علاءالدین جهان‌سوز؛ پادشاهی اهل شعر و موسیقی

علاءالدین حسین غوری، مشهور به «جهان‌سوز»، در تاریخ بیشتر با فتح و آتش‌زدن غزنین شناخته می‌شود؛ اما در پس چهره جنگاور و انتقام‌جوی او، پادشاهی نهفته است که به شعر و موسیقی علاقه داشت و سروده‌هایش را با نوای ساز و آواز همراه می‌کرد. روایت منهاج‌السراج جوزجانی در طبقات ناصری، دریچه‌ای به این وجه کمتر شناخته‌شده از زندگی او می‌گشاید؛ چهره‌ای که در آن، شمشیر و شعر، قدرت و هنر، و میدان جنگ و محفل موسیقی در کنار هم قرار می‌گیرند.

مقدمه

علاءالدین حسین غوری، مشهور به «جهان‌سوز»، از پادشاهان برجسته سلسله غوریان بود که نامش بیش از همه با لشکرکشی به غزنین، انتقام‌گیری از غزنویان و به آتش کشیدن این شهر گره خورده است. بااین‌حال، روایت‌های تاریخی از چهره دیگری از او نیز پرده برمی‌دارند: پادشاهی که به شعر و موسیقی علاقه داشت، خود شعر می‌سرود و برای اجرای سروده‌هایش به‌وسیله نوازندگان و آوازخوانان فرمان می‌داد.

گزارش‌های منهاج‌السراج جوزجانی در کتاب «طبقات ناصری» از علاقه علاءالدین به شعر، موسیقی و محافل بزم حکایت دارد. سروده‌های منسوب به او، افزون بر بازتاب روحیه جنگاوری و غرور سلطنتی‌اش، از ذوق ادبی، تسلط بر زبان و توجه او به موسیقی کلام نیز نشان دارند.

ریشه‌های تاریخی خاندان غوریان

حاکمان محلی غور، پیش از سقوط سلطنت غزنویان و به قدرت رسیدن در غزنین، معمولاً با لقب‌های «ملک» و «امیر» شناخته می‌شدند. این خاندان به نام نیای خود، شنسب، با عنوان‌های «آل شنسب» و «شنسبانیه» نیز شهرت داشت. بااین‌حال، درباره ریشه‌های تاریخی و تبار نخستین این خانواده اطلاعات دقیق و مستندی در دست نیست.

منهاج‌السراج جوزجانی، که از مهم‌ترین تاریخ‌نگاران سلسله غوریان به شمار می‌رود، در روایت خود به دو نسب‌نامه متفاوت اشاره می‌کند. بر اساس نسب‌نامه منظوم فخرالدین مبارک‌شاه مروزی، ریشه این خاندان به اروند اسپ بن هوشنگ، پدر ضحاک یا اژی‌دهاک اساطیری، می‌رسد. در روایت دیگری که در «منتخب ناصری» آمده و برای سلطان شهاب‌الدین غوری در غزنه نوشته شده بود، تبار غوریان به دو برادر به نام‌های سور و سام، از فرزندان بسطام، نسبت داده می‌شود؛ کسانی که بنا بر این روایت، در روزگار فریدون و فرزندانش، سلم و تور و ایرج، می‌زیستند.

جوزجانی در توضیح چگونگی استقرار این خاندان در غور، دو روایت نقل می‌کند. در روایت نخست، بسطام، نیای بزرگ غوریان، از نواحی شغنان، بدخشان، تخارستان و بامیان برای شکار به غور می‌آمد، آن منطقه را پسندید و سرانجام در آن‌جا سکونت گزید. در روایت دوم، خاندان او از منطقه نهاوند به غور مهاجرت کرد و در محلی اقامت گزید که بعدها «مندیش» نام گرفت (جوزجانی، ۱۳۴۲، صص. ۳۲۰ـ۳۲۳).

این روایت‌ها، با وجود اهمیتشان در شناخت سنت‌های تاریخی مربوط به غوریان، آمیخته با افسانه‌اند، با یکدیگر تناقض دارند و از پشتوانه مستند تاریخی کافی برخوردار نیستند.

بااین‌همه، نام‌هایی چون محمد سوری و امیر عباس سوری در میان چهره‌های خاندان غوری دیده می‌شود که منابع دوره غزنوی نیز به آن‌ها اشاره کرده‌اند.

از کشته‌شدن سیف‌الدین سوری تا به قدرت رسیدن علاءالدین

به روایت جوزجانی، ملک عزالدین حسین، از امرای غور، هفت فرزند داشت. یکی از آنان، ملک‌الجبال قطب‌الدین محمد، که بنیان‌گذار شهر فیروزکوه دانسته می‌شود، با برادرانش اختلاف پیدا کرد و به دربار غزنی پناه برد. او سرانجام به فرمان بهرام‌شاه غزنوی کشته شد.

پس از این رویداد، برادرش سیف‌الدین سوری برای انتقام خون او به غزنی لشکر کشید، شهر را تصرف کرد و بر تخت سلطنت غزنین نشست. از آن پس، او با لقب «سلطان» شناخته شد. اما این پیروزی دوام چندانی نداشت. در زمستان همان سال، هنگامی که برف سنگین راه‌های غور را مسدود کرده بود، سیف‌الدین به دست بهرام‌شاه اسیر شد و همراه با شماری از بزرگان دولتش به قتل رسید.

پس از او، بهاءالدین سام، پدر سلطان غیاث‌الدین و سلطان شهاب‌الدین، مشهور به معزالدین غوری، برای انتقام‌گیری از غزنویان از غور حرکت کرد؛ اما پیش از رسیدن به غزنی درگذشت. در پی این رویداد، حاکمیت غور به علاءالدین حسین رسید؛ پادشاهی که بعدها به دلیل لشکرکشی انتقام‌جویانه‌اش به غزنی، لقب «جهان‌سوز» گرفت.

جهان‌سوز و لشکرکشی به غزنین

علاءالدین حسین که سه تن از برادرانش در کشمکش با غزنویان جان باخته بودند، در سال ۵۴۴ هجری قمری، به تعبیر خود برای «کین‌توختن» برادرانش، با سپاهی از غور و غرجستان به‌سوی غزنین حرکت کرد.

جوزجانی می‌نویسد که هنگامی که علاءالدین به زمین داور رسیده بود، بهرام‌شاه غزنوی برای او پیامی فرستاد و تهدید کرد که در نبرد با وی، فیل به میدان خواهد آورد. علاءالدین در پاسخ گفت:

«اگر تو فیل می‌آوری، من خرمیل می‌آورم.»

خرمیل نام دو تن از پهلوانان غوری بود. این پاسخ کوتاه و مسجع، افزون بر نشان‌دادن اعتمادبه‌نفس و روحیه جنگاوری علاءالدین، از قریحه ادبی و ذوق او در بازی با واژه‌ها نیز حکایت می‌کند.

به روایت جوزجانی، میان سپاه علاءالدین و بهرام‌شاه در سه نقطه سه بار نبرد درگرفت و بهرام‌شاه در هر سه نبرد شکست خورد. سرانجام، غزنین به دست علاءالدین افتاد.

اما فتح شهر با ویرانی گسترده‌ای همراه شد. جوزجانی در «طبقات ناصری» می‌نویسد:

«علاءالدین شهر غزنین را بگرفت و هفت شبانه‌روز غزنین را آتش زد و بسوخت… که درین هفت شبانه‌روز، [روز] از کثرت سوادِ دود، چنان هوا مظلم گردید که شب را مانستی و شب از شعله‌های آتش که در شهر غزنین می‌سوخت هوا چنان روشن بود که به روز مانستی» (جوزجانی، ۱۳۴۲، ص. ۳۴۴).

این توصیف، ابعاد ویرانی غزنین را در جریان لشکرکشی علاءالدین نشان می‌دهد؛ رویدادی که در حافظه تاریخی با لقب «جهان‌سوز» او پیوند خورده است.

هفت شب جشن و سرودن شعر در ستایش خویش

بر اساس گزارش جوزجانی، علاءالدین پس از فتح غزنین، یک هفته تمام را به جشن، بزم و می‌گساری گذراند. با پایان‌یافتن هفت شبانه‌روز، در شب هشتم چند بیت در ستایش خود سرود و به مطربان فرمان داد که در حضور او چنگ و چغانه بنوازند.

او در این سروده می‌گوید:

جهان داند که سلطان جهانم
چراغ دوده عباسیانم

چو بر گلگون دولت برنشینم
یکی باشد زمین و آسمانم

امل مصرع‌زنِ گرد سپاهم
اجل بازی‌گر نوک سنانم

همه عالم بگیرم چون سکندر
به هر شهری، شهی دیگر نشانم

در این ابیات، علاءالدین خود را پادشاهی جهان‌گشا معرفی می‌کند که قدرت و پیروزی‌اش از مرزهای یک قلمرو فراتر می‌رود. اشاره به اسکندر نیز جایگاه آرمانی او را در مقام فاتحی بزرگ نشان می‌دهد.

بااین‌حال، سروده او تنها به ستایش قدرت و پیروزی محدود نمی‌شود. علاءالدین در پایان، از بخشش مردم غزنی سخن می‌گوید و می‌سراید:

ببخشیدم به ایشان جان ایشان
که بادا جان‌شان پیوند جانم

این بیت، در کنار فضای انتقام و ویرانی‌ای که فتح غزنین با آن همراه بود، از تصمیم او برای بخشیدن جان مردم شهر حکایت دارد؛ هرچند این بخشش، در روایت تاریخی جوزجانی، پس از آتش‌زدن شهر و در متن جشن پیروزی بیان می‌شود.

نکته مهم‌تر آن است که جوزجانی به‌صراحت می‌نویسد علاءالدین به نوازندگان و موسیقی‌دانان فرمان داد شعرش را به آهنگ و تصنیف تبدیل کنند و آن را با سازهای موسیقی اجرا کنند. این گزارش، یکی از شواهد روشن در روایت تاریخی از علاقه او به پیوند شعر و موسیقی است.

بااین‌همه، رفتار علاءالدین پس از آن، تنها در جشن و سرور خلاصه نشد. او پس از هفت شبانه‌روز بزم و می‌گساری، هفت شبانه‌روز دیگر را به سوگواری اختصاص داد؛ عزای عمومی اعلام کرد، جامه سیاه پوشید، بر مزار برادرانش به تعزیت نشست، ختم قرآن برگزار کرد و صدقه داد.

سپس جنازه‌های برادرانش را از غزنین به غور انتقال داد و در کنار نیاکانشان به خاک سپرد.

این تغییر از جشن و سرور به سوگواری، در روایت جوزجانی، جلوه‌ای از پیوند میان انتقام‌جویی، وفاداری خانوادگی و آیین‌های سیاسی و مذهبی در رفتار این پادشاه است.

بازگشت به فیروزکوه و ادامه محافل شعر و موسیقی

علاءالدین پس از بازگشت به فیروزکوه و نشستن بر تخت سلطنت، بار دیگر محفل عیش و طرب برپا کرد. جوزجانی می‌نویسد که او خواست به نشاط و سرگرمی بپردازد؛ ازاین‌رو مطربان و ندیمان را گرد آورد و شعر دیگری سرود تا نوازندگان آن را با سازهای موسیقی اجرا کنند.

این سروده، که بار دیگر در قالب فخریه و ستایش از قدرت، عدالت و پیروزی‌های شاعرانه و نظامی او شکل گرفته، چنین آغاز می‌شود:

آنم که هست فخر ز عدلم زمانه را
آنم که هست جور ز بذلم خزانه را

انگشت دست خویش به دندان کند عدو
چون بر زه کمان نهم انگشت‌وانه را

چون جست خانه خانه کمیتم میان صف
دشمن ز کوی باز ندانست خانه را

بهرام‌شه، به کینه من چون کمان کشید
کندم به نیزه از کمر او کنانه را

پشتیِ خصم گرچه همه رای و رانه بود
کردم به گُرز خُرد، سرِ رای و رانه را

کین‌توختن به تیغ درآموختم کنون
شاهان روزگار و ملوک زمانه را

او سپس بار دیگر مستقیماً به مطرب خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که پس از نواختن چنگ، سرود دیگری بخواند:

ای مطرب بدیع، چو فارغ شدی ز چنگ
بر گوی قول را و بزن این ترانه را

دولت چو برکشید نشاید فرو گذاشت
قول مغنی و می صافِ مغانه را

در این ابیات، شعر تنها وسیله‌ای برای بیان غرور و پیروزی نیست؛ بلکه بخشی از یک اجرای هنری است که شاعر، نوازنده و آوازخوان در آن نقش دارند. علاءالدین در پایان سروده، مطرب را به ادامه اجرای موسیقی فرامی‌خواند و از او می‌خواهد که از خواندن و نواختن دست نکشد.

این صحنه، تصویری روشن از محفل درباری‌ای به دست می‌دهد که در آن، شعر و موسیقی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و پادشاه نه‌فقط شنونده، بلکه شاعر و سفارش‌دهنده اثر نیز بوده است.

ویژگی‌های ادبی و موسیقایی شعر علاءالدین

سروده دوم علاءالدین، مانند فخریه نخست او، از روانی بیان، تناسب واژگان و توجه به موسیقی کلام برخوردار است. انتخاب وزن خوش‌آهنگ و استفاده از تکرارهای لفظی و آوایی، به شعر آهنگی می‌بخشد که با فضای اجرای موسیقی درباری تناسب دارد.

۱. تکرار و تقویت موسیقی کلام

شعر با ترکیب «آنم که هست...» آغاز می‌شود. تکرار این عبارت در دو مصراع نخست، ضمن تأکید بر هویت و جایگاه شاعر، به ساختار شعر انسجام می‌بخشد.

همچنین، کاربرد واژه‌های «عدل» و «بذل» در کنار «جور» و «خزانه»، از یک‌سو تقابل معنایی ایجاد می‌کند و از سوی دیگر، به هماهنگی آوایی و موسیقایی ابیات می‌افزاید. در اینجا، شاعر می‌کوشد تصویری از خود به‌عنوان پادشاهی بخشنده و عادل ارائه کند.

۲. بازی زبانی در بیت «انگشت دست خویش به دندان کند عدو»

در این بیت، تعبیر «انگشت دست خویش به دندان کند عدو» یادآور اصطلاحی مردمی برای بیان حسرت، خشم یا درماندگی است. افزون بر این، واژه «کند» امکان دو برداشت معنایی را فراهم می‌کند: دشمن از شدت حسرت انگشت خود را به دندان می‌گزد، یا آن را با دندان می‌کند.

این ظرفیت زبانی، به بیت حالتی ایهام‌آمیز می‌دهد و نشان می‌دهد که شاعر به ظرافت‌های معنایی واژه‌ها توجه داشته است.

۳. تصویر شطرنج و اسب در میدان جنگ

در مصراع «چون جست خانه خانه کمیتم میان صف»، تصویر حرکت اسب در میدان جنگ با حرکت مهره اسب در خانه‌های شطرنج پیوند می‌خورد. واژه «کمیتم» به اسب سیاه یا اسب تیره‌رنگ اشاره دارد و حرکت آن در میان صفوف دشمن، تصویری از چابکی و مهارت جنگی شاعر ارائه می‌کند.

این تصویر را می‌توان نشانه‌ای از آشنایی شاعر با فضای شطرنج و استفاده او از آن برای بازنمایی میدان نبرد دانست. در این تشبیه، جنگ چنان تصویر می‌شود که گویی صحنه‌ای از بازی و مهارت است.

۴. هم‌آوایی چشمگیر در بیت مربوط به بهرام‌شاه

یکی از برجسته‌ترین ابیات این سروده، بیت زیر است:

بهرام‌شه، به کینه من چون کمان کشید
کندم به نیزه از کمر او کنانه را

در این بیت، تکرار حروف «ک» و «ن» در واژه‌هایی چون «کینه»، «کمان»، «کشید»، «کندم»، «کمر» و «کنانه»، نوعی هماهنگی آوایی ایجاد می‌کند که به بیت قدرت و استحکام می‌بخشد.

معنای بیت نیز با همین لحن قاطع هماهنگ است: هنگامی که بهرام‌شاه به قصد دشمنی کمان کشید، علاءالدین مدعی است که با نیزه، تیردان او را از کمرش جدا کرد. «کنانه» در اینجا به تیردان اشاره دارد.

ترکیب تصویر جنگی با هم‌آوایی واژه‌ها، این بیت را از نظر موسیقی درونی برجسته می‌سازد.

۵. «رای و رانه» و تصویر سپاه دشمن

در بیت بعدی، شاعر می‌گوید:

پشتیِ خصم گرچه همه رای و رانه بود
کردم به گُرز خُرد، سرِ رای و رانه را

ترکیب «رای و رانه» در اینجا بخشی از تصویر سپاه و پشتیبانان دشمن را شکل می‌دهد. در تفسیر این عبارت، از رای‌ها و رانه‌ها و راجه‌های هندی نیز یاد شده است؛ گروه‌هایی که بنا بر این برداشت، در شمار حامیان یا نیروهای همراه بهرام‌شاه قرار داشته‌اند.

در این بیت، همانند بخش‌های دیگر شعر، شاعر با تکرار صداها و انتخاب واژه‌های هم‌آهنگ، موسیقی کلام را تقویت می‌کند. همچنین تکرار حرف «ت» در واژه‌های «توختن»، «تیغ» و «آموختن» در بیت بعدی، به انسجام آوایی شعر می‌افزاید.

۶. خطاب مستقیم به مطرب و پیوند شعر با موسیقی

در پایان سروده، شاعر از زبان روایت‌گر شعر بیرون می‌آید و مستقیماً مطرب را مخاطب قرار می‌دهد:

ای مطرب بدیع، چو فارغ شدی ز چنگ
بر گوی قول را و بزن این ترانه را

«مطرب بدیع» را می‌توان به معنای نوازنده یا آوازخوانی خوش‌ذوق و نوآور دانست. شاعر از او می‌خواهد که پس از پایان نواختن چنگ، سرود دیگری اجرا کند.

در بیت بعد، «دولت» به معنای بخت و اقبال و کامیابی است. مضمون شعر این است که وقتی بخت با انسان یار است و پیروزی به دست آمده، نباید از بزم و موسیقی دست کشید؛ بلکه باید اجرای هنری را ادامه داد و از شراب و سرود بهره برد.

در نتیجه، پایان شعر تنها یک فخریه سلطنتی نیست؛ بلکه دعوتی مستقیم به ادامه موسیقی و آواز است. این ویژگی، ارتباط نزدیک میان شعر علاءالدین و محافل هنری دربار او را برجسته می‌کند.

جایگاه علاءالدین جهان‌سوز در تاریخ شعر و موسیقی

آنچه روایت جوزجانی را درباره علاءالدین حسین غوری جالب توجه می‌سازد، کنار هم قرار گرفتن دو چهره متفاوت از یک پادشاه است: فرمانروایی که در جریان انتقام‌گیری از غزنویان، غزنین را به آتش کشید و در همان حال، شعر می‌سرود و از نوازندگان می‌خواست سروده‌هایش را به آهنگ درآورند.

سروده‌های منسوب به او، افزون بر مضمون‌های جنگی و سلطنتی، از توجه به وزن، قافیه، تکرار، هم‌آوایی و بازی‌های زبانی حکایت دارند. این ویژگی‌ها، در کنار فرمان صریح او برای اجرای شعر با سازهای موسیقی، تصویری از پیوند ادبیات و موسیقی در فضای دربار غوریان به دست می‌دهد.

از نظر سبک، روانی و سلاست برخی ابیات او ممکن است خواننده را به یاد غزل‌سرایان برجسته فارسی، به‌ویژه سعدی شیرازی، بیندازد؛ بااین‌حال، چنین شباهتی را باید در حد مقایسه‌ای ذوقی و ادبی دانست، نه دلیلی بر تأثیر مستقیم یا هم‌سبکی تاریخی.

نتیجه‌گیری

علاءالدین حسین غوری، مشهور به جهان‌سوز، در تاریخ بیشتر به‌عنوان پادشاهی جنگاور و ویرانگر شناخته می‌شود؛ اما روایت «طبقات ناصری» نشان می‌دهد که او به شعر و موسیقی نیز علاقه داشته و سروده‌های خود را در محافل درباری با ساز و آواز همراه می‌کرده است.

از این منظر، اهمیت او تنها به لشکرکشی‌ها و فتوحاتش محدود نمی‌شود. گزارش‌های تاریخی از پادشاهی حکایت دارند که شعر را وسیله بیان قدرت، پیروزی و هویت سلطنتی می‌دانست و موسیقی را بخشی از زندگی درباری خود قرار داده بود. همین پیوند میان جنگاوری، شعر و موسیقی است که چهره علاءالدین جهان‌سوز را در تاریخ فرهنگی غوریان شایسته توجه می‌سازد.

منبع

جوزجانی، منهاج‌السراج. (۱۳۴۲). طبقات ناصری. به تصحیح عبدالحی حبیبی. کابل: مطبعه کابل.

کد مطلب 27807

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =