک و جهان‌هایی که به دور آن می‌چرخند، تصویری از جهان است که ذهن ناقص انسان را به سوی دیدی از واقعیت سوق می‌دهد. جهان ایستا نیست، بلکه در وحدت ظاهری خود پویاست. هسته آن به خودی خود پویاست، اگرچه در عین حال ثابت است. محور جهان در تعداد نامتناهی محورها و فرآیندهای کوچک، پیکربندی‌های معنوی شخصیت‌ها و موجودات و انواع عناصر فرافکنی می‌شود. تصویر محور جهانی در میان اقوام و مذاهب مختلف در ادوار متفاوت به عنوان نماد مرکز وجود داشته و از عوالم کوچک می‌گذرد. فیلسوف شرقی میرچا الیاده نوشت: «محور با خورشید به عنوان اصل اساطیر و فناوری کلیدی هندواروپایی‌ها، هسته متافیزیکی معینی از همه عناصر است که توسط خدا در فضا و طبیعت زنده و بی‌جان و تاریخ آفریده شده که نه جوهری شخصی است و نه قانونی غیرشخصی.»

معنا و جهت تاریخ را محور آن تعیین می‌کند. در غرب، ا.وبر،[55] ک.جاسپرز،[56] ش.آیزنشتات[57] نظریه عصرمحوری[58] را ایجاد کردند که در هزاره اول قبل از میلاد بود. اما آیا درست‌تر نیست که یک هزار سال قبل از میلاد و یک هزار سال بعد میلادی مسیح را مرکز عصر محوری تاریخ جهان در نظر بگیریم؟ این با یک مفهوم غیر خطی خاص از زمان مرتبط است، که در هر دو جهت از فرادنیا «صفر» فرادنیایی دوره جدید و متفاوتی است. محور تاریخ خطی نیست، ترکیبی از فضای کروی و خطی، زمان مستقیم و معکوس است.

محور صلح و تاریخ چه ربطی به تمدن روسیه دارد؟ روسیه بیشتر منطقه اصلی تاریخ جهان در شمال اوراسیا را در اختیار دارد. روسیه را می‌توان نسخه‌ای زنده، مدرن و بدیع از تمدن‌ها و فرهنگ‌های محوری و تا حدودی رهبر آنها دانست. اما محور تاریخ یک میراث جهانی است که در بسیاری از فرهنگ‌ها و تمدن‌هایی که در زمان‌های مختلف وارد عصرمحوری شده‌اند، یعنی نزدیک شدن به محور، بیان شده است. نه همه، بلکه به طور خاص فرهنگ‌های محوری مربوط به تمدن روسیه است.

مفهوم محوری تمدن روسیه و تمدن‌های مشابه در تاریخ، مدرنیته و آینده به ما این امکان را می‌دهد که با پرهیز از تضاد ادیان و تمدن‌ها، تمام بسترهای تمدن روسیه را در وحدت آنها و در جهانی بودن درک کنیم. یکی از ایده‌های ممکن برای ترکیب تصویر آینده روسیه و جهان، ساختن نظم جهانی محوری و ساختار جامعه و انسان است. روسیه به تصویری از فرهنگ محوری جهانی، کیهان شناسی، فلسفه تاریخ و متافیزیک نیاز دارد؛ تصویری که منادی آنها خواهد شد.

یادداشت‌ها:

1. بارانوف س.د. تمدن اروپای شرقی (تمدن سی) - مسکو: موسسه میراث، 2024. ص 578.

2. رجوع کنید به: زبان بین اسلاوی، یک پرتال که به تمرین زبان بین اسلاوی اختصاص دارد.

 Межславянский язык, портал, посвящённый практике межславянского языка

3. نگاه کنید به: دوستال.ام.یو. جهان اسلاو و ایده اسلاو در ایده‌های فلسفی و «عمل» اسلاووفیل‌های اولیه. اسلاویک آلماناس، 2000 و 2001 صفخات 91-90.

4. رجوع کنید به: سینیتسینا. ان.وی رم سوم. خاستگاه و تکامل مفهوم قرون وسطی روسیه. ایندریک 1998، ص 410.

5. همان. ص 13.

6. رجوع کنید به: گ.استونتسیکووا. سنت هنری بیزانس و فرهنگ روسیه. تاریخ و نظریه. سن‌پترزبورگ: انتشارات «آرگوس سن‌پترزبورگ»، 2018. ص376.

7. پانارین ع.س. انتقام تاریخ: ابتکار راهبردی روسیه در قرن بیست و یکم. جهان روسیه: مسکو. کتاب درسی، 2005. -ص 432 و ص267.

8. همان. ص 261.

9. گومیلیوف.ال.ان. فرآیندهای قومی: دو رویکرد برای مطالعه 1993. اعصار و تمدن‌ها صفحات 168، 170-171.

10. در این موارد، نظر نویسنده گزارش به طور قابل توجهی با نظر همکاران خود در ایزبورسک تفاوت دارد، علیرغم این واقعیت که خود او در ایجاد «دکترین جهان روسیه» در سال 2015 مشارکت داشته است. ماهیت اختلاف این است که بر خلاف نظر بارانف، همگرایی سه دیدگاه نامبرده («جزایر روسیه» تسیمبورسکی، «جهان روسی» شچدروویتسکی و پیروانش و از سوی دیگر، ایده‌های جهان روسیه تا حدی به موازات آن ایجاد شده است (B.992C ایده‌های دکترین روسیه (2005) و سپس باشگاه ایزبورسک) مبنای واقعی ندارند. تفاوت‌های این دیدگاه‌ها شاید حتی از تفاوت‌های هر یک به‌طور جداگانه و مفهوم تمدن اروپای شرقی از معتبرترین نویسنده نیز چشمگیرتر باشد. در مورد مفهوم «دولت-تمدن»، ساخت آن به عنوان یک مدل منحصر به فرد از روسیه تازه شروع شده است، و در اینجا به وضوح زود است که نتیجه‌گیری کنیم و آن را با مدل «جزیره» یا «مجمع الجزایر» ترکیب نماییم (هیئت تحریریه مجله Izborsky Club).

11. و.اسپیریدونف، ر. سوکولف، و.شفچنکو، روسیه به عنوان یک دولت-تمدن: تحلیل فلسفی و سیاسی. 2016 ص 121.

12. ا.هایپربورا، ا.ماتویچفف ا.بلیاکف، ماجراهای یک ایده. دنیای کتاب، 2019. ص 436.

13. نگاه کنید به: وب بی و وب سی. کمونیسم شوروی - یک تمدن جدید؟ انتشارات دولتی اجتماعی و اقتصادی، 1937، ص 1045.

14 ب.یاکوونکو. تاریخ فلسفه روسیه. جمهوری، 2003. صص 99-98.

منبع:

https://izborsk-club.ru/26641

 

[1]. بارانوف سرگئی دیمیتریویچ (متولد 1967) – جامعه‌شناس و متخصص قوم‌شناسی روسیه و تمدن اسلاو

[2] . Hyperborea، در اساطیر یونانی Hyperboreans مردم اسطوره‌ای بودند که «فراتر از باد شمال» زندگی می‌کردند. یونانیان گمان می‌بردند که بورئیس، خدای باد شمال (یکی از آنموی‌ها یا بادها) در تراکیه زندگی می‌کند و بنابراین Hyperborea منطقه‌ای را نشان می دهد که در شمال تراکیا قرار دارد.

[3] . فرهنگ Corded Ware افق باستان‌شناسی وسیعی از اروپا را مابین قرن‌های 3000-2350 قبل از میلاد یعنی از اواخر دوران نوسنگی، تا عصر مس، و اوایل عصر برنز دربرمی‌گیرد.

[4] . دو برادر از متکلمان و مبلغان مسیحی بیزانس

[5] . Japheth یکی از پسران حضرت نوح در سنت اروپای قرون وسطی و اوایل مدرن، او را زاده اقوام اروپایی می‌دانستند.

[6] . Jan Długosz

[7] . Maciej Miechowita

[8] . Marcin Kromer

[9] . Marcin Bielski

[10] . Maciej Stryjkowski

[11] . Aleksey Stepanovich Khomyakov

[12] . I. Kireyevsky

[13] . N. Danilevsky

[14] . V. Lamansky

[15] . مردمی که به زبان کشورهای بالتیک صحبت می‌کنند.

[16] . A. Herzen, M. Bakunin

[17] . A. Pypin "Pan-Slavism in the Past and Present

[18] . مجموعه‌ای از هاپلوتیپ‌های مشابه هستند که دارای نیای مشترک‌اند.

[19]. بیشتر در اروپای شرقی، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی یافت می‌شوتد و در میان جمعیت‌های اسلاو زبان مانند روس‌ها، لهستانی‌ها و اوکراینی‌ها، و همچنین در برخی گروه‌های آسیای جنوبی مانند پشتون‌ها و برخی از برهمن‌های شمال هند بسیار فراوان است. این هاپلوگروپ به گسترش مردمان هندواروپایی‌زبان در این مناطق مرتبط است R1a نشان‌دهنده یک تبار ژنتیکی متنوع است که به دلیل مهاجرت‌های تاریخی گسترش یافته و طیف وسیعی از گروه‌های قومی را در سراسر اروپای شرقی، آسیای مرکزی، و آسیای جنوبی شامل می‌شود.

[20] . رایج‌ترین گروه قومی در اروپای غربی است و در جمعیت‌هایی مدرن اسپانیا، فرانسه، ایرلند، بریتانیا و ایتالیا بسیار فراوان است. در میان طیف وسیعی از گروه‌های قومی، از جمله باسک‌ها، ایرلندی‌ها، ولزی‌ها و بسیاری از جمعیت‌های اروپای غربی حضور دارند.

[21] . K. Leontiev

[22] . A. Toynbee

[23] . S. Huntington

[24] . A. Panarin

[25] مناسه پادشاه یهودا بوده است.

[26] . ویرایش کتاب در زمان تزار روسیه در اواسط قرن هفدهم، فعالیتی در کلیسای روسیه برای ویرایش متون ترجمه‌های کتاب‌های مذهبی در دهه‌های 1640-1660 بود. مهم‌ترین ویرایش‌های متون (همراه با تعدادی از تغییرات مذهبی دیگر) به طور رسمی در زمان تزار الکسی میخایلوویچ و پاتریارک مسکو نیکون به تصویب رسید (از این رو نام رایج کتاب نیکون است). عدم موافقت با این تغییرات در میان بخشی از کلیسا یکی از دلایل انشعاب در کلیسای روسیه بود. در پایان قرن هفدهم، تجارت کتاب عملاً متوقف شد و از آن زمان کتب مذهبی کلیسای پاتریارک مسکو بدون تغییر، حتی با حفظ خطاهای فنی، مجدداً منتشر شد.

[27] . F. Tutchev

[28] . Georges Florovsky

[29] . D. Likhachev

[30] . مستعمره یونان باستان بود که تقریباً 2500 سال پیش در بخش جنوب غربی شبه جزیره کریمه تأسیس شد. مهاجران هراکلیا پونتیکا در بیتینیا این مستعمره را در قرن ششم قبل از میلاد تأسیس کردند.

[31] . هسیکاسم یک سنت رهبانی متفکرانه در سنت‌های مسیحی شرقی کلیسای ارتدکس و کلیساهای کاتولیک شرقی است که در آن سکون از طریق دعای بی‌وقفه عیسی جستجو می‌شود.

[32] . هلنیسم دوره‌ای از تاریخ مدیترانه است، در درجه اول شرق، که از مرگ اسکندر مقدونی (323 قبل از میلاد) تا استقرار نهایی حکومت رومیان در این سرزمین‌ها، که معمولاً به سقوط مصر هلنیستی می‌رسد، ادامه دارد. این اصطلاح در ابتدا به استفاده صحیح از زبان یونانی، به ویژه توسط غیریونانیان اشاره داشت، اما پس از انتشار کتاب تاریخ یونانی یوهان گوستاو درایسن (1836-1843)، این مفهوم وارد حوزه علم تاریخی شد.

[33] . S. Averintsev

[34] . A. Losev

[35] . A. Sukhanov

[36] . یک مفهوم الهیاتی و دینی-سیاسی مبتنی بر معادشناسی مسیحی - موضوعی تاریخی، که مأموریت دارد از پیروزی نهایی شر در تاریخ، ظهور دجال جلوگیری کند و پایان جهان را به تأخیر بیندازد. در میان سلطنت طلبان ارتدکس، همذات پنداری با «بازدارنده» تزار ارتدکس رایج است.

[37] . N. Trubetskov

[38] . L. Karsavin

[39] . P. Savitsky

[40] . G. Vernadsky

[41] . R. Yakobson

[42] . P. Suvchinsky

[43] . گاگاوزها یک قوم ترک بومی جنوب مولداوی و جنوب غربی اوکراین هستند

[44] . O. Platonov

[45] . Hyperborea «فراتر از بورئاس»، «فراتر از باد شمال» یک کشور شمالی افسانه‌ای در اساطیر یونان باستان است و در سنت، از جمله اروپایی، که یونانی باستان را به ارث می‌برد. زیستگاه مردم هایپربوری در علم تاریخی، اسطوره هایپربوری‌ها مورد خاصی از ایده‌های اتوپیایی در مورد مردمان دورافتاده در نظر گرفته می‌شود که مشخصه طیف گسترده‌ای از فرهنگ‌هاست و فاقد مبنای تاریخی خاص است.

[46] . A. Belyakov

[47] . O. Matveychev

[48] . یک ملی‌گرا و فعال در امر استقلال هند. بریتانیایی‌ها او را پدر ناآرامی‌های هند می‌نامیدند.

[49] . خط ایزوله‌ای با دماهای مساوی، یعنی خطی که مکان‌هایی با همان دما را به هم متصل می‌کند. مفاهیم ایزوترم جولای و ایزوترم ژانویه معمولاً مورد استفاده قرار می گیرند.

[50] . A. Zinoviev

[51] . S. Kara-Murza

[52] .A.Lazarevich

[53] . زوال غرب اثری دو جلدی از اسوالد اشپنگلر است. جلد اول با عنوان فرعی فرم و واقعیت در تابستان 1918 منتشر شد. جلد دوم، با عنوان فرعی دیدگاه‌های تاریخ جهان، در سال 1922 و چاپ قطعی هر دو جلد در سال 1923 انتشار یافت.

[54] . V. Solovyov

[55] . A. Weber

[56] . K. Jaspers

[57] . Sh. Eisenshtad

[58] . عصر محوری توسط فیلسوف آلمانی کارل جاسپرز برای نشان دادن دوره‌ای در تاریخ بشر که طی آن جهان‌بینی اساطیری با یک جهان‌بینی عقلانی و/ یا فلسفی جایگزین شد و نوع انسان را شکل داد که تا به امروز وجود دارد، معرفی شد.

کد خبر 23242

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 7 =