۱۷ مهر ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۷

سلطان عبدالحمید دوم؛ شخصیتی با دو تصویر «سلطان سرخ» و «خاقان بزرگ»

سلطان عبدالحمید دوم؛ شخصیتی در تاریخ معاصر عثمانی میان دو تصویر «سلطان سرخ» و «خاقان بزرگ»
سلطان عبدالحمید دوم؛ شخصیتی با دو تصویر «سلطان سرخ» و «خاقان بزرگ»

سلطان عبدالحمید دوم از جمله شخصیت های تاریخی قابل توجهی است که همواره در ترکیه محل بحث و کشمکش های تاریخی بوده است. قهرمان شاکول (Kahraman Şakul) در این مقاله به ارائه چهره‌ای متعادل از او و توجه به جنبه های مهم زندگی او تلاش کرده است.

سلطان عبدالحمید دوم از جمله شخصیت‌های تاریخ معاصر عثمانی است که ارزیابی او بیش از بسیاری از سلاطین این امپراتوری زیر سایه جدال‌های ایدئولوژیک قرار گرفته است. در یک سو، او با عنوان «سلطان سرخ» نماد استبداد و واپس‌گرایی معرفی شده و در سوی دیگر، با لقب «خاقان بزرگ» به چهره‌ای آرمانی و مدافع سرسخت اسلام و تمامیت امپراتوری تبدیل شده است. با این حال، برای فهم عبدالحمید باید بیش از هر چیز او را در متن زمانه‌ای دید که در آن می‌زیست.

دوران سلطنت عبدالحمید دوم با موج دوم صنعتی‌شدن در اروپا و گسترش «امپریالیسم جدید» در جهان هم‌زمان بود. آهن، فولاد، زغال‌سنگ، برق و صنایع پتروشیمی به عناصر تعیین‌کننده قدرت تبدیل شده بودند و بخش بزرگی از جهان نیز برای تأمین مواد خام و بازار مصرف قدرت‌های اروپایی به قلمروهای استعماری بدل شده بود. دیپلماسی آن روزگار نیز بیش از امروز خشن، تهدیدآمیز و متکی بر قدرت نظامی بود.

در چنین جهانی، که شمار دولت‌های مستقل مسلمان به شدت کاهش یافته بود، اداره امپراتوری عثمانی مأموریتی آسان به شمار نمی‌رفت. عبدالحمید در سیاست خارجی عمدتاً رویکردی انعطاف‌پذیر و عمل‌گرایانه در پیش گرفت و در داخل، برای جلوگیری از تجزیه امپراتوری، به تمرکز هرچه بیشتر قدرت روی آورد. همین سیاست بود که بعدها مخالفان او آن را «استبداد حمیدی» نامیدند.

میان «سلطان سرخ» و «خاقان بزرگ»

پس از انقلاب مشروطه ۱۹۰۸، وجه اقتدارگرایانه حکومت عبدالحمید بیش از پیش برجسته شد و او به تدریج در روایت مخالفان به مسئول اصلی همه مشکلات امپراتوری تبدیل گردید. با این حال، کسانی که علیه استبداد او قیام کرده بودند، پس از جدایی منطقه کرت و بلغارستان، از دست رفتن لیبی و جزایر دوازده‌گانه و در نهایت شکست سنگین در جنگ‌های بالکان، خود به همان شیوه‌ای متوسل شدند که عبدالحمید پس از جنگ روسیه و عثمانی در سال‌های ۱۸۷۷ـ۱۸۷۸ در پیش گرفته بود: محدود کردن فعالیت پارلمان و تمرکز قدرت سیاسی.

از سوی دیگر، در دهه‌های بعد، مخالفان نظام سیاسی جدید ترکیه نیز به تدریج عبدالحمید را به نماد اعتراض خود تبدیل کردند. از دهه ۱۹۴۰ به بعد، نویسندگانی چون اسماعیل حامی دانشمند، نجیب فاضل قیصاکورک و قادر مصر اوغلو کوشیدند تصویری کاملاً متفاوت از سلطان ارائه دهند؛ فرمانروایی سرسخت، مستقل و مدافع اسلام که در سیاست خارجی پان‌اسلامیست و در داخل پایبند به ارزش‌های اسلامی بود.

اما واقعیت تاریخی پیچیده‌تر از هر دو تصویر است. عبدالحمید را تنها اتحادیون سرنگون نکردند. شماری از اسلام‌گرایان عصر او نیز به دلیل تعطیلی مجلس و تمرکز قدرت در دست یک فرد از منتقدانش بودند. با این همه، در منازعات ایدئولوژیک قرن بیستم، شخصیت عبدالحمید به تدریج در چارچوب تقابل‌های ساده‌ساز «کهنه و نو»، «دین و سکولاریسم» و «شرق و غرب» بازتعریف شد.

یکی از مشکلات اصلی در داوری درباره شخصیت‌های تاریخی آن است که می‌کوشیم مفاهیم و دسته‌بندی‌های امروزی را بر آنان تحمیل کنیم. انسان قرن نوزدهمی لزوماً خود را «مدرنیست»، «سنت‌گرا»، «غرب‌گرا» یا «شرق‌گرا» تعریف نمی‌کرد. عبدالحمید نیز در زبان زمانه خود «ترقی‌پرور» بود؛ یعنی به پیشرفت علم، فناوری، آموزش، فرهنگ و هنر باور داشت و معتقد بود امپراتوری عثمانی نباید از دستاوردهای تمدن جدید عقب بماند.

در عین حال، او می‌خواست این نوسازی بدون از دست رفتن هویت اسلامی جامعه صورت گیرد. از نظر او، اگر دولت عثمانی نتواند مناطق دورافتاده و کم‌توسعه خود را به امکانات تمدن جدید مجهز کند، قدرت‌های اروپایی دیر یا زود به نام تمدن وارد این مناطق خواهند شد. از همین رو، سیاست او آمیزه‌ای از نوسازی، تمرکزگرایی، اسلام‌گرایی حکومتی و نگرانی از نفوذ استعمار بود.

تاریخ‌نگارانی چون آلکان به همین دلیل عبدالحمید را فرمانروایی «در برزخ» توصیف کرده‌اند؛ سلطانی که هم به پیشرفت اروپایی باور داشت و هم از پیامدهای فرهنگی و سیاسی آن بیمناک بود. اورهان کول‌اوغلو نیز در کتابی که در سال ۱۹۸۷ منتشر شد، از نخستین نویسندگانی بود که تلاش کرد عبدالحمید را بیرون از دوگانه «سلطان سرخ» و «خاقان بزرگ» بررسی کند. خاطرات عاطف حسین‌بِیگ، پزشک خصوصی عبدالحمید پس از برکناری او از سلطنت، نیز منبعی مهم برای شناخت شخصیت سلطان است. عاطف حسین از اعضای اتحاد و ترقی و شخصاً منتقد عبدالحمید بود. با این حال، روایت‌هایی که از گفتگوهایش با سلطان ارائه می‌دهد، تصویری بسیار انسانی‌تر و پیچیده‌تر از او نشان می‌دهد؛ تصویری که با هر دو روایت کاملاً سیاه یا کاملاً سفید فاصله دارد.

از شاهزاده‌ای دوستدار زندگی تا سلطانی محصور در ییلدیز

منتقدان عبدالحمید اغلب او را فردی بیش از اندازه بدگمان و حتی پارانوئید معرفی کرده‌اند. با این حال، فضای سیاسی زمانه او را نیز باید در نظر گرفت. عمویش سلطان عبدالعزیز در پی کودتا از سلطنت برکنار شد و اندکی بعد در شرایطی مشکوک جان خود را از دست داد. برادرش مراد پنجم نیز پس از دوره‌ای کوتاه از سلطنت، به دلیل مشکلات روانی کنار گذاشته شد. در سال ۱۸۷۸ نیز علی سعاوی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی، تلاش کرد با حمله به کاخ چِراغان مراد پنجم را بار دیگر به سلطنت بازگرداند. هرچند این اقدام شکست خورد، تأثیر روانی عمیقی بر عبدالحمید بر جای گذاشت.

عبدالحمید در سال‌های نخست سلطنت رفتاری نسبتاً باز و اجتماعی داشت. با برادران خود غذا می‌خورد، با افسران نشست برگزار می‌کرد و با رجال مهمی چون مدحت پاشا و مترجم رشدی پاشا رفتاری مؤدبانه داشت. برای مهمانان خود صندلی می‌آورد، سیگار تعارف می‌کرد و گاه حتی سیگار آنان را روشن می‌کرد. این رفتار مؤدبانه در سال‌های بعد نیز ادامه یافت. در دیدار با چهره‌هایی چون آرمینیوس وامبری و تئودور هرتسل نیز همین آداب را رعایت می‌کرد. او در نخستین سال‌های سلطنت برای نماز جمعه به مساجد مختلف می‌رفت و در انظار عمومی ظاهر می‌شد. اما پس از حادثه چِراغان، رفت‌وآمدهای خود را به شدت محدود کرد و عملاً بیشتر دوران سلطنتش را در مجموعه کاخ ییلدیز گذراند. فضای سیاسی جهان نیز برای چنین نگرانی‌هایی مساعد بود. قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دوره‌ای بود که ترور سیاسی در اروپا و آمریکا رواج داشت. تزار الکساندر دوم روسیه در ۱۸۸۱، ناصرالدین شاه ایران در ۱۸۹۶، اومبرتو اول پادشاه ایتالیا در ۱۹۰۰ و کارلوس اول پادشاه پرتغال در ۱۹۰۸ ترور شدند. رئیس‌جمهور فرانسه سادی کارنو، نخست‌وزیر اسپانیا کانوواس دل کاستیلو و رؤسای جمهور آمریکا جیمز گارفیلد و ویلیام مک‌کینلی نیز قربانی ترور شدند. ملکه الیزابت اتریش نیز در سال ۱۸۹۸ کشته شد. در چنین فضایی، سوءظن عبدالحمید به مخالفانش چندان غیرقابل فهم نیست، هرچند این نگرانی در نهایت به ایجاد شبکه گسترده خبرچینی و گزارش‌نویسی محرمانه انجامید؛ شبکه‌ای که یکی از نمادهای اصلی حکومت او شد.

با این حال، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد عبدالحمید در سال‌های پایانی سلطنت به محدودیت‌های نظام خود نیز پی برده بود. به گفته برخی مورخان، او حتی دستور داده بود قانون‌های اساسی کشورهای مختلف ترجمه شوند تا زمینه تدوین نظامی تازه فراهم شود. دخترش عایشه سلطان از قول پدرش نقل کرده است: «می‌دانید که نخستین مشروطیت را من اعلام کردم و همواره طرفدار مشروطه باقی ماندم. اما ما مانند ژاپنی‌ها یک ملت واحد نیستیم. خطر فروپاشی امپراتوری ما که از عناصر گوناگون تشکیل شده است، بسیار ما را ترسانده بود. به همین دلیل لازم دیدیم برای مدتی آن را کنار بگذاریم... امروز ملت دیگر مانند گذشته جاهل نیست؛ پیشرفت کرده، مدرسه‌ها گشوده شده و افسران تربیت یافته‌اند و به مرحله‌ای رسیده که بتواند مشروطیت را درک کند.»

سلطانی با علایق بورژوایی

تحصیلات و علایق شخصی عبدالحمید نیز تصویری متفاوت از کلیشه رایج درباره او ارائه می‌کند. در دوران شاهزادگی نزد استادان خصوصی درس خوانده بود. عربی را تا حد مطالعه آثار ابن‌سینا می‌دانست، با زبان فارسی آشنا بود و می‌توانست دیوان شاعران فارسی را بخواند. زبان فرانسه نیز آموخته بود. گفته می‌شود تا اندازه‌ای زبان چرکسی و یکی از گویش‌های آلبانیایی را نیز می‌فهمید. به نجوم علاقه داشت و حتی در سال ۱۹۱۰، زمانی که در تبعید سالونیک به سر می‌برد، برای تماشای عبور دنباله‌دار هالی شب را کنار پنجره گذراند و سرما خورد. در ریاضیات نیز استعداد داشت و گفته می‌شود روشی برای تعیین فاصله در توپخانه طراحی کرده و رساله‌ای در این‌باره نوشته بود که امروزه در دسترس نیست. به پزشکی علاقه نشان می‌داد، از بیمارستان‌ها و اتاق‌های عمل بازدید می‌کرد و با پزشکان درباره موضوعات پزشکی گفتگو می‌کرد.

در عین حال، فردی مذهبی بود. صحیح بخاری می‌خواند، به تفسیر قرآن علاقه داشت و در مباحث دینی دربار شرکت می‌کرد. به طریقت قادری وابستگی داشت و به شاذلیه نیز علاقه نشان می‌داد. با وجود پایبندی شخصی به مناسک دینی، در زندگی خصوصی اطرافیان خود سخت‌گیری مطلق نداشت. برای نمونه، گزارش شده که در ماه رمضان با کارکنان کاخ که روزه نمی‌گرفتند و در خلوت قهوه یا سیگار مصرف می‌کردند برخورد نمی‌کرد. اما در حوزه عمومی، به‌ویژه درباره کارگزاران دولت، بر رعایت ظواهر دینی حساس بود، زیرا آنان را نمایندگان سلطان ـ خلیفه می‌دانست. ژرژون، مورخ فرانسوی، از «وجه بورژوایی» شخصیت عبدالحمید سخن گفته است. او در دوران شاهزادگی از تجارت و سرمایه‌گذاری در بورس درآمد کسب می‌کرد و به شیوه خاندان‌های بورژوای اروپایی، حروف نخست نام خود را به شکل مونوگرام بر وسایل شخصی‌اش حک می‌کرد. در مزرعه ماسلاک به پرورش حیوانات می‌پرداخت و حتی حیوان خریدوفروش می‌کرد. به اسب، سگ، گربه، پرندگان و حیوانات دیگر علاقه داشت و در اثر تجربه فراوان تا اندازه‌ای با بیماری‌های حیوانات آشنا شده بود.

باغبانی، شکار، شنا، شمشیربازی و جمع‌آوری سلاح‌های قدیمی از دیگر علایق او بود. اما مشهورترین سرگرمی‌اش نجاری بود. در این حرفه مهارت قابل توجهی داشت و برخی قطعات مبلمان را شخصاً می‌ساخت. گفته می‌شود بخشی از جایگاه سلطنتی مسجد ییلدیز نیز کار دست خود اوست.

معماری، مدرنیته و ترکیب شرق و غرب

عبدالحمید برخلاف بسیاری از سلاطین پیشین، لباس‌هایی نسبتاً ساده می‌پوشید و به نمایش تجمل افراطی علاقه چندانی نداشت. همین سادگی در دکوراسیون و انتخاب مبلمان او نیز دیده می‌شد. اما در معماری، به ترکیب سبک‌های شرق و غرب علاقه داشت. معمار ایتالیایی رایموندو دِآرونکو بناهایی را برای او به سبک آرت نوو طراحی کرد. در مجموعه ییلدیز نیز عناصر معماری نئوکلاسیک، اروپایی و شرقی در کنار یکدیگر قرار گرفتند.

مسجد ییلدیز نمونه مهمی از این رویکرد است. این بنا در سال ۱۸۸۵ به دست نیکولاکی کالفا و با تأثیر از سبک‌های نئوگوتیک و شرق‌گرایانه ساخته شد. برخلاف سنت مساجد سلطنتی عثمانی که معمولاً چند مناره داشتند، این مسجد تنها یک مناره داشت. در داخل مسجد نیز عناصری دیده می‌شود که با معماری کلاسیک عثمانی فاصله دارد. به همین دلیل برخی مورخان معماری، مسجد ییلدیز را نشانه‌ای از گسست جدی از الگوی سنتی معماری مساجد عثمانی دانسته‌اند.

پادشاهی که خود را «ترقی‌پرور» می‌دانست

عبدالحمید مانند بسیاری از اصلاح‌طلبان زمان خود معتقد بود جامعه عثمانی در حوزه علم، فناوری و سازمان اداری از اروپا عقب افتاده است. او اصلاحات محمود دوم، از جمله انحلال سپاه ینی‌چری را تحسین می‌کرد. در سخنرانی افتتاحیه مجلس مبعوثان در ۱۹ مارس ۱۸۷۷ از جد خود محمود دوم ستایش کرد که با از میان بردن ینی‌چری‌ها راه ورود «تمدن جدید اروپا» به عثمانی را گشوده بود. سال‌ها بعد نیز به پزشک خود گفت: «من طرفدار ترقی هستم. هرچه در اروپا اختراع می‌شود باید در کشور ما نیز ساخته شود.» با این حال، تأکید می‌کرد که تقلید از اروپا نباید به پذیرش آنچه با اسلام ناسازگار است بینجامد. در نگاه او، اسلام ذاتاً مانعی برای پیشرفت نبود. می‌گفت: «دین اسلام هیچ‌گاه مانع ترقی نیست. می‌گویند مانع ترقی است، اما دروغ می‌گویند. هیچ دینی به اندازه اسلام آزاد نیست.»

به فناوری‌های جدید مانند سینما و عکاسی علاقه داشت، اما نسبت به تلفن بدبین بود، زیرا تصور می‌کرد ممکن است مخالفان از آن برای سازمان‌دهی کودتا استفاده کنند. در دوره سلطنت او شبکه راه‌ها، خطوط راه‌آهن و تلگراف گسترش یافت. تا سال ۱۸۹۵ طول جاده‌های عثمانی به حدود ۱۴۵۰۰ کیلومتر رسیده بود. شبکه راه‌آهن نیز چند هزار کیلومتر توسعه یافت و خطوط تلگراف در سراسر امپراتوری گسترش پیدا کرد. او در سال ۱۸۸۶ مدت خدمت اجباری نظامی را نیز به سه سال کاهش داد؛ زیرا معتقد بود طولانی بودن دوره سربازی مانعی برای فعالیت اقتصادی و پیشرفت جامعه است.

علاقه به موسیقی غربی، اپرا و ادبیات پلیسی

نگاه عبدالحمید به موسیقی نیز جالب است. او موسیقی غربی و به‌ویژه اپرا را دوست داشت و آثار وردی را می‌پسندید. در کاخ ییلدیز تئاتری تأسیس کرد و گروه‌های نمایشی خارجی، به‌خصوص از ایتالیا، برای اجرا دعوت می‌شدند. خود او نت‌خوانی می‌دانست و با چند ساز آشنا بود. دخترانش نیز آموزش موسیقی دیده بودند و در کاخ پیانو، چنگ و ویولن می‌نواختند. او نسبت به رمان‌های عاشقانه دید مثبتی نداشت و آنها را گاه ناسازگار با اخلاق می‌دانست، اما به داستان‌های پلیسی و ماجراجویانه علاقه فراوان داشت. شرلوک هولمز از شخصیت‌های محبوب او بود و در سال ۱۹۰۷ به آرتور کانن دویل، خالق این شخصیت، نشان مجیدیه اعطا کرد.

توجه به آموزش کودکان و زنان

نگاه عبدالحمید به تربیت کودکان نیز از جنبه‌های کمتر شناخته‌شده شخصیت اوست. او می‌گفت کودکان نباید تحقیر شوند و باید عزت نفس آنان حفظ شود. از یک سو سانسور مطبوعات در دوره او بسیار شدید بود، اما از سوی دیگر انتشار مجلات ویژه زنان و کودکان مورد حمایت قرار می‌گرفت. تحصیل دختران خود او نیز نشان می‌دهد که با آموزش زنان مخالفتی نداشت و حتی بهبود جایگاه زنان را بخشی از پیشرفت اجتماعی می‌دانست.

سیاست تصویر؛ از کاخ ییلدیز تا افکار عمومی اروپا

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سیاست عبدالحمید توجه بسیار زیاد او به «تصویر» و «وجهه عمومی» بود. سریال‌های تاریخی معاصر گاه او را پادشاهی نشان می‌دهند که با عصبانیت سفیران خارجی را تنبیه می‌کند؛ اما اسناد تاریخی تصویری متفاوت ارائه می‌کنند. عبدالحمید در برخورد با دیپلمات‌های خارجی معمولاً بسیار خویشتن‌دار بود. در یکی از موارد، هنگامی که سفیر بریتانیا درباره مسئله ارامنه در حضور او با عصبانیت سخن گفت، سلطان از واکنش تند خودداری کرد. بعدها گفت که به‌شدت خشمگین شده بود، اما چون خود را «مأمور دولت» می‌دانست، احساسات شخصی‌اش را کنترل کرد.

او در روابط شخصی نیز به ادب، تعارف و تشریفات توجه فراوان داشت. از نخستین سلاطین عثمانی بود که روزنامه‌نگاران و خبرنگاران خارجی را در کاخ می‌پذیرفت. با این حال، مسئله اصلی برای او نه تنها تصویر شخصی، بلکه تصویر بین‌المللی دولت عثمانی بود. پس از بحران‌های بالکان و جنگ ۱۸۷۷ـ۱۸۷۸، تصویر عثمانی در اروپا به شدت آسیب دیده بود. در بخشی از افکار عمومی اروپا، عثمانی دولتی عقب‌مانده، خشن، شرقی و ناسازگار با تمدن جدید معرفی می‌شد. سخنرانی مشهور ارنست رنان درباره «اسلام و علم» نیز این تصور را تقویت کرد که اسلام با علم و مدرنیته ناسازگار است. در چنین شرایطی، حکومت عبدالحمید کوشید از راه مطبوعات، دیپلماسی، هنر، نمایشگاه‌های بین‌المللی و ارتباط با روشنفکران، تصویر دیگری از عثمانی ارائه کند.

آلبوم‌های عکسی برای آمریکا و بریتانیا

یکی از جالب‌ترین اقدامات عبدالحمید در حوزه دیپلماسی عمومی، تهیه مجموعه‌های بزرگ عکاسی از امپراتوری بود. او مجموعه‌ای از عکس‌های مدارس، کارخانه‌ها، واحدهای نظامی، بیمارستان‌ها، آتش‌نشانان، غواصان، دانش‌آموزان دختر و نهادهای آموزشی را به کتابخانه کنگره آمریکا و موزه بریتانیا اهدا کرد. هدف روشن بود: نمایش چهره‌ای مدرن از عثمانی.

در این آلبوم‌ها به جای حرم، درویش، رقص و عناصر اگزوتیکی که خاورشناسان اروپایی دوست داشتند، مدارس، صنایع، ارتش و نهادهای مدرن به نمایش گذاشته می‌شدند. دولت عثمانی حتی تلاش می‌کرد از نمایش‌هایی که مسلمانان و عثمانی‌ها را به عنوان پدیده‌هایی عجیب و شرقی به تماشاگران غربی عرضه می‌کردند جلوگیری کند. برای مثال، زمانی که گروهی از مصر به نام «درویش» به آمریکا برده شدند تا در خیابان‌ها سماع کنند، دولت عثمانی اعتراض کرد. تلاش مشابهی برای انتقال قایقرانان، رقاصان و دیگر افراد از استانبول به لندن برای بازسازی تصویری اگزوتیک از تنگه بسفر نیز با مخالفت دولت روبه‌رو شد.

نمایشگاه‌های جهانی و نگرانی از حیثیت عثمانی

دولت عبدالحمید حضور در نمایشگاه‌ها و کنگره‌های بین‌المللی را فرصتی برای نشان دادن عثمانی به عنوان عضوی از جهان متمدن می‌دانست. عبدالحمید خود در دوران شاهزادگی از نمایشگاه جهانی پاریس در سال ۱۸۶۷ دیدن کرده بود و به اهمیت چنین رویدادهایی آگاهی داشت. دولت عثمانی می‌کوشید در این نمایشگاه‌ها هم هویت اسلامی خود را نشان دهد و هم تصویر کشوری مدرن ارائه کند. در عین حال، نسبت به نمایش‌هایی که می‌توانست «حیثیت دولت» را خدشه‌دار کند حساس بود. برای نمونه، در نمایشگاه شیکاگو در سال ۱۸۹۳ با نمایش ساختمانی تحت عنوان مسجد که بازدید از آن پولی بود مخالفت شد. در نمایشگاه بوداپست نیز نمایش مسلمانانی که در برابر دریافت پول نماز می‌خواندند، اعتراض دولت عثمانی را برانگیخت.  حتی پیشنهاد نمایش ینی‌چری‌ها در غرفه عثمانی رد شد، زیرا دولت نگران بود یادآوری فتوحات و گذشته نظامی امپراتوری موجب حساسیت ملت‌های بالکان شود. به همین دلیل عبدالحمید حتی نسبت به برگزاری جشن رسمی فتح استانبول نیز محتاط بود، زیرا نمی‌خواست جمعیت یونانی شهر احساس تحقیر یا تهدید کند.

در سال ۱۸۹۸، هنگامی که ویلهلم دوم برای دومین بار از امپراتوری عثمانی دیدار کرد، دولت تلاش کرد چهره‌ای مدرن از پایتخت ارائه دهد. برای همین، بخش‌هایی از استانبول از گدایان، دست‌فروشان، افراد مست، بیماران روانی و سگ‌های ولگرد پاک‌سازی شد. این اقدام نیز بخشی از سیاست گسترده‌تری بود که می‌کوشید عثمانی را نه یک امپراتوری «عجیب شرقی»، بلکه دولتی منظم و مدرن نشان دهد.

پان‌اسلامیسم به مثابه «قدرت نرم»

یکی از بحث‌برانگیزترین جنبه‌های سیاست عبدالحمید، پان‌اسلامیسم است. اورهان کول‌اوغلو سیاست خارجی او را نوعی سیاست «موج ایجاد نکردن» توصیف می‌کند. عبدالحمید در سیاست خارجی بسیار محتاط بود و می‌کوشید امپراتوری را از درگیری مستقیم میان قدرت‌های بزرگ دور نگه دارد. بی‌طرفی برای او نه لزوماً یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه نتیجه محدودیت‌های قدرت عثمانی بود. پس از روی کار آمدن ویلهلم دوم در آلمان، برلین سیاست فعال‌تری در خاورمیانه در پیش گرفت. قیصر آلمان تلاش کرد به سلطان عثمانی، که او را رهبر بالقوه جهان اسلام می‌دانست، نزدیک شود. عبدالحمید نیز از این فرصت برای ایجاد موازنه در برابر روسیه، بریتانیا و فرانسه استفاده کرد. برخلاف تصویری که گاه ارائه می‌شود، عبدالحمید برنامه‌ای عملی برای ایجاد یک دولت واحد اسلامی در سراسر جهان نداشت. پان‌اسلامیسم برای او بیش از آنکه پروژه‌ای انقلابی باشد، ابزاری سیاسی و دیپلماتیک بود.

او از موقعیت خود به عنوان خلیفه مسلمانان برای افزایش وزن بین‌المللی عثمانی بهره می‌برد. به تعبیر درینگیل، پان‌اسلامیسم راهی بود برای آنکه سلطان در برابر قدرت‌های بزرگ اعلام کند: «من نیز در جهان حضور دارم.» از این منظر می‌توان سیاست خلافت عبدالحمید را نوعی «قدرت نرم» دانست.

او حتی به درخواست دولت‌های غربی برای آرام کردن جمعیت‌های مسلمان وارد عمل می‌شد. در سال ۱۸۹۸، به درخواست آمریکا تلاش کرد مسلمانان فیلیپین را از جنگ با ایالات متحده منصرف کند و در سال ۱۹۰۰ نیز به درخواست ویلهلم دوم کوشید مسلمانان چین را از پیوستن به شورش بوکسرها بازدارد. در نتیجه، پان‌اسلامیسم عبدالحمید، برخلاف برداشت‌های رایج، همزمان ابزاری برای دفاع از عثمانی، افزایش نفوذ بین‌المللی و مدیریت روابط با قدرت‌های بزرگ بود.

فرمانروایی که از ماجراجویی پرهیز می‌کرد

کول‌اوغلو یکی از دلایل اهمیت عبدالحمید در سیاست جهانی را نه تلاش برای رهبری جهان، بلکه کوشش او برای «کمتر پا گذاشتن روی دم دیگران» می‌داند. عبدالحمید به خوبی از محدودیت‌های نظامی و اقتصادی عثمانی آگاه بود و به همین دلیل تا حد امکان از ورود به جنگ‌های بزرگ پرهیز می‌کرد. پس از سرنگونی او، امپراتوری در مدت کوتاهی با جنگ ایتالیا و عثمانی، جنگ‌های بالکان و جنگ جهانی اول روبه‌رو شد و بخش بزرگی از سرزمین‌هایش را از دست داد. همین مسئله در سال‌های بعد زمینه شکل‌گیری تصویری آرمانی از دوران عبدالحمید را فراهم کرد. ادعای اینکه او «سلطانی بود که هیچ سرزمینی را از دست نداد» با واقعیت تاریخی سازگار نیست. اما این نیز واقعیت دارد که سیاست عمومی او بر حفظ وضع موجود، اجتناب از جنگ بزرگ و خرید زمان برای اصلاحات داخلی استوار بود. یکی از نویسندگان درباره وضعیت او جمله‌ای قابل تأمل دارد: «اگر فاتح، یاووز و قانونی به جای قرن پانزدهم و شانزدهم در روزگار سلطان حمید حکومت می‌کردند، چه کاری از دستشان برمی‌آمد؟»

این پرسش، بیش از آنکه پاسخی قطعی داشته باشد، ما را به ضرورت درک عبدالحمید در بستر زمانه خود متوجه می‌کند. بی‌تردید عبدالحمید دوم را نه باید به هیولایی مستبد فروکاست و نه به فرمانروایی بی‌خطا و اسطوره‌ای تبدیل کرد. او، همانند بسیاری از چهره‌های بزرگ تاریخ، مجموعه‌ای از تناقض‌ها، موفقیت‌ها، خطاها و محدودیت‌های زمانه خویش بود.

سلطان عبدالحمید دوم را شاید بیش از هر چیز بتوان فرمانروایی متعلق به دوران گذار دانست: سلطانی مسلمان و سنت‌گرا که به علم و فناوری اروپا علاقه داشت؛ خلیفه‌ای که از پان‌اسلامیسم استفاده می‌کرد اما از جنگ مذهبی پرهیز داشت؛ حاکمی اقتدارگرا که خود نخستین قانون اساسی عثمانی را اعلام کرده بود؛ و پادشاهی نگران از غرب که در عین حال اپرا، پیانو، عکاسی، راه‌آهن و معماری اروپایی را تحسین می‌کرد.

همین تناقض‌هاست که عبدالحمید را به یکی از پیچیده‌ترین شخصیت‌های واپسین دوره امپراتوری عثمانی تبدیل کرده است؛ شخصیتی که فهم او، بیش از ستایش یا محکوم کردن، نیازمند قرار دادن وی در متن جهان متلاطم اواخر قرن نوزدهم است.

منبع:

https://www.gzt.com/yazarlar/kahraman-sakul/sultan-ii-abdulhamid-caginin-adamiydi-kizil-sultan-ulu-hakan-kisir-dongusune-sikismis-bir-osmanli-padisahi-4247525

واحد ترجمه و پژوهش رایزنی فرهنگی ج. ا.ا در آنکارا

کد مطلب 27683

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =