احسان کابیل، منتقد و نویسنده شناختهشده سینمای ترکیه، در گفتوگویی درباره کتاب جدید خود با عنوان «جهانهایی که کفارهشان پرداخت شده»، به بررسی وضعیت سینمای ترکیه، مسئله هویت فرهنگی، نسبت سینما با سنت و همچنین تجربه سینمای ایران پرداخته است. یکی از مهمترین محورهای سخنان او این است که سینمای ترکیه برای دستیابی به زبانی اصیل و برخورداری از قدرت تأثیرگذاری جهانی، باید نسبت خود را با سنت تاریخی و فرهنگی جامعه ترکیه بازتعریف کند. در این چارچوب، کابیل سینمای ایران را بهعنوان نمونهای مطرح میکند که توانسته میان زبان سینمایی معاصر و کدهای فرهنگی برخاسته از سنت بومی خود پیوند برقرار کند.
از نگاه کابیل، یکی از مسائل اصلی سینمای ترکیه از آغاز شکلگیری آن تاکنون، «مسئله هویت» بوده است. او این مسئله را صرفاً یک مشکل سینمایی نمیداند، بلکه آن را نتیجه یک تحول گستردهتر اجتماعی و فرهنگی در تاریخ معاصر ترکیه قلمداد میکند. به اعتقاد وی، گسست فرهنگی ایجادشده در سالهای آغازین جمهوری ترکیه، در عرصه سینما نیز بازتاب یافته و سبب شده است سینمای این کشور نتواند بهطور کامل زبان مستقل و بومی خود را شکل دهد. به بیان دیگر، سینمای ترکیه در بسیاری از دورههای تاریخی خود میان الگوهای وارداتی و عناصر فرهنگی داخلی در نوسان بوده و نتوانسته است همواره میان تکنیک مدرن سینما و سنت فرهنگی جامعه ترکیه توازن برقرار کند.
کابیل در تحلیل تاریخ سینمای ترکیه، بهویژه به تجربه «یشیلچام» توجه دارد. از نظر او، یشیلچام را نمیتوان صرفاً بهعنوان نوعی سینمای تجاری و کمارزش کنار گذاشت. وی یشیلچام را «زبان روایت تصویری این سرزمین» میداند که از دهه ۱۹۵۰ به بعد به شکل نوعی سینمای مردمی و تودهای توسعه یافت. البته این سینما از ملودرامهای آمریکایی، سینمای مصر و هند تأثیر زیادی پذیرفته بود، اما در عین حال برخی فیلمنامهنویسان، مانند بولنت اوران، تلاش کردند داستانها، افسانهها، قصههای عامیانه و شیوههای سنتی روایت را در ساختار فیلمها وارد کنند. بنابراین، در نگاه کابیل، حتی در یشیلچام نیز ظرفیتهایی برای شکلگیری نوعی سینمای بومی وجود داشته است، هرچند این ظرفیت بهصورت کامل و نظاممند توسعه نیافت.
محور اساسی نقد کابیل به سینمای ترکیه، فاصله آن با سنت فرهنگی و هنرهای نمایشی تاریخی ترکیه است. او بهویژه به نمایش سنتی «کاراگوز و حاجیوات» و «اورتااویونو» اشاره میکند و معتقد است اگر سینمای ترکیه در دوران شکلگیری خود میتوانست شیوههای روایت، قصهگویی و جهانبینی موجود در این هنرهای سنتی را با فناوری جدید سینما ترکیب کند، امکان شکلگیری یک «هستیشناسی سینمایی بومی» فراهم میشد. به تعبیر دیگر، تکنولوژی سینما محصول غرب بود، اما محتوای آن میتوانست بر پایه سنتها، روایتها و تجربه تاریخی جامعه ترکیه شکل گیرد. از دیدگاه کابیل، چنین ترکیبی میتوانست موجب تداوم سنت در قالبی مدرن شود، اما جهتگیری غالب فرهنگی به سوی غرب، مانع تحقق کامل این امکان شد.
در همین زمینه است که سینمای ایران در تحلیل کابیل اهمیت ویژهای پیدا میکند. وی صریحاً تأکید میکند که سینمای ترکیه، همانند سینمای ایران، هر اندازه بتواند زبانی هماهنگ با کدهای فرهنگی برخاسته از سنت خود ایجاد کند، به همان اندازه خواهد توانست به هویت مستقل دست یابد. این سخن نشان میدهد که کابیل سینمای ایران را نمونهای موفقتر در استفاده از ظرفیتهای فرهنگی و بومی میداند. از نظر او، اهمیت سینمای ایران صرفاً در موفقیتهای بینالمللی یا حضور در جشنوارههای جهانی نیست، بلکه در این است که توانسته بدون کنار گذاشتن عناصر فرهنگی خود، زبانی سینمایی ایجاد کند که در عین بومی بودن، برای مخاطب بینالمللی نیز قابل درک باشد.
کابیل اساساً معتقد است که جهانیشدن در سینما از طریق تقلید از الگوهای جهانی تحقق پیدا نمیکند، بلکه از مسیر اصالت بومی حاصل میشود. به گفته او، نمونههای موفق سینمای جهان در جغرافیاهای مختلف، زمانی به سطحی جهانی رسیدهاند که توانستهاند «پویاییهای بومی خود را بهصورت اصیل و بدون عقده» به کار گیرند. از این منظر، سینمای ایران برای او نمونهای قابل توجه از این الگوست: سینمایی که برخی عناصر فرهنگ، اخلاق، روابط اجتماعی، معنویت، خانواده، سنت و جهانبینی ایرانی را به زبان سینمایی تبدیل کرده و از همین مسیر توانسته است با مخاطبان خارج از ایران نیز ارتباط برقرار کند.
این مقایسه در واقع بیانگر یکی از مهمترین نکات نظری کابیل درباره مفهوم «سینمای ملی» است. در نگاه او، سینمای ملی به معنای سینمای بسته، محلی یا محدود نیست؛ بلکه سینمایی است که با تکیه بر تجربه تاریخی و فرهنگی خود، بتواند موضوعات انسانی و جهانشمول را روایت کند. به همین دلیل، بومی بودن و جهانی بودن در دیدگاه او نه در برابر یکدیگر، بلکه مکمل هم هستند. هرچه یک سینما نسبت به ریشههای فرهنگی و اجتماعی خود آگاهتر باشد، ظرفیت بیشتری برای جهانی شدن پیدا میکند.
در کنار مسئله هویت، کابیل بر ضرورت جستوجوی «حقیقت» در سینما نیز تأکید دارد. انتخاب آثاری چون «جیببر» روبر برسون و «ایثار» آندری تارکوفسکی در کتاب او نشان میدهد که نگاه وی به سینما صرفاً فنی یا زیباییشناختی نیست. او سینما را ابزاری برای طرح پرسشهای اخلاقی، معنوی و وجودی درباره انسان میداند. از دید او، بحران انسان مدرن ناشی از محدود شدن واقعیت به بعد مادی است و سینما میتواند با وارد کردن ابعاد متافیزیکی، اخلاقی و معنوی، تصویری جامعتر از انسان ارائه دهد. این رویکرد نیز میتواند یکی از دلایل توجه او به سینمای ایران باشد؛ زیرا بخشی از سینمای ایران، بهویژه در آثار شناختهشده بینالمللی، به موضوعاتی مانند اخلاق، معنا، وجدان، مرگ، مسئولیت انسانی و رابطه فرد با جامعه پرداخته است.
در نگاه کابیل، سینمای ترکیه طی دهههای مختلف تحت تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی کشور قرار داشته است. دهه ۱۹۷۰ با فضای سیاسی و ایدئولوژیک خود بر سینما تأثیر گذاشت و بعد از سال ۱۹۸۰ نیز سینمای ترکیه با ویژگیهای متفاوتی در هر دهه مسیر خود را ادامه داد. به اعتقاد او، در این دورهها فیلمهایی تولید شدهاند که توانستهاند بخشی از واقعیت اجتماعی ترکیه را بازتاب دهند، اما مسئله هویت همچنان بهعنوان یکی از موانع اصلی شکلگیری یک جریان منسجم سینمایی باقی مانده است.
همچنین، انتقاد کابیل از جایگاه مسلط سینمای آمریکا و جایزه اسکار را میتوان در امتداد همین دیدگاه ارزیابی کرد. وی معتقد است اسکار در اصل سازوکاری داخلی برای صنعت سینمای آمریکا بوده و افزایش نفوذ جهانی آن نیز نتیجه سلطه گسترده سینمای آمریکا بر بازار جهانی است. از نظر او، نباید معیارهای اسکار را مترادف با معیارهای ارزشگذاری کل سینمای جهان تلقی کرد. در مقابل، توجه به سینماهای ملی و منطقهای، از جمله سینمای ایران و کشورهای جهان ترک، میتواند امکان شکلگیری نوعی نگاه چندمرکزیتر به سینمای جهان را فراهم کند.
در مجموع، نگاه احسان کابیل به سینمای ترکیه بر یک اصل اساسی استوار است: بحران اصلی سینمای ترکیه، بحران تکنیک یا امکانات نیست، بلکه بحران رابطه با هویت و سنت فرهنگی است. از دید او، ترکیه برای دستیابی به سینمایی اصیل و جهانی باید بتواند فناوری مدرن سینما را با میراث فرهنگی، هنرهای نمایشی سنتی، زبان روایی بومی و تجربه تاریخی خود پیوند دهد. در این چارچوب، سینمای ایران برای او نمونهای مهم است که نشان میدهد استفاده از کدهای فرهنگی و سنتی نهتنها مانعی برای جهانیشدن نیست، بلکه میتواند یکی از مهمترین راههای دستیابی به زبان جهانی سینما باشد.
از این منظر، مقایسه کابیل میان ایران و ترکیه بیش از آنکه مقایسهای میان دو صنعت سینمایی باشد، مقایسهای میان دو نوع مواجهه با سنت و مدرنیته است. برداشت او این است که سینمای ایران در برخی نمونههای شاخص خود توانسته سنت فرهنگی را به زبانی مدرن و سینمایی تبدیل کند، در حالی که سینمای ترکیه همچنان در جستوجوی ایجاد پیوندی پایدار میان میراث فرهنگی خود و فرم معاصر سینما قرار دارد. به همین دلیل، از دیدگاه کابیل، بازگشت خلاقانه به منابع فرهنگی و نه تقلید از گذشته، میتواند یکی از مسیرهای اصلی شکلگیری آیندهای مستقلتر برای سینمای ترکیه باشد.
واحد ترجمه و پژوهش رایزنی فرهنگی ج. ا.ا در آنکارا
نظر شما