زنان در مخالفت با طالبان

مقاومت غیر قابل باور زنان طی سال‌های اخیر در عرصه‌های مختلف، باعث شده که حداقل کشورهای مدعی حقوق زنان، در برابر رویکردهایشان با طالبان، جانب احتیاط را رعایت کنند. بی‌تردید در آینده‌ی افغانستان؛ در نتیجه‌ی خیزش بیدارگونه‌ی زنان؛ چه با اختیار و چه از روی اجبار، سهم قابل ملاحظه‌ای به زنان اختصاص خواهد یافت.

بررسی جریان‌های اجتماعی زنان در مخالفت با طالبان زمینه‌ها، اهداف و راهبردها

مقاومت غیر قابل باور زنان طی سال‌های اخیر در عرصه‌های مختلف، باعث شده که حداقل کشورهای مدعی حقوق زنان، در برابر رویکردهایشان با طالبان، جانب احتیاط را رعایت کنند. بی‌تردید در آینده‌ی افغانستان؛ در نتیجه‌ی خیزش بیدارگونه‌ی زنان؛ چه با اختیار و چه از روی اجبار، سهم قابل ملاحظه‌ای به زنان اختصاص خواهد یافت.

پیش گفتار

     با وجود آسیب‌­های شدیدی که زنان افغانستان به ویژه در سال­‌های اخیر و در حاکمیت طالبان متوجه آنان شده است؛ اما عمده ­ترین جنبش فعال درخصوص افغانستان، به ویژه در خارج از این کشور؛ مربوط به مجموعه‌­ی زنان فعال در عرصه­‌های اجتماعی است. چه بسا با اندکی اغماض، می­‌توان چنین ادعا نمود که اصلی­‌ترین دلیل محدود شدن عرصه بر حکومت طالبان، متأثر از فعالیت­ جنبش­‌های زنانه می­ باشد. تا جایی که حتی مانع تراشی بر سر راه به رسمیّت شناختن حاکمیت از سوی کشورهای مختلف به ویژه کشورهای غربی، از سوی زنان صورت گرفته و آنان سهم قابل توجهی در به چالش کشاندن حاکمیت کنونی طالبان در انظار جوامع بیرونی، به خود اختصاص داده­ اند.

     در حال حاضر نیز آنچه که بیشتر به صورت یک جنبش اعتراضی در برابر طالبان چه در فضای حقیقی و چه در فضای مجازی در داخل یا خارج از این کشور در عرصه‌­های مختلف ظاهر شده و قد علم کرده، بیش از آنچه که با فعالیت مردان معترض افغان ارتباط یابد، با زنان این کشور پیوند خورده است.

     مقاومت غیر قابل باور زنان طی سال‌­های اخیر در عرصه­‌های مختلف، باعث شده که حداقل کشورهای مدعی حقوق زنان، در برابر رویکردهایشان با طالبان، جانب احتیاط را رعایت کنند.

     بی­ تردید در آینده­‌ی افغانستان؛ در نتیجه‌­ی خیزش بیدارگونه­‌ی زنان؛ چه با اختیار و چه از روی اجبار، سهم قابل ملاحظه­‌ای به زنان اختصاص خواهد یافت. هرچند این جنبش و جریانات زنانه، بیش از آنکه رنگ و بوی اسلامی داشته باشد، متأثر از نگاه غربی است، اما واقعیتی است انکار ناپذیر که در عرصه­‌ی افغانستان قرن 21 به وقوع پیوسته و عبور از آن و نادیده انگاشتن آن، به دور از تصورات واقعی خواهد بود.

     بر همین اساس؛ با در پیش گرفتن سلسله مطالعات قابل توجه درخصوص زنان به عنوان یک موضوع اصلی و پایه؛ تلاش شده تا جریان شناسی زنان از نگاهی نو و با دسته بندی جدید مبتنی بر واقعیّت­‌های میدانی، ترسیم گردد. بدیهی است غفلت از چنین ظرفیت عظیمی، بروز چالش‌های جدی در عرصه­‌ی بازیگری فعال در این کشور را در آینده­‌ی نه چندان دور به دنبال خواهد داشت.   

  به دلیل محدودیت­‌های گسترده­ی اعمال شده بر علیه زنان افغانستان، اکنون اجتماع فمینیست­‌ها و زنان مسلمان را در مسیر اعتراضات زنانه، می­‌توان با یکدیگر و در یک مسیر دید.

پس از به قدرت رسیدن طالبان؛ جریان‌های زنانه­‌ی متعدد اجتماعی در افغانستان شکل گرفته‌اند. هر یک از این جریان‌ها، به نوعی نماینده‌­ی مقاومت زنان افغانستان در مقابل سیاست‌های سرکوب‌گرایانه هستند. از جمله­‌ی این جریان­‌ها، می‌توان به عناوین ذیل اشاره نمود:

جنبش خود جوش زنان افغانستان

جنبش شنبه‌های ارغوانی

دختران معترض کابل

اتحاد زنان معترض کابل

اتحاد زنان معترض افغانستان

ائتلاف مستقل زنان برای عدالت

جنبش زنان مبارز افغانستان

شبکه ­ی زنان قربانی خشونت طالبان

شورای همبستگی زنان افغانستان

شبکه ­ی رهبران زن افغان

جنبش دانشجویان دختر افغانستان

شبکه زنان برای تغییر

...

     این جنبش‌ها، با وجود خطرات و محدویت‌های فراوان، همچنان درخط مقدم مبارزه بر ضد طالبان برای دستیابی به حقوق و آزادی‌های زنان افغانستانی قرار دارند و در صحنه­‌ی عملی و فضای مجازی، کنش­گری ‌می‌کنند. پرسش اساسی این‌ است که چگونه چنین جنبش‌هایی در فضای پر خطر افغانستان شکل گرفته اند. زمینه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پیدایش این جنبش‌ها چه بوده است. اهداف اصلی آنها کدامند. از چه راهبردی برای مبارزه استفاده می‌کنند و در عین حال، این جنبش‌ها با چه چالش‌ها و فرصت‌هایی مواجه هستند.

     پاسخ به این پرسش‌ها به ما کمک می‌کند تا زمینه‌های اصلی شکل گیری چنین جریان‌هایی را در شرایط بحرانی افغانستان درک کنیم و به تصویری روشن‌تر از ساختار، اهداف و راهبردهای مقاومت زنان در افغانستان برسیم. در این نوشتار تلا ش می‌شود  تا در محورهای زیر به این مسائل پرداخته شود.

 الف- عوامل سیاسی شکل‌گیری جنبش‌های زنان

1/الف-آپارتاید جنسیتی: از روزی که طالبان به قدرت رسید، دشمنی هویدای خود را بر علیه زنان افغانستان اعلام کردند و سیاست رسمی آنها حذف زنان بوده است.   این گروه؛ زنان افغانستان را از تمامی عرصه‌های تصمیم ‌گیری سیاسی و حکومتی کنار زده و محدودیت‌های شدید اجتماعی را نسبت به آنان اعمال کردند. حذف زنان از تمام فعالیت‌های مهم حکومتی و غیرحکومتی، نشانگر سیاست‌های آپارتاید جنسیتی است. این سیاست، به خودی خود زمینه­‌ی شکل‌گیری جریان‌های مخالف آنها را فراهم کرده است. به عنوان نمونه، زنانی که در شهرهایی مانند هرات، کابل و بقیه نقاط افغانستان، دارای سابقه­‌ی مشارکت سیاسی- اجتماعی پررنگ بودند، اکنون به صورت کامل  از اداره‌ها و نهادها کنار زده شدند. این وضعیت باعث شده که این زنان با ایجاد گروه‌های مقاومت غیررسمی، بر ضد طالبان اعتراض کنند و صدای خود را به گوش جوامع مختلف برسانند.

2/الف-سیاست‌های سرکوب گرایانه: طالبان برای جلوگیری از اعتراض زنان، از ابزارهای خشونت آمیز سرکوب، مانند شکنجه سران جنبش‌ها، تهدید و زندان، استفاده می‌کنند. طالبان از همان ابتدا به صورت پیوسته از نیروهای خود و اسلحه، برای سرکوب اعتراض‌های زنان استفاده کرده اند. نمونه­‌ی این اقدامات، سرکوب اعتراضی زنان در کابل بود که با خشن­ترین رفتارها و دستگیری معترضان از سوی طالبان همراه بود. افزون بر این، طالبان رهبران زن، روزنامه نگاران و فعالان اجتماعی را مدام  تحت تهدید قرار می‌دهند. بسیاری از این زنان، از ترس تهدید طالبان مجبور شده ­اند تا کشور را ترک کنند و تعدادی هم در زندان‌ها هستند. همچنین طالبان، زنان معترض زیادی را در شهرها و استان­‌های افغانستان بازداشت و مورد آزار قرار دادند. گرفتاری «ژولیا پارسی»، «تمنا پریانی»، «پروانه ابراهیم خیل» و تعداد بی­ شماری دیگر، نمونه‌هایی از این سرکوب شدگان هستند.

3/الف-حذف حقوق و قوانین حمایتی مرتبط با زنان: طالبان تمام قوانین حمایتی از حقوق زنان را حذف کرده ­اند. حذف «وزارت امور زنان» و جایگزینی آن با «وزارت امر به معروف و نهی از منکر»، پیامی آشکار برای حذف زنان از فضای عمومی کشور بود. از بُعد دیگر، تمامی تصمیمات در نظام طالبان، بر اساس فرامین فردی رهبر آنها اتخاذ می‌شود. این تصمیم‌گیری فردی، فضا را بی‌نهایت بسته کرده و هیچ تضمینی برای حقوق زنان وجود ندارد. همچنین؛ عدم وجود قانونی که زنان بتوانند بر اساس آن حقوق خود را مطالبه کنند، مشکل دیگر است. حتی زمانی که زنان افغانستان با استناد بر قرآن و شریعت می‌خواهند از حقوق خود دفاع کنند، با فهم تند و خاص طالبان از اسلام  روبه رو می‌شوند؛ فهمی که ریشه در  آموزه­‌های خاص برخی مدارس دینی پاکستان است که تفکر طالب در آنجا شکل گرفته است. این وضعیت باعث شده که زنان دست به اعتراض‌های مستقیم بزنند.

ب- عوامل اقتصادی شکل گیری جریان‌های زنان

1/ب-حذف زنان از نیروی کار جامعه: طالبان با ممنوعیت اشتغال زنان در سازمان‌های دولتی و غیر دولتی،   دسترسی آنان را به درآمد و استقلال اقتصادی محدود کرده ­اند. این روند، تأثیر مستقیم بر زندگی میلیون‌­ها خانواده گذاشته است. زیرا بسیاری از زنان که نان آور و یا کمک خرج خانواده‌های خود بودند، اکنون به فقر مطلق گرفتار شده­اند. این مسئله به خشم عمومی زنان منجر شده و زمینه­‌ی اعتراض بر ضد طالبان را فراهم کرده است.

2/ب-بحران بیکاری و فقر عمومی: پس از بازگشت طالبان به قدرت، اقتصاد افغانستان تقریباً فلج شده است. طبق آمار، در حدود 90 درصد جمعیت افغانستان زیر خط فقر زندگی می‌کنند. زنان به ویژه در خانواده های بدون مرد، آسیب پذیرترین قشر در این بحران هستند. محدودیت های فرهنگی و قانونی، حتی برای آنان که در گذشته کار می کردند؛ مانع از یافتن شغل جدید شده است.

3/ب-نابرابری جنسیتی در دسترسی به منابع اقتصادی: طالبان برنامه‌ای برای بهبود شرایط اقتصادی زنان ندارند. برعکس؛ زنان از دسترسی به منابع اولیه، مانند وام‌های خرد و تسهیلات اقتصادی، محروم هستند. در بسیاری از مناطق دور افتاده­‌ی افغانستان، زنان حتی اجازه‌­ی مالکیت زمین یا تجارت در بازارها را ندارند. این تبعیض ساختاری، زنان را در موقعیتی قرار داده که بدون داشتن منابع اقتصادی، برای بقا مبارزه کنند و به دنبال راه‌هایی برای اعتراض به وضعیت موجود باشند.

4/ب-قطع کمک‌های بین‌المللی: پس از تحریم طالبان توسط جامعه­‌ی جهانی، سازمان‌های بین‌المللی که نقش مهمی در تأمین مالی پروژه‌های حمایتی از زنان داشتند، فعالیت‌های خود را کاهش داده‌اند. زنان بسیاری که در پروژه‌های توسعه‌ای و امدادی مشغول به کار بودند، شغل خود را از دست داده‌اند. زنان به دلیل عدم وجود کمک‌های خارجی و نبود ساختارهای حمایتی داخلی، به اعتراض و مطالبه برای تغییر وضعیت روی آورده‌اند.

۵/ب-وابستگی اقتصادی زنان به خانواده‌ها: طالبان با حذف زنان از اقتصاد، آنان را دوباره به وابستگی به پدر، برادر یا شوهر بازگردانده‌اند. این وابستگی، زنان را از حقوق اولیه اقتصادی و اجتماعی محروم کرده و آنان را به افرادی کاملاً منفعل در جامعه تبدیل کرده است. این سیاست‌ها باعث شده تا آنان برای استقلال اقتصادی و اجتماعی خود مبارزه کنند و اعتراضات آنان در این زمینه شدت بگیرد.

ج- عوامل اجتماعی تأثیرگذار در شکل‌گیری جنبش‌های زنان

1/ج-محرومیت سیستماتیک از حقوق اجتماعی: طالبان با اعمال سیاست‌های سخت‌گیرانه، مانند منع حضور زنان در اماکن عمومی، جداسازی جنسیتی اجباری و ممنوعیت فعالیت‌های فرهنگی، زنان را به طور کامل از عرصه­‌ی اجتماعی حذف کرده‌اند. این محدودیت‌ها، زنان را از حقوق ابتدایی خود، مانند آزادی بیان و مشارکت در زندگی اجتماعی، محروم کرده است. این محرومیت‌ها، زنان را وادار کرده است تا از طریق تجمعات اعتراضی و فعالیت‌های زیرزمینی برای بازپس‌گیری جایگاه خود در جامعه مبارزه کنند. مثال بارز این موضوع، اعتراضات خیابانی زنان در کابل، هرات و مزار شریف است که با وجود خطرات، ادامه یافته‌اند.

2/ج-افزایش آگاهی اجتماعی و تجربه­ ی آزادی‌های گذشته: در دو دهه­‌ی گذشته، زنان افغانستانی به لطف دسترسی به آموزش، کار و مشارکت در جامعه­‌ی مدنی، تجربه‌ای از آزادی‌های اجتماعی کسب کردند. این تجربه، باعث افزایش آگاهی آنان نسبت به حقوقشان شده است. زنانی که در دوران جمهوریت امکان تحصیل و کار داشتند، اکنون درک روشنی از بی‌عدالتی‌های طالبان دارند و این آگاهی به آنان انگیزه داده تا در برابر بازگشت به شرایط محدودکننده­ ی گذشته مبارزه کنند. سازمان‌های زنان و فعالان اجتماعی، مانند ژولیا و دیگر رهبران زن، از آگاهی اجتماعی خود برای بسیج سایر زنان و ایجاد جنبش‌های اعتراضی استفاده کرده‌اند.

3/ج-نقش شبکه‌سازی اجتماعی و همبستگی داخلی و خارجی: زنان افغانستانی، با بهره‌گیری از پلتفورم‌های دیجیتال، مانند تلگرام، توییتر، فیسبوک، اینستاگرام و واتساپ توانسته‌اند جنبش‌های اعتراضی خود را در سطح ملی، منطقه، و بین‌المللی سازماندهی کنند. این شبکه‌ها به زنان امکان داده تا پیام‌های خود را به گوش جهانیان و منطقه برسانند و حمایت بین‌المللی جلب کنند. زنان افغانستانی در دیاسپورا نیز از طریق راه‌اندازی کمپین‌های بین‌المللی، مانند Let Afghan Girls Learn»»، به زنان داخل کشور کمک کرده‌اند تا صدای خود را بلند کنند.

4/ج-انسداد آموزش دختران به عنوان نماد بی‌عدالتی اجتماعی: یکی از شدیدترین تصمیمات طالبان، بستن مدارس و دانشگاه‌ها  و انستیوها به روی دختران است. این تصمیم، نه تنها زندگی شخصی میلیون‌ها دختر را تحت تأثیر قرار داده، بلکه به نماد بی‌عدالتی اجتماعی و سرکوب جنسیتی تبدیل شده است. زنان و دختران در اعتراض به این ممنوعیت‌ها، تجمعات اعتراضی برگزار کرده و شعارهایی مانند «آموزش حق ماست» سر داده‌اند. این جنبش‌ها، مانند اعتراضات دختران در بلخ و کابل، به یکی از اصلی‌ترین محورهای مقاومت علیه طالبان تبدیل شده‌اند.

5/ج-بحران هویت اجتماعی و انگیزه برای مبارزه: طالبان نه تنها زنان را از حقوق قانونی و اجتماعی محروم کرده‌اند، بلکه تلاش می‌کنند هویت اجتماعی آنان را نیز از بین ببرند. این مسئله، زنان را مجبور کرده تا برای حفظ هویت و کرامت انسانی خود مبارزه کنند. نمونه‌های مستند زنانی که نام خود را در اعتراضات عمومی فریاد می‌زنند، یا آهنگ می‌خوانند و یا بدون حجاب اجباری در اعتراضات شرکت می‌کنند؛ نشانگر مقاومت فعال برای بازپس‌گیری هویّت اجتماعی هستند.

د- اهداف جنبش‌های زنانه

1/د-حق آموزش برای دختران: یکی از اصلی‌ترین و واضح‌ترین اهداف جنبش‌های زنانه، بازگشایی مدارس و دانشگاه‌ها برای دختران است. از جمله شواهد این موضوع تجمع سپتامبر 2022 گروهی از دختران و زنان در کابل با پلاکاردهایی با شعار "آموزش حق ماست" بود. این اعتراض پس از اعلام ممنوعیت تحصیلات دبیرستانی دختران انجام شد. شبکه‌های آموزشی مخفی در هرات و کابل که توسط فعالان زن سازماندهی شده‌اند، نشان‌دهنده­ ی تمرکز ویژه بر این هدف است.

2/د-حق اشتغال: جنبش‌های زنانه به دنبال بازگرداندن زنان به بازار کار هستند. جایی که حضور آنان از زمان قدرت‌گیری طالبان به شدت محدود شده است. در سال 2023 سازمان ملل گزارش داد که ممنوعیت کار زنان در سازمان‌های امدادی، خدمات انسانی را برای 28 میلیون نفر در افغانستان مختل کرده است.

3/د-حق حضور اجتماعی و سیاسی: زنان افغانستان خواستار پایان حذف سیستماتیک خود، از فضای عمومی و مشارکت در تصمیم‌گیری‌های سیاسی هستند. اعتراضات زنان در هرات و کابل با شعارهایی نظیر "نان، کار، آزادی" تأکید روشنی بر این هدف دارد.

4/د-رفع تبعیض و آپارتاید جنسیتی: جنبش‌ها، خواستار پایان آپارتاید جنسیتی هستند که بر اساس آن، زنان به عنوان شهروندان درجه دو محسوب می‌شوند. قوانینی که خروج زنان بدون محرم را ممنوع کرده‌اند، اعتراضات گسترده‌ای را در میان زنان طبقه­‌ی متوسط و تحصیل‌کرده برانگیخته است.

5/د-برچیده شدن نظام طالبان: یکی از اصلی­‌ترین اهدافی که زنان مبارز افغانستان در سطح کلان دنبال می‌کنند؛ عدم به رسمیّت شناختن طالبان و بر چیده شدن نظام طالبانی از کشور است. زیرا زنان افغانستان خوب درک کرده ­اند که در وجود طالبان، آنها هرگز نمی‌تواند به صحنه بیاند و به خواسته‌های انسانی خود برسند.

ﻫ- راهبردهای مبارزه و حوزه فعالیت‌ها

1/ﻫ-اعتراضات خیابانی:  اعتراضات عمومی، علی‌رغم خطرات جانی، یکی از روش‌های مقاومت زنان بوده است. در اکتبر 2022 زنان در کابل، هرات، غور، بدخشان، بلخ و دیگر شهرها، تظاهراتی برگزار کردند که با سرکوب خشن طالبان مواجه شد. برخی از معترضان همچنان بازداشت هستند.

2/ﻫ-استفاده از رسانه‌های اجتماعی: زنان از پلتفرم‌های دیجیتال برای سازمان‌دهی اعتراضات و اطلاع‌رسانی استفاده کرده‌اند. نمونه کمپین‌های هشتکی مانند  LetAfghanGirlsLearn  و AfghanWomenStrong  در شبکه­‌های ایکس، انیستا و فیس بوک برای جلب توجه جهانی بود.

3/ﻫ-شبکه‌های زیرزمینی: بسیاری از زنان، در شبکه‌های زیرزمینی فعالیت می‌کنند تا از شناسایی و سرکوب طالبان در امان بمانند. به طور نمونه، گروهی از معلمان زن که آموزش دختران را در منازل به طور مخفیانه ادامه داده‌اند.

4/ﻫ-ارتباط با سازمان‌های بین‌المللی: زنان افغانستان در خارج از کشور، از طریق سازماندهی کمپین‌های حمایتی و فشار بر دولت‌های خارجی، به تقویت جنبش‌های داخل کمک کرده‌اند.

و- حوزه­ ی فعالیت‌ها

1/و-آموزش و آگاهی‌بخشی: برگزاری کلاس‌های آموزشی برای دختران محروم از تحصیل و ترویج آگاهی حقوقی، از جمله فعالیت‌های کلیدی است. در سال 2023، گزارش‌هایی از فعالیت شبکه‌های مخفی در هرات و مزار شریف منتشر شد که دوره‌های تحصیلی برای دختران ارائه می‌دهند.

2/و-مدیریت اعتراضات: جنبش‌ها از تجمعات خیابانی و رسانه‌های جمعی برای اعلام خواسته‌های خود استفاده می‌کنند. نمونه­‌ی عملی؛ تجمع زنان در کابل در ژانویه 2023 که در آن خواستار رفع ممنوعیت کار شدند.

3/و-فشار بر جامعه جهانی: تلاش برای جلب حمایت بین‌المللی، بخشی از استراتژی جنبش‌های زنانه است. از جمله شواهد آن، فعالانی مانند محبوبه سراج است که در مجامع بین‌المللی، نمایندگی زنان افغانستان را بر عهده گرفته‌اند.

ز- فرصت‌ها و چالش‌ها

فرصت‌ها

حمایت نسبی جهانی: جامعه­‌ی جهانی و سازمان‌های حقوق بشری از جنبش‌های زنانه حمایت کرده و به تلاش‌های طالبان برای محدود کردن زنان، اعتراض کرده‌اند. چنانچه شورای امنیت سازمان ملل در ژوئیه 2023 قطعنامه‌ای صادر کرد که سیاست‌های طالبان علیه زنان را محکوم می‌کرد.

تجربه دو دهه آزادی: زنان افغانستان که در دو دهه­‌ی گذشته به آموزش و کار دسترسی داشتند، آگاهی و توانایی بیشتری برای مبارزه دارند.

دیاسپورای افغانستان: زنان افغانستان در خارج از کشور با ایجاد کمپین‌های حمایتی، منابع و فرصت‌های جدیدی را برای جنبش‌ها فراهم کرده‌اند.

چالش‌ها

سرکوب شدید: طالبان اعتراضات را با خشونت پاسخ می‌دهند، معترضان را بازداشت و فعالیت‌های آنان را محدود می‌کنند. به عنوان مثال در سال 2022، چندین زن معترض در کابل و بلخ دستگیر و شکنجه شدند.

محدودیت دسترسی به منابع: محدودیت‌های اقتصادی و انسانی بر فعالیت جنبش‌ها، تأثیر منفی گذاشته است.

اختلافات داخلی: عدم وجود هماهنگی، در بعضی موارد سوء استفاده از نام آنها و عدم اتحاد میان گروه‌های مختلف جنبش، کارایی آنها را کاهش داده است.

عدم حمایت مردان: یکی دیگر از چالش‌­های اساسی که زنان افغانستان در عرصه­‌ی مبارزه­‌ی خود با آن روبه رو هستند، عدم حمایت توده­‌ی مردان افغانستان از این مبارزان بوده است. اگر چه نخبگان افغانستان در فضای مجازی در این زمینه حمایت می‌کنند؛ ولی در صحنه‌­ی علمی، تعدادی محدود با زنان گام به گام اعتراض کرده­ اند.

در خاتمه می توان گفت؛

جریان‌ها و جنبش‌های زنان در افغانستان، با وجود چالش‌های شدید و سرکوب، توانسته‌اند نه تنها صدای خود را بلند کنند، بلکه توجه جامعه­‌ی جهانی را به خود جلب کرده­اند. این جنبش‌ها، با تمرکز بر حق آموزش، اشتغال و برابری؛ در حال شکل‌دهی آینده­‌ی زنان افغان هستند.

* عبدالرحمن درانی 

کد خبر 23096

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =