زبان ملی، از نماد سیاسی تا واقعیت اداره و بازار

قرن‌ها زبان اداره و بازار افغانستان فارسی بوده است. اما از آن‌جایی که هم اداره و هم بازار در کشور ما محدود بوده، بخش بزرگی از مردم با آن بیگانه مانده‌اند. زبان پشتو بسیار دیر وارد اداره شده، ولی در یک مقطع حیاتی که دولت‌ها نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته، آموزش عمومی گردیده و هسته‌های بازار مدرن شکل گرفته است، تلاش جدی در تثبیت پشتو به‌عنوان زبان اداره و بازار انجام شده است. از جمله، مشهور است که ظاهرشاه طی فرمانی در سال ۱۳۱۵، افغانی (پشتو) را زبان ملی خوانده و همه ماموران دولت را مکلف کرده بود که طی سه سال زبان پشتو را بیاموزند. اگرچه در قانون اساسی ۱۳۴۳ و ۱۳۸۳ تفکیک زبان ملی و زبان رسمی مطرح نشده بود، اما عنوان غیررسمی «زبان ملی» از سوی برخی سیاستمداران مطرح بوده و از جمله در بحث بر سر «مصطلحات ملی» تبارز یافته است.

قرن‌ها زبان اداره و بازار افغانستان فارسی بوده است. اما از آن‌جایی که هم اداره و هم بازار در کشور ما محدود بوده، بخش بزرگی از مردم با آن بیگانه مانده‌اند. زبان پشتو بسیار دیر وارد اداره شده، ولی در یک مقطع حیاتی که دولت‌ها نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته، آموزش عمومی گردیده و هسته‌های بازار مدرن شکل گرفته است، تلاش جدی در تثبیت پشتو به‌عنوان زبان اداره و بازار انجام شده است. از جمله، مشهور است که ظاهرشاه طی فرمانی در سال ۱۳۱۵، افغانی (پشتو) را زبان ملی خوانده و همه ماموران دولت را مکلف کرده بود که طی سه سال زبان پشتو را بیاموزند. اگرچه در قانون اساسی ۱۳۴۳ و ۱۳۸۳ تفکیک زبان ملی و زبان رسمی مطرح نشده بود، اما عنوان غیررسمی «زبان ملی» از سوی برخی سیاستمداران مطرح بوده و از جمله در بحث بر سر «مصطلحات ملی» تبارز یافته است.

در این جریان، فارسی کمی عقب رانده شده، ولی از آن‌جایی که دولت‌ها امکانات کافی برای پر کردن جای خالی فارسی در بازار و اداره را نداشته‌اند، برنامه تثبیت پشتو هر بار به تأخیر افتاده است. در عین حال، با پیشرفت نسبی آموزش و شهرنشینی، نقش انحصاری دولت در تعیین زبان بازار و اداره کاهش یافته و بازیگران مستقل حزبی، انجمنی، صنفی و فردی وارد میدان شده‌اند.

در دهه ۱۳۴۰ هجری شمسی، این کشمکش به اوج خود رسیده بود و هر سه بازیگر دولتی، اپوزیسیون و خصوصی صاحب نفوذ و ابزار اثرگذار شده بودند. در نتیجه، دولت به‌جای حاکم بلامنازع به یکی از سه بازیگر میدان فرهنگ و زبان بدل گردید. به همین دلیل، فارسی که عقب‌نشینی کرده بود، با چهره تازه فارسی(دری) وارد عرصه شد و پس از آن تا دوران امارت اول طالبان نقش اصلی در بازار و اداره داشت. در این مدت، پشتو نیز رشد کرد، ولی فضای شهر و اداره به سود فارسی بود. زبان دانشگاه‌ها، رسانه‌ها، اعلامیه‌ها و نشریه‌های حزبی و سیاسی در دولت و میان مخالفان بیشتر فارسی باقی ماند.

از همان دهه ۱۳۴۰، سیاستمداران پشتون ضمن عقب‌نشینی نسبی، به حفظ نقش نمادین پشتو به‌عنوان زبان ملی تأکید کردند. از جمله، نقش انحصاری پشتو در بانک‌نوت‌ها حفظ شد و تلاش صورت گرفت تا با تأیید ادامه رسمیت«فارسی» با نام تازه «دری» در عرصه آموزش و مکاتبات رسمی و بازار و فرهنگ، پشتو را با دادن عنوان «ملی» حداقل یک رتبه بالاتر بنشانند. در نتیجه، فارسی زبان رسمی، اما پشتو عمدتاً از سوی سیاستمداران قوم‌گرای پشتون، زبان رسمی و ملی عنوان شد.

برخی کشورهای دیگر، به‌خصوص کشورهای استعمارزده، نیز تجربه تفکیک میان زبان ملی و رسمی را داشته‌اند. در این الگو، زبان رسمی در بازار و اداره رایج است، اما زبان ملی در کنار دیگر کاربردها نقش تشریفاتی دارد؛ از جمله سرود ملی و بانک‌نوت‌ها و برنامه‌های تشریفاتی به این زبان می‌باشند. اما این نقش نمادین اگر با اعمال تبعیض همراه شود، حس تعلق یا بیگانگی قومی ایجاد کرده و باعث نزاع می‌گردد و دردسرهای غیرضروری و پرهزینه به‌وجود می‌آورد.

رقابت بین فارسی و پشتو در دوران جمهوری اسلامی ادامه یافت و در مواقعی بسیار داغ شد. فارسی در آن بیست سال در رقابت آزاد، به دلیل سابقه طولانی در کار اداره و بازار و رسانه، قوی‌تر ظاهر گردید. پشتو نیز در مقیاس خود رشد چشم‌گیر کرد. منابع فراوانی ترجمه و تولید شد. رسانه‌ها و دانشگاه‌ها و کتاب‌خانه‌هایی که در آن‌ها پشتو زبان اصلی است، از نظر کمی و کیفی رشد کرد. ولی این رشد در مقایسه با فارسی کم بود. در واقع، دوران بیست‌ساله جمهوری اسلامی، میدان­دار اصلی بازار و اداره و رسانه فارسی بود.

با این حال، بیداری فرهنگی با رشد سواد و شهرنشینی افزایش یافت. میدان بازی در سراسر کشور تجزیه و تقسیم گردید. نخست این‌که تعداد بازارها، رسانه‌ها و شهرهایی که پشتو در آن زبان اول بود بیشتر شد. یعنی ضمن ترویج و تکثیر فارسی در سطح کلان، در سطوح محلی پشتو میدان‌دار بسیار جدی شد. در عین حال، میدان‌های تازه ازبکی، ترکمنی، پشه‌ای، نورستانی و دیگر زبان‌ها شکل گرفتند و رسمیت یافتند. آموزش به زبان مادری تقویت شد، رسانه‌های غیرفارسی و غیرپشتو تکثیر شدند و مطالب مکتوب در آن زبان‌های وطن ما بیشتر شد. می‌توان گفت که عرصه زبان در بیست سال جمهوری اسلامی تا حدودی دموکراتیزه شد.

با برگشت طالبان، دو اتفاق رخ داد: اول) توازن اداری و ارتباطات رسمی به سود پشتو تغییر کرد و دیکته امارتی جای رقابت را گرفت. از آن‌جایی که اکثریت مقامات و مأموران بلندپایه طالبان پشتوزبان هستند، فارسی در رسمیات و اداره به شکل ملموس عقب رانده شده است. دوم) دنیای مجازی و دور از صلاحیت حاکمان رشد چشم‌گیر پیدا کرد و در این دنیای موازی، رقابت آزاد و دموکراتیک فرهنگی ادامه یافته است. البته نباید دچار این سوءتفاهم شد که پناه بردن به دنیای مجازی می‌تواند جای خالی آموزش رسمی، مدرسه و سیاست‌های حمایتی دولت را پر کند. اینترنت در کشوری با فقر گسترده و زیرساخت‌های ضعیف، هنوز ابزار همه‌گیر نیست و بار اصلی آموزش همچنان بر دوش مدسه و اداره است. اما در حوزه رسانه و تولید متن، فضای مجازی حداقل توانسته محیط رقابتی موازی ایجاد کند. در این عرصه، پشتو و فارسی هر دو فعال‌اند، گاهی همکار و گاهی رقیب. ازبکی نیز در این فضای غیررسمی رشد قابل توجه داشته است، طوری که حالا اکثر رسانه‌ها صفحات ویژه ازبکی دارند و کاربران ازبک نیز در حال افزایش است.

از پشه‌ای و بلوچی و نورستانی زیاد مطلع نیستم. ولی از قراین پیداست که تولید متن، به‌خصوص ویدئویی و صوتی، و تماس هم‌زبانی در همه زبان‌های افغانستان در حال رشد است.

حمایت زیربنایی، نه انحصار اداری

با این مرور وضعیت، می‌توان گفت که زبان ملی با تعریف دولتی، پشتو است. ولی این عنوان بیش از آن‌که تعیین حق و جایگاه واقعی نماید، بیانیه است. بیانیه‌ای واکنشی و غیردموکراتیک از سوی سیاست‌مدارانی که در خود ظرفیت رقابت دموکراتیک نمی‌بینند و می‌کوشند با خط‌کشی و اعلام حوزه‌های انحصاری، ناتوانی خود در تقویت زبان پشتو را توجیه یا جبران کنند. ساحاتی را غیررقابتی اعلام می‌کنند تا آن‌جا تنبلی کنند و امتیازات مفت به‌دست آورند.

در گذشته، این سیاست موفق نبوده و به حال حکومت و جامعه افغانستان، به‌خصوص جامعه پشتوزبان، مفید تمام نشده است. انرژی زیادی صرف حفظ انحصار و سرکوب رقیبان گردیده و زمان و منابع کمی به رشد واقعی زبان پشتو صرف شده است.

با این حال، زبان پشتو میدان بازی بسیار کلان دارد و اگر محیط اجتماعی و اقتصادی جامعه پشتون تقویت شود و توده مردم پشتون باسواد گردند، در افغانستان همدوش فارسی رشد خواهد کرد و در مواردی شاید بیشتر از فارسی بدرخشد.

مسئله این نیست که دولت نباید از زبان پشتو یا سایر زبان‌ها حمایت کند. برعکس، بدون پشتیبانی مالی، آموزشی و نهادی دولت، زبان نمی‌تواند در دنیای مدرن پا بگیرد و پایداری یابد. مسئله اصلی در نوع این مداخله است. حمایت دولتی زمانی کارساز است که صرف زیربناهای آموزشی، چاپ کتاب، تربیت معلم و تقویت بنیه علمی زبان شود، نه این‌که با اعطای القاب نمادین و ایجاد انحصار اداری، آن را از رقابت طبیعی معاف سازد. رشد انحصاری که صرفاً متکی به ابلاغیه و جبر دولتی باشد، شکننده است و با هر تغییر سیاسی فرو می‌ریزد.

تکیه بر حق انحصاری پشتو و محدود کردن زبان‌های دیگر، نه‌تنها پشتو را قوی‌تر نمی‌سازد، بلکه به دادوستد نرمال و دموکراتیک فرهنگی میان پشتوزبانان و فارسی‌زبانان آسیب می‌زند و مانع نفوذ طبیعی زبان به جوامع دیگر می‌شود. ادامه این سیاست تحمیل، جامعه را به سمت تقابل‌های پرهزینه فرهنگی می‌کشاند که در آن همه بازنده‌اند.

در نتیجه، راه‌ حل نه رها کردن زبان‌ها در بازار بی‌دروپیکر است و نه انحصارطلبی یک‌جانبه دولتی. دولت موظف به حمایت عادلانه و زیربنایی از همه زبان‌ها و تسهیل رقابت آزاد و دموکراتیک است. عنوان «زبان ملی» اگر به معنای امتیاز انحصاری باشد، غیر از بیانیه غیردموکراتیک معنای دیگری ندارد و سودی هم به حال رشد واقعی پشتو نخواهد داشت.

منبع: روزنامه هشت صبح

لینک:

https://8am.media/fa/the-national-language-from-political-symbol-to-the-reality-of-administration-and-the-market/

کد مطلب 27230

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =